مذهبي |


پيشگويى هاى واقع شده
برخى از حوادثى كه احاديث، پيشاپيش از رخ دادن آن ها پيش از ظهور خبر داده اند
و وقوعشان دركتب تاريخى پس ازگذشت سال ها به ثبت رسيده. پيشگويى هاى مطابق واقع ايشان از اين قرار است:
پيشگويي اول و دوم : انحراف و فساد بني عباس , پيامبر(ص) و ائمه (ع) درباره ويژگى هاى حكومت بنى عباس از جهت منحرف شدن آن ها به سمت فساد وخروج شان از مسير حق خبر داده اند. به خوبى مى دانيم كه دولت بنى عباس چه بر سر ائمه (ع) و ديگر فرزندان رسول اكرم (ص) در طول تاريخ آوردند و چه آوارگى ها، تعقيب ها و دستگير شدن ها و ستم هايى را از آن ها چشيدند كه مشهورتر از آن است كه اين روزما بخواهيم آن را به نگارش درآوريم. امام باقر(ع) طى حديثى مى فرمايد: ... سپس بنى عباس به سلطنت مى رسند وهمواره در عيش و نشاط حكومت و وفور خوشى ها خواهند بود، تا اينكه در ميان آن ها اختلاف مى افتد وپس از آن كه دچار اختلاف شدند حكومت را ازكف مى دهند. (1)
لازم است به ياد داشته باشيم امام باقر (ع) پس از زوال سلسله بنى اميه به شهادت رسيدند
و 18 سال بعد حكومت عباسيان بر مسلمانان مسلط شدند. (2)
پيشگويي سوم : اختلاف اهل مشرق و مغرب (3) در ادامه حديثى كه از امام باقر(ع) نقل كرديم حضرت فرمودند: و اهل مشرق و مغرب دچار اختلاف مى شوند. (4) كه نمونه هاى بسيارى براى اين اختلاف در طول تاريخ مى توان يافت: مانند اختلاف اهل مشرق و مغرب براى تعيين مرزهاى كشورهاى اسلامى كه اين مسأله سابقه طولانى در ميان مسلمانان دارد به طورى كه بر مشرق عباسيان حكومت مى كردند. و بر مغرب يا همه اندلس اسلامى حكمرانان اموى. يا اينكه در شمال آفريقا غرب دولت فاطميون را تأسيس كردند. در هر دو حالت غرب از خلافت مشرق كه در دست عباسيان بود، جدا شده بودند 0
شايد هم منظور چيزى است كه در عصركنونى از زمان جنگ جهانى دوم تا الان- شاهدش هستيم كه دو دولت بزرگ وجود داشته اند به طورى كه يكى مدعى زعامت جمهورى ها درمشرق است و ديگرى خود را فرمانرواى غرب مى شمرد. به هر حال اختلاف را به هركدام از اين معانى يا معانى ديگر بگيريم اين اختلاف ميان شرق وغرب از جمله نشانه هاى ظهور است و همواره شاهدش بوده ايم.
اين سه پيشگويى اتفاق افتاده در تاريخ آن هم پس از بيان آن حضرت (ع) ونقل محدثين در منابع شان، خود بهترين دليل ير صدق صدور آن از معصوم (ع) است.
پيشگويي چهارم : انحراف جامعه اسلامي پيامبر اكرم (ص) بارها از انحراف در رهبرى اسلامى جامعه پس از خويش خبر داده اندكه از آن جمله اين روايت است كه ابن عباس نقل كرده كه حضرت ضمن صحبت هاى شان از معراج، اين مطالب را از جمله علايم ظهور برشمرده اند: كافران، فرمانرواى مردم مى شوند و فاجران ستمكاران سرپرست، و ظالمان هم آنان را يارى مى كنند وفاسقان هم مشاوران آن ها مى شوند.در چنين زمانى سه خسف فرو رفتن پيش مى آيد: در مشرق، مغرب و جزيرة العرب، بصره را هم يكى از نوادگان توكه زنگى ها از او پيروى مى كنند خراب مى كند. (5)
ودر حديث ديگرى چنين مى فرمايند:... وپس از من، رهبرانى خواهند آمدكه به هدايت من هدايت نگردند از طريق من كه هدايت است پيروى نمى كنند و به سنت من هم رفتار نمى كنند، از ميان آن ها مردانى قيام خواهندكردكه قلب هاى شان قلب شيطان است دركالبد انسان .
اين همان مسأله اى است كه پس از رسول اكرم اسلام (ص) رخ داد و حكومت بر اساس مصلحت ها ويا به طور موررثى دست به دست شد.
پيشگويي پنجم : شورش صاحب زنج , جريان صاحب الزنج وقومش در تاريخ از اين قرار ثبت شده است كه وى شخصى بودكه در سال 255 ق مصادف با ميلاد حضرت مهدى (ع) قيام كرد. نامش على بن محمد بود وعلى رقم اينكه از حيث عقايد وتفكرات با اهل بيت (ع)اختلاف داشت، گمان مى كردكه از علويان است .طى مدت 15 سال در جامعه چنان فسادى به راه انداخته بودكه نهايتاً در سال 270 ق دستش را به قتل عام مردم آلوده كرد .علاوه بر انتساب خويش به علويان عمده مطلبى كه در شورش خود روى آن تكيه مى كرد اين بود به طور اساسى به كارگران وطبقه زحمتكش جامعه، خصوصا بندگان وغلامان تحت سرپرستى ديگران نظرداشت واز اين جهت بود كه به وى صاحب الزنج يا سرور بندگان لقب داده بودند. فساد زيادى در جامعه به پا كرد ودولت عباسى را به شدت به زحمت انداخت وساكنان بصره و بسيارى ديگر از شهرها را با قتل وغارت و سرگردانى مردم تحت فشار قرار داد. اين واقعه تاريخى هم خود دليل بزرگى براى صدق حديث وگوينده آن مى باشد.
پيشگويي ششم : ظهور علم در شهر قم ,از جمله اين احاديث، اين مورد است كه از امام صادق (ع)روايت شده كه فرمودند: كوفه از حضور مؤمنين خالى خواهد شد وعلم از آن رخت برمى بندد، همانند مارى كه به سوراخ لانه خويش خزيده باشد. سپس در شهرى كه به آن قم مى گويند نمايان مى شود و آن جا معدن علم وفضل مى گردد، به طورى كه هيچ مستضعفى از لحاظ دينى روى زمين باقي نمى ماند حتى عروسان حجله نشين كه اين جريان نزديك ظهور قا ئم (ع) مى با شد. (6)
اين موضوع در دهه گذشته پيش آمده است وعظمت امامان (ع) را زمانى متوجه مى شويم كه بدانيم امام از ظهور علم دينى در قم در حالتى خبر مى دهندكه حتى موقعيت مكانى اين شهر در زمان ايشان هنوز ناشناخته بود وساكنان آن هم بت پرست و آتش پرست بودند وپس از گذشت قريب 1200 سال مركز مطالعات وشهر علم شيعه گشت.
1. غيبة نعمانى ص 175.
2. همان.
3. همان
4. بشارة الاسلام ص5
5. تاريخ الغيبه الكبرى ص 59.
6. منتخب الاثر ص 443 يوم الخلاص ص 480
از نشانه هاى پيش از ظهور حضرت، گرسنگى ذكر شده است.
محمد بن مسلم مى گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: "پيش از ظهور حضرت قائم (ع)از سوى خداوند براى مؤمنان نشانه هايى است " گفتم: خدا مرا فداى توگرداند، آن نشانه ها كدام است؟ فرمود: آن ها همان گفته خداوند است كه فرمود: و لبنونکم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرين (1)وشما مؤمنان را به چيزى از ترس وگرسنگى وكمى دارايى ها وجان ها وميوه ها مى آزماييم، پس صابران را مژده ده. آنگاه فرمود: "خداوند مؤمنان را به سبب ترس از پادشاهان بنى فلان در دوران پايانى حكومت شان مى آزمايد ومراد ازگرسنگى، گرانى قيمت هاست
1.سوره بقره 155.

ارمينيه
ارمينيه در آسياى صغير و محدود به كوه هاى آرارات، قفقاز، ايران، تركيه و رود فرات مي باشد وروزگارى حكومتى مستقل داشت وپس از انقراض امپراتورى بيزانس، اين سرزمين بين ايران، روس و عثمانى ها تقسيم شد
امير المومنين(ع) درباره گشودن ارمينيه به دست حضرت مهدى (ع) مي فرمايد: ... حضرت مهدى (ع) به حركت خود ادامه مي دهد تا به ارمينيه مي رسد. چون مردم آن سرزمين او را مي بينند، يكى از راهبان دانشمند را براى مذاكره، خدمت حضرت مي فرستند. راهب به امام مي گويد: آيا مهدى تو هستى؟ حضرت مي فرمايد: آرى، منم آنكه نامم در انجيل آمده است و بشارت داده شده كه در آخر الزمان ظهور مي كنم. او پرسش هايى را مطرح مي کند و امام پاسخ مي دهد. راهب مسيحى، اسلام مي آورد، ولى ساكنان ارمينيه، تمرد مي کنند. پس از آن، سپاهيان حضرت وارد شهر مي شوند وپانصد هزار نفر از نيروهاى مسيحى را نابود مي سازند... پادشاه ارمينيه از ترس مي كريزد وبه اطرافيانش نيز دستور مي دهد به پناهگاهى بروند. در بين راه، شيرى راه را بر آنان مي بندد و آنان هراسان، سلاح ها واموالى را كه به همراه دارند، مي اندازند... (1)
1.الشيعة والرجعة ج 1 ص 162 به نقل از چشم اندازي به حكومت مهدى عج طبسى ص 126
پيشگويي منجم يهودى
هنگام تولد حضرت ولى عصر(ع)منجمى يهودى در قم اقامت مى كرد كه در آن سامان شهرت بسزايى داشت. احمد بن اسحاق كه از شخصيت هاى معروف قم و وكيل امام حسن عسكرى (ع)در قم بود، پيش منجم يهودى رفت وگفت: براى ما در فلان روز مولودى به دنيا آمده است، فالى او را براى ما ببين. يهودى گفت: آن چه من از محاسبه هاى خود به دست مى آورم، اين است كه او يا پيامبر خواهد بود و يا وصي پيامبر. او شرق و غرب جهان را تحت حكومت و سيطره خود در خراهد آورد. من چنين در مى يابم كه احدى روى زمين نمى ماند، جز اين كه در برابر او تسليم مى شود(1)
1.روزگار رهايي ج 1، ص 141.
پيشگويى هاى نوستر آداموس
برسي پيشگويي هاي نوستر آداموس درباره جهاني شدن انقلاب اسلامي ايران :شاهزاده عرب، مريخ، خورشيد، ناهيد، شير، حكومت كليسا را از طريق دريا از پاى درخواهد آورد، از جانب ايران پرشيا بيش از يك ميليون پرهيزگار به بيزانس ومصر، به سوى شمال هجوم خواهند آورد (1)
ازكشور عربى خوشبخت در منطقه غنى وثروتمند اعراب شخصى قدرتمند ومسلط بر شريعت حضرت محمد(ص) زاده خواهد شد، اسپانيا را به درد سر انداخته وبرگرانادا
غرناطه مستولى مى شود.از طريق دريا بر مردم نيكوزيا ظفر خواهد يافت.(2)مرد مشرقى از محل استقرار خويش خارج خواهد شد، براى ديدار فرانسه ازكوه آپونين خواهد گذشت، از فراز آسمان، از برف ها، درياها وكوه هاگذر خواهدكرد و همگان را با عصايش مضروب خواهد كرد ....... (3)
ادبيات رمز آلود، واژه اى است كه به بهترين نحو مى تواند عمق معانى شعرواره هاى نوسترآداموس را بيان كند چرا كه طبق نظر اغلب مفسران معروف نوستر آداموس يعنى اريكاچيتهام، گى بوحك رژان شارل, دو فن برون، حداقل وقايع ذيل را مى توان بدون هيچ شك وترديدى از ميان شعرواره هاى رمزآلود نوستر آداموس برشمرد:
آتش سوزى بزرگ لندن در سال1666 م اعدام چارلز اول، روى كار آمدن حكومت مذهبى كرامول در انگلستان، وقوع انقلاب فرانسه، انقلاب روسيه، رويارويى استالين وتروتسكى پس از مرگ لنين، اضمحلال رژيم شوروى، اعدام لويى شانزدهم و مارى آنتَوانت، به قدرت رسيدن ناپلئون وانتخاب لقب امپراتور توسط وى، به قدرت رسيدن هيتلر ورژيم نازى، به قدرت رسيدن موسولينى در ايتاليا و ژنرال فرانكو در اسپانيا، تروركندى، سقوط شاه ايران و وقوع انقلاب اسلامى در ايران،رهبرى امام خمينى ره از فرانسه او دقيقاً عنوان مى كند كه رهبر ايران از فرانسه باعث سقوط شاه ايران مى شود- وقوع حادثه يازدهم سپتامبر و آتشى كه در برج هاى دوقلوى شهر جديد نيويورك ايجاد مى شود و بسيارى از حوادث تاريخى ديگر از سال هاى 1555 ميلادى به بعدكه حدود450 سال را در بر مى گيرد.
دو محاصره، درگرمايي سوزان، انجام مى گيرد. آن مرد، ازفشار تشنگى، به خاطر دوفنجان مملواز آب، كشته مى شود.
دژ نظامى، مملو مى شود، ويک آرمانگراى كهنسال امام خمينى ره،نشانه هاى نيرا سرزمين ايران، را به اهالى ژنو سازمان ملل متحد نشان خواهد داد. (4) رهبر پاريس ، اسپانياى بزرگ را اشغال مى كند، كشتى هاى جنگى در برابر مسلمانان محمدى ها كه از پارتيا ناحيه اى درا يران و مديا ناحيه اى درايران برخاسته اند، مى ايستند آن مرد، سيكلادا روپا را تاراج مى كند، وآنگاه انتظارى بزرگ در بندر يونان حكلمفرما مى شود.
در مجموع نوستر آداموس به اين موضوع به صراحت اشاره مى كندكه ايران پارت، نيرا، پرشيا، مديا با كمك مسلمانان سراسر جهان، از جمله كشورهاى عربى و مخصوصاً سوريه، عربستان سعودى وليبى حكومت مقتدرى را تشكيل مى دهند وپس از جنگى مذهبى كه هستهآن از لبنان شروع مى شود و عمدتا بر عليه اسرائيل است، جهان را به تسخير خود در مى آورند وسپس جنگى جهانى و عظيم رخ خواهد داد وجهان نابود خواهد شد(5)
در هنگامه دميدن خورشيد، آتش بزرگ، ديده خواهد شد صدا و روشناى، درامتداد شمال، ادامه خواهد يافت. در ميانه كره خاک، مرگ وآواى مرگ، كشيده خواهد شد مرگ از درون سلاح ها، آتش وخشكلسالى آنان را به انتظارخواهند نشاند. درخاتمه، ا ين سرزمين به واسطه جنگ جهانى سوم نابود ونامسكون خواهد شد. (6) سرزمين مسكونى، از سكنه خالى خواهد شد براى به دست آوردن سرزمين ها، جدال واختلاف شديدى در مى گيرد , قلمروما به مردانى سپرده خواهد شد كه از غرور و سربلندى تهى خواهند بود. سپس، براى برادران بزرگ، نفاق و مرگ پيش خواهد آمد.
وچنين بر مى آيد كه ايران، جهان را ابتدا از طريق حمله به تركيه و مقدونيه به تصرف خود درخواهد آورد:
شب در آسمان، مشعلى رو به خاموشى، ديده خواهد شد. در مركز رن، جنگ و خشكسالي به بار مى آيد، كمك خيلى دير مى رسد. پرشيا ايران حمله آورده وماگدونيا و در جاى ديگر مى گويد: مقدونيه را به محاصره درمى آورد. (7)
تواى فرانسه اگر ازآب هاى ليگورياگذركنى خود را، درميانه دريا و جزاير در محاصره خواهى يافت . و پيروان محمد، در برابرتو خواهند ايستاد. و همچنين تو اى درياى آدرياتيک استخوان خزان واسبان را خواهى جويد(8) وباز مى گويد: آن مرد، با سلاح ها وآتش درختان، در نزديکي درياى سياه از پرشيا براي تسخيرترابوزان خواهد آمد.
فاروس و ميتيلن به لرزه درخواهد آمد خورشيد، درياى آدرياتيک راكه مملو ازاجساد اعراب است روشن خوا هدكرد. (9)
و سپس نوستر آداموس، عواقب جنگ اتمى و نابودى تدريجى جهان به واسطه جنگ جهانى سوم را شرح مي دهد:
كسوفى در پيش خواهد بودكه از زمان آفرينش گيتى تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسيح واز آن زمان تا به امروز مركزرخ نداده است وجهان چنين ظلمتى به خود نديده است... (10)
كه در اين مورد آيات مربوط به قيامت در سوره قيامت به ذهن انسان تداعى مى شود:
فاذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس والقمر يقول الانسان يومئذ اين المفر. هنگامى كه بينايى خيره مى گردد، و ماه فرو مى رود، و خورشيد و ماه گرد هم آيند، آن روز انسان مى گويد: به كجا فراركنم
مرد والامقامى از تبار عرب به زودى پيش خواهد تاخت. از سوى اهالى بيزانس به او خيانت خواهد شد. ازشهرقديمى رودس به پيشوازاو خواهند آمد، از جانب هانگرى مجارستان متحمل آزار بسيارخواهد شد .(11)
در حوالى درياى آدرياتيک براثرتوفانى عظيم، كشتي غرق مى شود وزمين به لرزه درآيد وبه سوى آسمان پرتاب مى شود ودوباره فرومى افتد در مصرجنبش پيروان محمد افزا يش مى يايد و پيكى به أن سوى مرزها، فرستاده مى شود تا خبررا اعلان كند.
... شهرهاآلوده وكثيف گشته، باعث اعتراض وشرمسارى زيادى خواهد شد، وتاريکي وجهل فقط با درخشش نورازبين مى رود وبا تغييراتى حكومت جهل وظلمت پا يان خواهد يافت... رهبرى اصلى مشرق زمين با شورش هاى زيادى روبرو خواهد شد، كه اكثرا از طرف شمالى ها و غربي ها مغلوب شده است، كه عده اى كشته و برخى مورد آزار قراگرفته اند و بقيه در حال گريزند و فرزندانشان كه از زنان متعددى هستند، زندانى شده اند. (12)
م. پ. ادوارد دركتاب خود در باب پيشگويى هاى نوسترآداموس نقل مى كند كه سانتورى هشتم، قطعه 6 مربوط به وقوع جنگ جهانى سوم است:
"... جنگ و خونريزى براى مرتبه سوم حتمى است آتش به حدى است كه درياها به جوش مى آيد واز دولت ما فقط دو دولت واز جهان فقط نيمى باقى مى ماند...(13) شاهزاده ليبياى كه نما ينده حكومت ايران است در غرب به قدرت خواهد رسيد، يک فرانسوى ازاعراب به شدت مكدرخواهد شد، دانشمند اديب،ادبا خود را با اوضاع وفق خواهند داد، زبان عرب برفرانسه پيش مى گيرد....(14)
در نزديکي سوربن جهت حمله به مجارستان، قهرمانى ازاهالى برودها سياه پوستان به آنان هشدار خواهد داد. رهبر بيزانس، سالون ازاسلاوينا، آنان را به شريعت محمد درخواهد آورد. همچنين نوستر آداموس چنين مى سرايد كه: امپراتورى مقدس به آلمان خواهد آمد پيروان اسماعيل جايگاه بى مانع خواهند يافت. آدم هاى نادان همچنان خواستاركارمانى شريعت كهنه هستند. تمامى حمايت كنندگان محمد سراسر گيتى را خواهند پوشاند 15)
بنابراين، نوسترآداموس در اغلب سانتورى ها از جمله سانتورى 5 نسبت به فتح جهان به وسيله شريعت حضرت محمد(ص) به غرب وتمدن غربى هشدار مى دهد وبه جهانيان اعلاممى كند كه روزى مسلمانان به رهبرى ايران وتمدن ايرانى بر جهان مسلط خواهند شدكه اين بى شك در پيوند باگسترش و جهانى شدن انقلاب اسلاْمى ايران است. (16)
ا. سانتوري قطعه 5/55
2. قطعه 29/2
3. سانتورى 4 قطعه 59.
4. سانتوري 4 ص 63/3
5. سانتوري 2 قطعه 91
6. سانتوري 2 قطعه 95
7. سانتوري 2 قطعه 96
8. سانتوري 3 قطعه 23
9.قطعه 27/5
10. سانتوري 5 قطعه 47
11. سانتوري 2 قطعه 86
12. نوستر آداموس نامه به فرزند ص 274
13. سانتوري 3 قطعه 27
14. سانتوري 10 قطعه 62
15. سانتوري 10 قطعه 31
16. نشريه موعود، شماره37 ص 27

پيشگويي سطيح كاهن
كاهن به معناى غيبگو است و"سطيح كاهن "يكى از مشهورترين غيبگويان تاريخ است. وى از مردم يمن بوده وهمواره بر زمين افتاده بود وميگويند 50 سال عمركرده است. (1) مرحوم علامه مجلسى دركتاب "بحارالانوار" ازكتاب مشارق الانوار تأليف حافظ رجب برسى، كه از علما ومحدثان شيعه است، خبرى را درباره ظهور امام زمان (ع)از سطيح كاهن بدين مضمون نقل نموده است: ذاجدن پادشاه براى استفسار از موضوعى كه در آَن ترديد داشت به دنبال سطيح كامن فرستاد . چون سطيح آَمد خواست او را امتحان كند، لذا يك دينار دركفش خود پنهان كرد و آَن گاه به وى اجازه داد كه داخل شود. چون وارد شد، شاه گفت: اى سطيح براى تو چه پنهان كرده ام سطيح گفت: دركفش خود يك دينار پنهان كرده اى شاه پرسيد: اين را ازكجا دانستى؟ سطيح گفت: از يك نفر جن كه مانند برادر، همه جا با من همراه است. شاه گفت: اى سطيح از آَن چه در روزگاران پديد مى آَيد مرا مطلع گردان سطيح گفت: هنگامى كه نيكان از ميان بروند واشرار به جاه و مقام برسند، و مقدرات الهى را تكذيب نمايند، واموال را به سختى حمل كنند... و اختلاف كلمه پديد اَيد... ستارهء دنباله دارى كه عرب را پريشان كند، طلوع نمايد. در آَن هنگام، باران نبارد و رودها خشك شود و اوضاع روزگار دگرگون گردد... آن گاه مردى از اولاد صَخر (2) خروج ميكند وپرچم هاى سياه را به پرچم هاى سرخ تبديل مى نمايد و محرمات را مباح ميگرداند... در آن موقع مهدى فرزند پيغمبر ظاهر مى شود و اين در وقتى است كه مظلومى در مدينه وپسر عموى وى در خانه خداكشته شود .... او حق را به اهل حقبرگرداند و ميهماني را در ميان مردم افزون گرداد و با عدالت خوى غبار ضلالت را از ميان ببرد (3)
1. بحارالانوار ج 51، ص 65 غيبة طوسى، ص 13 1 كشف الغمه، ج 3، ص 263 و 267.
2. صَخر: نام ابوسفيان پدر معاويه است و مقصود از او سفيانى مشهور مى باشد.
3.بحارالانوار ج 51 ص 162
سيماى دورانِ ظهور
سيما راكه روايات از اوضاع جهان در زمان ظهور ترسيم مى كنند به ويژ ه از منطقه ظهور آن حضرت مانند: يمن، حجاز، ايران، عراق، شام، فلسطين، مصر ومغرب... سيمايى است كامل كه بسيارى از حوادث بزرگ و كوچك و نام هاى اشخاص واماكن را دربر مى گيرد.
روايات حاكى از اين است كه انقلاب وحركت ظهور حضرت، بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگى هاى منطقه اى وجهانى، از مکه آغاز مى شود وطبق بيان روايات، در سطح جهانى نبردى سخت ميان روميان- غربى ها- وتركان ويا هواداران آن ها-كه ظاهرا روس ها باشند- به وجود مى آيد، تا جايى كه به جنگ جهانى منجر مى گردد. اما در سطح منطقه در حكومت هوادار حضرت مهدى (ع)در ايران ويمن تشكيل خواهد شد... كه ياران ايرانى آن حضرت، مدتى قبل از ظهور، حكومت خويش را تأسيس نموده ودرگير جنگى طولانى مى شوندكه سرانجام درآن پيروز مى گردند.
اندك زمانى پيش از ظهورآن بزرگواردر ميان ايرانيان دو شخصيت، با عنوان سيد خراسانى، رهبر سياسى، وشعيب بن !صالح، رهبر نظامى ظاهر شده وايرانيان تحت رهبرى اين دوتن، نقش مهمى را درحركت ظهورآن حضرت ايفاء خواهند نمود .
اما ياران يمنى وى، قيام وانقلاب آنان چند ماه پيش از ظهور حضرت بوده وظاهراًايشان در سامان بخشيدن به خلافت سياسى كه در حجاز به وجود مى آيد همكارى مى نمايند. علت به وجود آمدن اين خلافت سياسى حجاز، اين است كه شاه نابخردى از خاندان فلان!- كه آخرين پادشاه حجاز مى باشد-كشته شده و بر سرِ جانشينى او اختلاف به وجود مى آيد، به گونه اى كه اين اختلاف تا ظهور مهدى (ع)ادامه خواهد يافت.در اين هنگام نشانه هاى ظهور حضرت آشكار شده وشايد بزرگترين نشانه آن، نداى آسمانى است كه به نام او در بيست وسوم ماه رمضان شنيده مى شود. طبق روايات پس از اين نداى آسماني حضرت به طور سري برخى از ياران وهواداران خود ارتباط برقرار مى نمايد .درباره حضرت، در سراسر جهان سخن بسيار به ميان آمده ونام وى زبانزد همگان گشته، ومحبتش در دل ها جاى مى گيرد .
دشمنان وى از ظهورآن حضرت سخت بيمناك شده واز اين رو براى دست يافتن به او تلاش مى كنند...در ميان مردم شايع مى شودكه آن حضرت در مدينه منوره اقامت گريده، و حكومت حجاز يا نيروهاى خارجى، جهت كنترل اوضاع داخلى حجاز، وپايان دادن به كشمكش قبائل با حكومت وقت، لشكريان سفيانى را از سوريه به يارى مى طلبند. اين سپاه وارد مدينه شده وبه هر مرد هاشمى كه دست يابند او را دستگير مى كنند. بسيارى ازآنان وشيعيان آن ها راكشته وبقيه را به زندان مى افكنند. سپس آن حضرت در شهر مكه با بعضى از ياران خود تماس مى گيرد....تا اين كه قيام وحركت مقدس خويش را در شب دهم محرم بعد از نماز عشاء از حرم شريف همگى آغاز مى كند.آن گاه نخستين سخنرانى خود را براى مردم مکه ايراد مى فرمايد كه دشمنان وى سعى در ترورآن حضرت دارند، اما ياران آن حضرت با در ميان گرفتن آن بزرگوار، دشمنان را متفرق ساخته، ونخست بر مسجد الحرام وسپس بر مكه تسلط مى يابند. در صبح روز دهم محرم، حضرت مهدى (ع)پيام خودرا به زبان هاى مختلف به تمام جهان ابلاغ مى كند وملل دنيا را به يارى خويش دعوت كرده، اعلام مى دارد كه در مکه خواهد ماند، تا معجزه اى كه جد گرامى اش حضرت مصطفى (ص)وعده فرموده، وآن فرو رفتن لشكريان سفيانى به زمين است- كه براى در هم شكستن حركت آن حضرت راهى مكه مى شوند- به وقوع پيوندد. پس از اندك زمانى، معجزه وعده داده شده در مورد سپاه سفيانى- كه در مسير مکه به حرکت در آمده اتفاق مى افتد .آن حضرت پس از اين معجزه، با سپاه خود كه بيش از ده هزار نفر است از مكه رهسپار مدينه مى شود وپس از نبرد با نيروهاى دشمن، مدينه را آزاد ساخته وبا آزادسازى دو حرم مكه و مدينه، فتح حجاز وتسلط بر منطقه خاتمه مى يابد .
در برخى از روايات آمده است كه آن حضرت، پس از پيروزى بر حجاز راهى جنوب ايران مى شود ودرآن جا با سپاه ايران وتوده هاى مردم آن سامان به رهبرى خراسانى وشعيب بن صالح برمى خورد.آنان با وى بيعت كرده وبا قواى دشمن در بصره به پيكار مى پردازند كه سرانجام به پيروزى آشكارى دست مى يابند.
سپس امام وارد عراق گرديده واوضاع داخلى آن جا را پاكسازى مى كند و با درگيرى با بقاياى نيروهاى سفيانى آن ها را شكست داده وبه قتل مى رساند.آن گاه عراق را مركز حكومت وكوفه را پايتخت خود قرار مى دهد و بدين سان يمن، حجاز، ايران وعراق يكپارچه تحت فرمانروايى آن حضرت درمى آيد.
از روايات برمى آيد: نخستين جنگى كه حضرت پس از فتح عراق به آن اقدام مى كند جنگ با تركان است كه آن ها را شكست مى دهد. امام پس از تجهيز، سپاه بزرگش را راهى قدس مى گرداند، در اين هنگام با سپاه سفيانى درگير نبردى سخت مى شوند، نبردى كه محورهاى ساحلى آن از عکا در فلسطين گرفته تا انطاكيه در تركيه ودر داخل از طبريه شهر ودرياچه اى است در فلسطين تا دمشق وقدس را فرا مى گيرد....
دراين هنگام خشم الهى بر نيروهاى سفيانى ويهودى ورومى فرود آمده وبه دست مسلمانان كشته مى شوند ومسلمانان پيروزمندانه وارد قدس مى گردند. غربيان مسيحى وقتى مواجه با شكست يهوديان به دست باكفايت حضرت مى شوند، خشمگين شده وعليه حضرت اعلان جنگ مى كنند؟ ولى ناگاه حضرت مسيح (ع) ازآسمان وقدس فرود آمده وبا سخنان خويش جهانيان وبه ويژه مسيحيان را مورد خطاب قرار مى دهد.فرود آمدن حضرت مسيح (ع) براى جهان نشانه اى است كه موجب شادى مسلمانان وملت هاى مسيحى خواهد گرديد.
بسيارى از غربى ها به آيين اسلام گرويده وحضرت مهدى (ع) را مورد حمايت وتأييد خويش قرار مى دهند. اما روميان به جهت اينكه حضرت مسيح (ع) موج همبستگى مردمى در ميان ملت ها ايجاد كرده، وحشت زده شده و در يك هجوم ناگهانى با نزديك به يك ميليون سرباز به سرزمين شام وفلسطين يورش مى آورند.
در اين يورش، نيروهاى اسلام روياروى آن ها قرارگرفته و حضرت مسيح (ع) موضع خود را با حضرت مهدى (ع) هماهنگ اعلام كرده وپشت سروى در قدس نماز مى گذارد. نبرد با روميان روى مى دهد و شكستى سخت متوجه روميان مى گردد. پس از اين، دروازه هاى پيروزى جهت فتح كردن اروپا و غربِ مسيحيت، به روى آن حضرت گشوده مى شود.
پس از فتح غرب توسط حضرت ودر آمدن آن تحت فرمانروايى آن حضرت و اسلام آوردن بيشتر مردم آن سامان، حضرت مسيح (ع) رحلت نموده و حضرت مهدى (ع) ومسلمانان بر پيكر او نمازگزارده واو را در جوار مزار شريف مادرش در قدس به خاك مى سپارد. پس از فتح جهان توسط آن حضرت ويكپارچگى تمام دولت هاى جهان به صورت يك حكومت اسلامى، حضرت براى تعالى بخشيدن وشكوفايى زندگى مادى ورفاه همگان قيام نموده وجهت گسترش فرهنگ و دانش مردم مى كوشد.
در زمان حضرت، پاى ساكنان زمين به سوى ساكنان كرات گشوده مى شود. بعد از آن شمارى از پيامبران وامامان (ع) به زمين باز خواهندگشت وتا هر زمان كه اراده حق تعالى باشد، فرمانروايى خواهند نمود و اين امر از نشانه هاى رستاخيز و مقدمات آن است.
به نظر مى رسدكه جنبش دجال ملعون وفتنه و آشوب او يك حركت انحرافى وبهره گيرى از پيشرفت علوم باشدكه در زمان حضرت، جامعه بشرى به آن دست مى يابد.دجال از روش هاى پيشرفته، براى فريب جوانانِ پسر و دختر و زنان که بيشتر پيروان او را تشكيل مى دهند استفاده مى كند. از اين رو موجى از فتنه و آشوب به وجود مى آوردكه مردم فريبكارى هاى او را باور مى كنند، اما حضرت مهدى (ع) نيرنگ)هاى وى را آشكار ساخته وبه زندگى او وهوادارنش خاتمه مي دهد.
اين دورنمايى كلى از حركت و انقلاب جهانى حضرت مهدى (ع) بود. (1)
ا.عصرظهور على كورانى ص 23.

زمينه سازان ظهور
انقلاب حضرت مهدى (ع) هم چون ديگر انقلاب ها،بدون مقدمه وزمينه سازى به وجود نمى آيد، بلكه در آستانه ظهور، حركت هايى پا مى گيرد وزمينه را براى ظهور آن حضرت فراهم مى آورد. بخش عمده اى از رواياتى كه درباره رويدادهاى پيش از ظهور وياران حضرت مهدى (ع)آمده است، درباره ايران و ايرانيان است كه با تعبيرات گوناگونى مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل رى و... بيان شده است. با بررسى مجموع اين روايات به اين نتيجه مى رسيم كه دركشور ايران، پيش از ظهور، نظامى الهى و مدافع ائمه معصومين (ع)و برپا مى گرددكه مورد نظر امام زمان (ع) است و نيز مردم ايران، نقش عمده اى در قيام آن حضرت دارند (1) رسول خدا(ص) مى فرمايد: مردمى از مشرق زمين قيام مى كنند و زمينه را براى قيام حضرت مهدى (ع) فراهم مى سازند. (2) نيز مى فرمايد: پرچم هاى سياهى از سمت مشرق خواهد آمدكه دل هاى آنان همانند پاره هاى آهن است پس هركس از حركت آنان آگاهى يافت، به سوى آنان برود وبا آنان بيعت كند هر چند لازم باشدكه بر روى يخ حركت کند (3)امام باقر(ع) مى فرمايد:گويا قومى را مى بينم كه در مشرق قيام كرده اند و حق را مى طلبند، ولى حق را به آنان نمى دهند .بار ديگر طلب مى كنند ولى باز به آنان واگذار نمى كنند.در اين حالت، شمشيرها را از نيام كشيده، بر شانه مى گذارندكه در اين هنگام، دشمن خواسته آنان را مى پذيرد، ولى آنان نمى پذيرند وقيام مى كنند وحق را واگذار نمى كنند، مگر به صاحب امر. كشتگان آنان شهيدند واگر من آنان را درك مى كردم، خودم را براى صاحب اين امر آماده مى كردم.(4)
در اين روايات، به روشنى از برپايى قيام ها و انقلاب هابى در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) خبر داده شده است. همه روايات بر اين نكته اتفاق دارند كه پيش از ظهور مهدى (ع) حكومتى به رهبرى يكى از صالحان، كه گمان مى رود از فرزندان پيامبر(ص) هم باشد، در ناحيه مشرق تشكيل مى گردد و زمينه ظهور را مهيا مى سازد و اين حكومت، تا ظاهر شدن حضرت مهدى (ع) وتسليم آن به حضرت ايشان ادامه مى يابد.بر همين اساس، برخى تشكيل دولت شيعى مذهب صفويه راكه پس از قرن ها استيلاى حاكمان مستبد و متعصب عامى مذهب، روى كار آمد، همان دولتى دانسته اندكه در روايات، از جمله زمينه سازان حكومت مهدى (ع) به شمارآمده است .(5)
در زمان ما نيز، برخى با استناد به ويژگى هايى كه در روايات آمده، انقلاب اسلامى ايران را كه در سال 1357 هـ. ش به رهبرى امام خمينى (ره) به پيروزى رسيد، همان دولتى دانسته اند كه زمينه را براى ظهور وقيام مهدى (ع) آماده مى كند. در هر صورت، گر چه قرائن فراوانى اين احتمال را قوت مى بخشد، ولى دليل قطعى كه ثابت كند منظور از حكومت زمينه ساز، انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) است، در دست نيست. (6)
ا. چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58.
2. بحا رالانوارج 1 5 ص 87 ا ثبات الهداة ج 3، ص 599 کشف الغمه، ج 3 ص268.
3. عقد الدرر، ص 29 1 ينابيع المودة، ص 1 49 بحارالانوار ج 51، ص 84.
4. بحارالانوار ج 2 5ص43 2 غيبة نعمانى ص 373.
5. بحارالا نوار ج 52، ص 243.
6. برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات، ص 248.

يمانى
شخصى است كه در آخر الزمان خروج مى كند. در اخبار آخرالزمان و علائم ظهور حضرت مهدى(ع) مكرر از آن نام برده شده است و در روايت منقول از امام باقر(ع) خطاب به شيعه چنين آمده كه: سفيانى و خراسانى و يمانى همزمان خروج مى كنند و پرچم او در ميان پرچم هايى باشدكه در آن زمان برافراشته مى گردد. وى بيش از همه به راه حق هدايت مى كند، زيرا وى به يار شما )بقية الله( دعوت مى نمايد و چون خروج كند، بر هر مسلمانى است كه به وى بپيوندد و بركسى جائز نباشد، از فرمان او سر بتابد و هركس از اطاعت وى سرپيچى كند، اهل
دوزخ است؟ چه او مردم را به راه حق و صراط مستقيم مى خواند (1)
در بخش نشانه هاى ظهور، خروج يمانى از روشن ترين علائم است كه بيش از چهارده ماه فاصله با ظهور آن حضرت نخواهد داشت (2) ودر حديثى آمده است: يمانى از شيعيان ا ميرالمؤمنين(ع) ا ست (3)
1. سفينة البحار به نقل از معارف و معاريف ج10 ص 617.
2. روزگار رهايي ج2 ص 1023
3. غيبة نعمانى ص 63 1 بحا رالانوار ج52 ص 75.

خروج يمني
خروج يمنى از نشانه هاى حتمى ظهور است .(1)درباره انقلاب وقيام يمنى روايات بسيارى وارد شده است. امام صادق(ع) فرمودند:خروج اين سه تن، خراسانى، سفيانى ويمنى در يك سال ويك ماه ويك روز اتفاق مى افتد ودرفش يمنى از همه هدايت كننده تر است، زيراكه دعوت به حق مى كند.(2)
روايات مى گويد: يمنى در پى نبرد سفيانى با وى وارد عراق مى شود. نيروهاى يمنى و ايرانى جهت رويارويى با سفيانى وارد عمل مى شوند واز روايات چنين ظاهر مى شود كه نقش نيروهاى يمن در نبرد سفيانى نقش پشتيبانى از نيروهاى ايرانى است، زيرا از لحن اخبار چنين فهميده مى شودكه طرف درگير با سفيانى، مردم مشرق زمين يعنى ياران خراسانى وشعيب هستند، وگويا يمنى ها پس از يارى رساندنِ به آنان به يمن باز مى گردند. اما در منطقه خليج، علاوه بر حجاز يمنى ها نقش اساسى خواهند داشت، گر چه روايات، آن را خاطر نشان نساخته اند ولى به طور طبيعى با توجه به روند حوادث ظهور وجغرافياى منطقه، بايستى فرمانروايى يمن و حجاز وكشورهاى حوزه خليج در دست نيروهاى يمن، پيرو حضرت مهدى(ع) قرا ر گيرد.
اخبار مؤيد اين است كه انقلاب يمنى به نهضت ظهور امام(ع) نزديك تر است تا انقلاب زمينه ساز ايرانيان، حتى اگر فرض كنيم يمنى قبل از سفيانى قيام مى كند يا آن كه يمنى ديگرى زمينه ساز يمنى موعود مى باشد. در پاره اى روايات سخن از درفش يمنى به ميان آمده كه از همه درفش ها هدايت كننده تر است زيرا كه دعوت به حق مى كند. (3) احتمالات بسيارى درباره هدايت كننده تر بودن درفش يمنى داده اند، اما پسنديده اين است كه درفش يمنى اگر هدايت گرى بيشترى دارد به اين دليل است كه مستقيما از رهنمودهاى حضرت مهدى(ع) برخوردار مى گردد. همچنين يمنى به ديدار حضرتش نائل مى شود وكسب شناخت ورهنمود مى كند. مؤيد اين امر هم روايات مربوط به انقلاب يمنى هاست كه رهبر انقلاب يمن، يعنى شخص يمنى را مى ستايد وبا اين عبارات توصيف مى نمايد: به سوى حق هدايت مى كند و شما را به سوى صاحبتان مى خواند واين كه براى هيچ مسلمانى سرپيچى از آن جايز نيست وكسى كه چنين كند اهل آتش خواهد بود، اما انقلاب زمينه ساز ايرانيان، در روايات آن بيش از ستايش رهبران آن، ستايش از عموم گرديده است. (4)
1. منتخب الاثرص 452.
2. بحا رالانوار ج 52ص 210.
3. بحارا لانوار ج 52 ص 210
4. عصر ظهور كوراني ص 161.

خروج سفياني
يكى از نشانه هاى قطعى ظهور است. سفيانى، عنصر بى بند وبار، آلوده وپرده در اموى نسب واموى نژاد است كه در سوريه انقلاب مى كند وانقلابش نيز، پس از غلبه بر دوگروه مخالف خويش، به ظاهر پيروز مى گردد و آن ده خط مخالف راكه رهبرى يكى را مردى سرخ رو و ديگرى را مردى "ابرص " به عهده دارد، در هم مى كوبد. فضاى سياسى و اجتماعى براى او آماده مى شود و او بر منطقه وسيعى كه شامل: دمشق، حمص، حلب، اردن، فلسطين و اسرائيل كنونى است، مسلط مى گردد ويهوديان و عناصر تبهكار و حق ستيز، كودكان پرورشگاهى وكنار خيابانى از او پيروى مى كنند و همه اين تحولات ظرف شش ماه صورت مى پذيرد .
پس از استقرار قدرت وسيطره سفيانى در سوريه ومنطقه وسيعى كه نام برده شد، سپاه گرانى مرکب از 142 هزار نفر سازماندهى مى كند وبخشى از آن را به منظور فتح عراق وبخشى ديگر را به سوى حجاز ومدينه منوره، گسيل مى دارد. سپاه 12 هزار نفرى او به سوى مدينه مى رود تا حضرت مهدى (ع) آن اصلاحگر بزرگ جهانى را كه خبر ظهورش پخش گرديده، دستگير نمايد. آنان سه روز در مدينه توقف مى كنند ودر آن جا دست به چپاول وجنايت مى زنند وپس از آن، بخش مهم آن 12 هزار نفر، مدينه را به منظور دستيابى به امام مهدى (ع) به قصد مکه ترك مى كنند، چرا كه اطلاع مى يابندكه آن اصلاحگر بزرگ، از مدينه به مکه رفته است.
اين سپاه تجاوزكار در راه مکه، به بيابانى مى رسند ودر آن جا، زمين به امر خدا همه آنان را مى بلعد و جز دو نفر باقى نمى ماند، يكى از آن دو به سوى حضرت مهدى (ع) مى رود تا بشارت نابودى دشمنان حق وعدالت را بدهد وديگرى به سوى سفيانى مى رود تا سرنوشت شوم ستونى از سپاه تجاوزكار او را گزارش كند. اما سپاه تجاوزكارى كه از سوى سفيانى به عراق گسيل مى گردد، در منطقه اى از اطراف نجف كه روحاء نام دارد پياده مى شود وده ها هزار نفر از آنان براى اشغال نجف وكوفه حركت مى كنند.
روز عيدى از اعياد اسلامى، تجاوز خويش را به اين دو شهر آغاز مى كنند وسر راه خود با ستونى از مدافعان كه از بغداد مى رسد درگير مى شوند و ميان اين ده ها هزار مدافع عراقى و سپاه سفيانى، جنگ وحشتناكى جريان مى يابد كه البته سپاه سفيانى پيروز مى شود وكوفه را به اشغال خود در مى آورد ودر آن جا سخت به كشتار وسيع غير نظاميان، جارى ساختن سيلاب خون از بيگناهان، برپا ساختن چوبه هاى بى شمار دار وبه اسارت بردن زنان ودختران، دست مى زند.مردى براى دفاع ازكوفه وحقوق مردم آن بپا مى خيزد وانقلابى به راه مى اندازد، امَا كشته مى شود.
سرانجام اين بخش از سپاه سفيانى به سوى شام برمى گردد، اما گروهى ازكوفه وگروهى به فرماندهى سيد هاشمى وگروهى به فرماندهى قهرمان پرواپيشه "يمنى "، سپاه 100 هزار نفرى سفيانى را تعقيب مى كنند وطي جنگ خونين ميان راه عراق وشام همه را درهم مى كوبند و انبوهى اسير و غنايم جنگى، بدست مى آورند .
اما سرانجامِ شوم سفيانى و جنبش ارتجاعى او، بدين گونه پايان مى پذيرد كه: حضرت مهدى(ع) آن اصلاحگر زمين وزمان پس از ظهور خويش، از مکه به تدريج به كوفه مى رسد وپس از استقرار عدالت در حجاز و عراق ودمشق، قلمرو سيطره ظالمانه سفيانى را هدف قرار مى دهد. در حركت اصلاحى امام به سوى شام، انبوهى از حق طلبان به او مى پيوندند وسفيانى نيز در رمله ، شمال شرقى فلسطين و قدس براى شرارت آماده مى شود.لحظات رويارويى دو سپاه حق و باطل و عدل و بيداد، فرا مى رسد، گروه هايى از سپاه سفيانى، قرارگاه خويش را رها كرده وبه لشكر حق مى پيوندند وگروهى نيز به سپاه سفيانى ملحق مى شوند. شرايط براى يك پيكار بزرگ وسرنوشت ساز آماده مى شود.
سفيانى با دريافت گزارش رسيدن نيروى حق و آمدن اصلاحگر بزرگ امام مهدى(ع)از عراق به شام وفلسطين، خود را با همه قدرت و امكانات آماده رويا رويى وديدار مى كند و بنا به روايتى از امام باقر(ع) مى گويد:
"اخرجوا الي ابن عمى
يعنى: عموزاده ام را نزد من بياوريد. (1) پس از آنكه روياروى هم قرار مى گيرند وامام مهدى(ع) سفيانى را براى گفتگو به حضور مى پذيرد و آن گفتگو به بيعت سفيانى با حضرت مهدى وبا ايمان به او وحركت عظيم وعميق و آسمانى او مى انجامد، سفيانى از قرارگاه حضرت مهدى(ع) به سوى سپاه خويش باز مى گردد كه سران سپاهش مى پرسند: چه كردى؟ پاسخ مى دهد: "من در برابر منطق پولادين وموضع بحق حضرت مهدى(ع)،اسلام او را پذيرفتم وبه راه و رسم اوگردن نهادم و با او دست بيعت دادم وازگذشته سياه خويش، ندامت كردم سران سپاه او مى گويند:زشت باد رأى تو در شرايطى كه خليفه اى بلا مانع وپراقتدار به سوى امام مهدى(ع) رفتى، اينك بر خط اطاعت اوگردن نهاده، بازگشته اى؟ سفيانى از پيمان خويش دست كشيده وبيعت خويش با حجت خدا وخليفه راستين او را مى شكند وبه تشويق سران سپاه تجاوزكار خود، براى پيكار با حق و عدالت آماده مى شود 0
سحرگاه يكى از روزها، پيكار نهايى حق وباطل آغاز مى گردد و خداوند پس از نبردى خونبار ميان دو سپاه عدل وظلم، حجت خدا وياران حق گراى او را پيروزى كامل مى بخشد و آنان، سپاه حق ستيز سفيانى را به طوركامل نابود مى سازند. (2)
طبق روايت ديگرى، سفيانى از سرنوشت شوم وتكان دهنده سپاه خويش كه در راه مکه به زمين فرو مى رود وزمين به فرمان خدا آن ها را مى بلعد درس عبرت گرفته و مى كوشد تا فرمان امام مهدى(ع) راگردن نهد. به همين جهت بيعت مى كند، اما پس ازاندك زمانى بيعت خويش را مى شكند و سركشى مى كند وپس از نبردى خونين به اسارت درمى آيد و نابود مى گردد. (3)
به روايت ديگرى، پس از دستگيرى به دستور حضرت مهدى(ع) در دروازه بيت المقدس كشته مى شود.(4)
1. به اعتبار اينكه از نسل بنو اميه است و آنان خود را پسرعموهاى بنى هاشم مى پندارند.
2. بحار الانوار ج 52 ص 388 معجم احايث الامام المهدى(ع) ج 3 ص 6 31.
3. عقد الدررص 33 1 معجم احاديث، الامام المهدى(ع) ج 1 ص 5 0 5.
4. عقد الدور ص 85 معجم احاديث الامام المهدى(ع)ج 3 ص 313.
نشانه هاى حتمى ظهور
نشانه هايى كه در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع)تحقق خواهد يافت، پنج نشانه است كه به آن ها علائم حتمى مى گويند.زيرا در مورد آن ها احتمال بداء نيست و به طور يقين و جزم واقع شدنى است. اين علائم پنج گانه حتمى در روايات و اخبار از زبان حضرات ائمه معصومين (ع)به ويژه امام على، امام صادق و امام باقر(ع) مطرح شده است.
امام صادق (ع) مى فرمايد: پنج نشانه قبل از ظهور قائم مى باشد:1. صيحه آسمانى 2. خروج يمانى 3. خسف در سرزمين بيداء4. خروج سفيانى 5. قتل نفس زكيه(1)
ا.منتخب الاثرص 452.
صيحه آسمانى
منظور از صيحه آسمانى، ظاهراً صدايى است كه در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) از آسمان شنيده مى شود(1)و همه مردم آن را مى شنوند.در روايات، تعبيرهاى نداء و"فزعة" و "صوت " نيز به كار رفته كه ظاهر آن ها نشان مى دهدكه هر يك از آن ها نشانه جداگانه اى است كه پيش از ظهور واقع مى شود (2) لكن به نظر مى رسدكه اين ها تعبيرهايى گوناگون ازيك حادثه ويا دست كم، اشكال گوناگون يك حادثه باشند. مراد از همه آن ها، بلند شدن صدايى در آسمان است. ولى به اعتبار اين كه صداى عظيم، بيدار باشى است كه همه را متوجه خود مى كند ونيز موجب وحشت عمومى و ايجاد دلهره و اضطراب مى گردد، به آن صيحه، فزعة، صوت و نداء كه هر يك بيانگر ويژگى از آن حادثه اند، اطلاق شده است.اين احتمال هم وجود داردكه آن ما سه حادثه جداى از هم باشدكه در يك زمان رخ نمى دهند، بلكه ابتدا صدايى عظيم همه را متوجه خود مى كند صيحه به دنبال آن صدايى هولناك، مردم را به وحشت مى اندارد فزعه و آن گاه صدايى از آسمان شنيده مى شودكه مردم را به سوى مهدى (ع) فرا مى خواند نداء(3)
امام باقر(ع) مى فرمايد:نداكننده اى از آسمان نام قائم را ندا مى كند، پس هركس در شرق و غرب است، آن را مى شنود.از وحشت اين صدا، خوابيده ها بيدار، ايستادگان نشسته ونشستگان بر دو پاى خويش مى ايستند.رحمت خدا بركسى كه از اين صدا عبرت بگيرد و نداى وى را اجابت كند؟ زيرا صداى نخست، صداى جبرئيل روح الامين است .آن گاه مى فرمايد: اين صدا در شب جمعه 23 ماه رمضان خواهد بود. در اين هيچ شك نكنيد وبشنويد و فرمان بريد. در آخر روز، شيطان فرياد مى زندكه فلانى مظلومانه كشته شد تا مردم را بفريبد وبه شك اندارد. (4)
البته روايات ديگرى نيز به همين مضمون وجود دارد. از مجموع روايات مى توان استفاده كرد: 01 صيحه از نشانه هاى حتمى ظهور است، 2.اين صدا از آسمان شنيده مى شود، به گونه اى كه همه مردم زمين از شرق و غرب آن را مى شنوند، 3. محتواى اين پيام آسمانى، دعوت به حق رحمايت وبيعت با مهدى (ع) است....هم زمان با آن ياكمى پس از آن،در روى زمين نيز صدايى شنيده مى شود.ندا دهنده شيطان است كه مردم را به گمراهى فرا مى خواند. جبرئيل، مردم را به حق فرا مى خواند. (5)
مطلب ديگر اين كه در برخى روايات، سخن از "نداء"دركناركعبه به ميان آمده است.امام صادق (ع) مى فرمايد: گويا مى بينيم كه حضرت قائم (ع) در روز شنبه عاشورا، هنگام ظهر، بين ركن ومقام، دركناركعبه ايستاده است ودر پيش او، جبرئيل صدا مى زند: بيعت براى خداست ...(6)
گويا اين ندا غير از نداى آسمانى وصيحه است كه به عنوان نشانه ظهور بيان شده، زيرا اين ندا در زمين وپس از ظهور است و ندا در آسمان و در آغاز روز صورت مى گيرد. ولى احتمال هم داردكه همان صداى آسماني، توسط سخنگوى حق، جبرئيل، اركناركعبه بلند شود و در تمام جهان شنيده شود. (7) از امام صادق (ع)درباره نداى آسماني پرسيدند، فرمود: هر جامعه و مردمى به زبان و فرهنگ خود، آن نداى آسماني را مى شنود.(8)
ا. منهاج الدموع ص 93.
2.وافي ج2 ص 443.
3. غيبة نعمانى ص 257.
4. همان ص،254.
5. برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات ص 230.
6. غيبة طوسى، ص 453 منتخب الاثرص 464.
7. برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات ص 233.
8. غيبة طوسى ص 266 بحارالانوارج 52 ص 288
خسف بيداء
خسف به معناى فرو رفتن وپنهان شدن است (1) و"بيداء" نام سرزمينى است ميان مكه ومدينه. ظاهرا منظور از خسف بيداء آن است كه سفيانى، با لشكرى عظيم به قصد جنگ با مهدى(ع) عازم مكه مى شود، در ميان مكه ومدينه ودر محلى كه به سرزمين "بيداء" معروف است، به گونه معجزه به امر خداوند در دل زمين فرو مى روند (2 ) اين حادثه از نشانه هاى حتمى ظهور بيان شده است.
حضرت على(ع) مى فرمايند: مردى از خاندان من، در سرزمين حرم قيام مى كند، چون خبر ظهور وى به سفيانى مى رسد، وى سپاهى از لشكريان خود را براى جنگ به سوى او مى فرستد، ولى سپاه مهدى آنان را شكست مى دهد، آن گاه خود سفيانى با لشكريان همراه، به جنگ وى مى روند و چون از سرزمين بيداء مى گذرند، در زمين فرو مى روند و جز يك نفر، كه خبر آنان را مى آورد، همگى مى شوند. (3) گر چه حادثه خسف در منطقه بيداء و در مورد لشكر سفيانى واقع مى شود، ولى در برخى روايات، غير از خسف در بيداء، از خسف در مشرق وخسف در مغرب نيز ياد شده است، (4) واين نشانِ آن است كه در ساير نقاط زمين نيز چنين حوادثى رخ مى دهد و به امر خداوند، دشمنان مهدى(ع) بدين وسيله نابود مى گردند.(5)
1. لسان العرب، ج 9، ص67
2. غيبة نعمانى ص 252.
3. تاريخ غ?بت كبرى، ص 521.
4. وافى، ج 2 ص 443 منتخب الاثرص 442.
5.برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات، ص 224.

عاق والدين
از جمله گرفتارى هاى مردم آخرالزمان، عاق والدين شدن است. فرزندان به سبب بى حرمتى بر پدر و مادر و سبك شمردن حق آنان، دچار نفرين پدر و مادر مى شوند (1) و روايات، عاق والدين را به سبب همكارى مردم دركارهاى ناشايست، دورى جستن از احكام مذهبى، دوست
داشتن همديگر به جهت دروغ و قهركردن از يكديگر به جهت راستگويى مى دانند(2) امام صادق (ع) در اوضاع اهل آخرالزمان مى فرمايد... عاق والدين شدن علنى شده، پدر و مادر در پيش فرزندان خوار شمرده مى شوند و از ديدگاه فرزند، پست تر از هر فرد ديگر به شمار مى آيند.....و چنين زمانى از خشم خدا بترس و از خداى تبارك و تعالى نجات بطلب. (3)
1.بحارالانوار ج 52، ص 259 منتخب الاثر ص 431.
2.منتخب الاثرص 437 الزام الناصب ص 82 1 نهج الفصاحه ج2 ص 9 51.
3.بحارالانوار ج 52 ص 256 و300الزام الناصب ص 83 1 منتخب الاثرص 425.
زمامداران آخر الزمان
در وصف زمامداران آخرالزمان،نكات قابل تأملى در روايات آمده است. رسول خدا(ص) مى فرمايد: دو صنف از امت من هستندكه اگر آن ها اصلاح شوند مردمان اصلاح مى شوند، و اگر آن ها فاسد باشند مردمان فاسد مى شوند: آن ها دانشمندان وزمامداران هستند. (1)
عباراتى كه در روايات درباره زمامداران آخرالزمان آمده، چنين است:بلاى سختى از ناحيه زمامداران بر امت من وارد مى شود(2) زمامداران شما، بدترين شما هستند (3)زمامداران شما، ستم پيشه اند (4) زمامداران براى آزمندى خويش، خائنان را برسركار مى آورند. (5)
در باب زمامدارى در آخرالزمان نيز آمده كه: زمامدارىِ چند ساله از بين مى رود و زمامدارى چند ماهه و چند روزه معمول مى گردد. (6)
1.غيبة طوسى ص 277.
2.بحار الا نوار ج 52، ص 220 الزام الناصب، ص 185.
3.كشف الغمه ج 3، ص273
4.نهج الفصاحه ج 2 ص 393 تحف العقول ص 42.
5.بشارة الاسلام ص 28 و 31.
6.غيبة طوسى، ص 271 بحار الانوارج 52، ص 210
ربا
در اخبار آخرالزمان آمده است: درآن زمان ربا شايع مى شود.(1)زمانى پيش مى آيد كه احدى يافت نمى شود جز اين كه به ربا آلوده مى گردد، اگر مستقيما هم ربا نخورد، گَرد ربا به او مى رسد. (2) هيچ قومى نيست كه ربا در ميان آن ها شايع شود، جز اين كه دچار غفلت و بى خبرى مى شوند. (3) درآن زمان ربا را به نام داد و ستد، حلال مى پندارند. (4)
1.بشارة الا سلام ص 026
2. نهج الفصاحه ج 2 ص 500
3. نهج الفصاحه ج 2 ص 577 الزام الناصب ص 82 1
4. روزگار رهايي ج 2 ص 707.
پيش از ظهور حضرت، ستمگران بر جهان فرمانروايى مى كنند و بيم وترس غالبا از حكومت آنان سرچشمه مى گيرد . رسول خدا(ص) مى فرمايند: زمين از ستم وبيداد پر مى شود، تا جايى كه در هر خانه اى ترس و جنگ وارد مى گردد. (1) امام باقر(ع) نيز مى فرمايند: حضرت قائم قيام نمى كند مگر در دورانى پر از بيم وهراس . (2)
واما امدادهاى الهى گاهى در قدرتى است كه خداوند به حضرت داده است وبا انجام كراماتى، حضرت مشكلات را از سر راه برمي دارد ويا به وسيله رعب وترسى است كه خداوند در دل دشمن ايجاد مى كند. در روايات، ترس به عنوان يكى از سه لشكرى كه حضرت را يارى مى رساند ذكر شده است. امام صادق (ع) مى فرمايند: خداوند، حضرت قائم را با سه لشكر يارى مى دهد، فرشتگان، مؤمنان و ترس. (3)
امام باقر(ع) نيز مى فرمايند: ترس ورعب در پشاپيش حضرت مهدى (ع) به فاصله يك ماه وازپشت سر نيز به فاصله يك ماه واز سمت راست به فاصله يك ماه واز سمت چپ نيز به فاصله يك ماه در حركت است. (4)
از اين روايات استفاده مى شودكه وقتى حضرت جايى را قصدكند، دشمن پيشاپيش دچار ترس و وحشت شده، توان رويارويى در برابر سپاهيان حضرت را از دست مى دهد.
1.کنز العمال ج14, ص 584
2.امالي ج 2 ص 156 , بحار الانوار ج 52 ص 23
3.بحار الانوار ج 52ص 356
4.همان ص 361
انكار حضرت
روايات فراوانى دلالت مي كند بر آن كه قبل از ظهور حضرت، بيشتر مردم مسلمان از دين حق بر مي گردند بيشتر قائلين به حضرت و معتقدين به امامت و عصمت آن بزرگوار،اعتقاد خود را از دست داده و وجود آن حضرت را انكار مي كنند. امام جواد(ع) فرمودند:... او داراى غيبتى است كه روزهاى زياد و مدتى دراز به طول مى انجامد. پس مخلصان در انتظار ظهورش به سر مى برند و اهل ترديد انكارش مي كنند و منكران، ياد او را به استهزاء مي گيرند.(1)
امام صادق(ع) نيز فرمودند: و اما در غيبت عيسى(ع) به درستى كه يهوديان و مسيحيان هم داستان شدند بر اين كه اوكشته شده، ولى خداوند عزوجل آنان را تكذيب نمود و فرمود: و او را نكشتند و به دار نياويختند ولى مطلب ير آنان مشتبه شد. غيبت حضرت قائم(ع) نيز همين گونه است كه سرانجام، اين امت آن را انكار مى ورزند در اثر طولانى شدن آن، بعضى از هدايت نيافتگان قائل مى شوند كه آن حضرت اصلا متولد نشده و برخى ديگر خواهندگفت كه او متولد شد و از دنيا رفت وگروهى كافر مى شوند، به خاطر اين كه مي گويند يازدهمين نفر از ما، بدون فرزند بوده وكسانى ديگر سركش خواهند شد به خاطر اين اعتقادكه امامت را به سيزده نفر و بيشتر سرايت دهند و بعضى هم خداوند عزوجل را عصيان و نافرمانى مي كنند، به اينكه مي گويند روح امام قائم(ع) در پيكر شخص ديگرى وارد شده و سخن مي گويد. (2)
در بخشى از روايات نيز آمده كه مردمانى، حضرت را پس از ظهور انكار مي كنند، زيرا او به صورت جوان باز مي گردد، در حالى كه آن ها او را پير خيال مي كردند.(3 ) و در روايتى آمده است كه مردم مي گويند: چگونه ممكن است اين او باشد، او بايد قرن ها پيش، استخوان هايش پوسيده باشد. (4)
در روايات، ازكسى كه حضرت مهدي (ع)راانكاركند، به كافر تعبير شده است. در حديثى از امام كاظم(ع) آمده است هركس يكى از امامان زنده را انكاركند، امامان قبلى را نيز انكار نموده است، (5) ونيز آمده است كه: هركس به همه امامان اعتراف كند، ولى حضرت مهدى(ع) را انكاركند، مانند كسى است كه به همه پيامبران اعتراف كند، ولى حضرت محمد(ص) را انكار نمايد.(6)امام حسن عسكرى(ع) نيز فرمود:اطاعت آخر ما، اطاعت اول ما، وانكار آخر ما، چون انكار اول ماست. (7) با وجود اين روايات، انكار حضرت مهدى(ع) انكار همه امامان وتكذيب رسول اكرم(ص) است .
ا. كمال الدين ج 2ص 378 .
2. بحارالانوار ج 51 ص 0 22.
3. ينابيع الموده ج 3، ص 67 ا منتخب الأثر ص 285.
4. بحار الانوار، ج 1 5، ص 48 1 و 225 غيبة طوس، ص 26 منتخب الأثرص 276
5. منتخب الاثر ص149 الزام الناصب ص 59 ينابيع المودة ج 3 ص 108و 162
6. غيبة النعماني ص 63 اصول کافي ج 1ص 313
7. بحار الانوار ج 51 ص 143 کشف الغمه ج 3 ص 313
فراگير شدن ظلم
فراگير شدن ظلم و ستم،از نشانه هاى معروف ظهور حضرت مهدى (ع)به شمار آمده است.
اين نشانه در روايات بسيارى به چشم مى خورد. در روايتى آمده است: خداوند به وسيله ظهور مهدى (ع)زمين را پراز عدل و داد مى سازد، پس از آن كه از ظلم و ستم پر شده باشد(1)
يااز حضرت مهدى (ع)نقل شده: "نشانه آشكارشدن من، زياد شدن هرج و مرج و فتنه ها و آشوب هاست. (2) گاهى نيز زياد شدن گناهان و مفاسد اخلاقى و اجتماعى در ميان مسلمانان، به عنوان نشانه هاى نزديك شدن ظهور پيش گويى شده است. علامه مجلسى ره در باب نشانه هاى ظهور، روايتى رااز امام صادق (ع)آورده كه در آن بيشاز يكصد نوع گناه و انحراف اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى و فرهنگى كه در دوران غيبت، دامن گير جوامع اسلامى مى شود، پيش گويى شده است از جمله: رشوه خوارى، قمار بازى، شراب خوارى، زيادشدن زنا، لواط، قطح صله رحم، سنگ دل شدن مردمان، اهتمام مردم تنها به شهوت و شكم،از ميان رفتن شرم، نپرداختن زكات و خمس، كم فروشى، بى اعتنايى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زيورآلات ، گزاردن حج به انگيزه هاى مادى و براى غير خدا، رعايت نكردن احترام بزرگترها، پيروى از ثروتمندان، صرف كردن سرمايه هاى عظيم در فساد و ابتذال و بى دينى، چاپلوسى و تملق گوي، نا امنى راه ها، به اسارت رفتن مسلمانان، افزايش مرگهاى ناگهانى، نداشتن دادرس و پناه، نا اميدى جهانيان از نجات و 000 زياد شدن اين فسادها و آلودگى ها در ميان مردم، در واقع نوعى از فراگير شدن ظلم و جور روى زمين است.
فراگير شدن يعنى به گونه اى كه بدى ها بر خوبى ها و ضد ارزش ها بر ارزش ها غلبه مى يابد و شعله آتش فتنه، دامن همه را مى گيرد و جامعه انسانى در باتلاق فساد فرو مى رود 0 البته گسترش حاكميت استكبار در روى زمين و در استضعاف و محروميت قرارگرفتن پيروان حق، كه براساسپيشگويى امامان (ع)در آستانه ظهورپيش خواهد آمد، نمود ديگرى از بى عدالتى و زياد شدن ظلم و جور است. شهيد مرتضى مطهرى ره روايتى رااز شيخ صدوق ره مى آورد مبنى بر اينكه منظوراز فراگير شدن ظلم، آن است كه هر يك از شقى و سعيد، گروه حق و باطل، به نهايت كار خود مي رسند. ستمكاران و بدكاران، به نهايت درجه بدى و نابكارى مى رسند و لهيب آتش آنان همه را فرامى گيرد. در اين هنگام كه صالحان در مظلوميت و استضعاف به سر مى برند و همه راه هاى چاره بر آنان بسته مى شود، مهدى (ع)ظهور مى كند و دنيا را پراز عدل و داد مى نمايد (3)
1. بحا رالانوار ج51، ص 320.
2.بحار الانوار ج 052 ص256.
3. قيام وانقلاب مهدى، ص 66 0
معنوييت پيش از ظهور
سست شدن بنيان خانواده، خويشاوندى، دوستى و سردى عواطف انسانى و بى مهرى از ويژگى هاى بارز آخرالزمان است. رسول گرامى اسلام (ص) وضعيت آن روزگار را از نظر عاطفى چنين بيان مى دارد: در آن روزگار، بزرگتران به زيردستان وكوچكتران رحم نمى كنند و قوى بر ضعيف ترحم نمى نمايد.در آن هنگام خداوند به او اذن قيام مى دهد. (1) نيز آن حضرت مى فرمايند: قيامت برپا نمى شود تا آن كه زمانى فرا رسدكه مردى از شدت فقر به اقوام و بستگان خود مراجعه كند و آن آنرا به خويشاوندى سوگند دهد تا بلكه به اوكمك كنند، ولى چيزى به او نمى دهند. همسايه از همسايه خودكمك مى طلبد و او را به حق همسايگى سوگند مى دهد، ولى همسايه كمكش نمى كند.(2)
در آن روزگار فساد و بى بند و بارى اخلاقى به طورگسترده اى گسترش مى يابد.محمد بن مسلم مى گويد: به امام باقر(ع) عرض كردم: اى فرزند رسول خدا قائم شما چه وقت ظهور خواهد كرد؟ امام فرمود:هنگامى كه مردها خود را شبيه زنان كنند و زنان شبيه مردان شوند.آنگاه كه مردان به مردان اكتفا كنند و زنان به زنان. (3)
1.بحارالانوارج 52 ص 380.
2.امالى ج 2، ص 271
3.كمال الدين ج 1 ص 1 33.
قطعى رحم
به معناى بريدن پيوند خويشاوندى است. اين امر در روايات، بسيار مورد نكوهش قرار گرفته و مذمت شده است .
در روايتى آمده است كه حضرت مهدى (ع) پس از ظهور، خطاب به مردم مى گويد:بياييد به سوى آن چه كه براى آن قطع رحم كرديد، خون ها ريختيد و مرتكب گناه شديد.آن گاه آن چنان عطاياى كلان به آن ها مى دهدكه هرگز در تاريخ بشرى سابقه نداشته است (1). پيامبر(ص) قطع رحم را از نشانه هاى اهل آخر الزمان معرفى مى كند ومى فرمايد: ... هنگامى كه پيوند خويشاوندى را قطع كنند، ثروت ها دردست اشرار قرار مي گيرد(2)
ا. منتخب الأثرص 430.
2.تحف العقول ص 43
زنان آخر الزمان
در روايات، ويژگى هاى مختلفى براى زنان آخر الزمان ذكر شده است، از جمله اين كه: زنانى هستندكه در نوع پوشش، گرايش به پوشش هاى مردانه پيدا مى كنند و اين مسلما ناشى از يك حالت روانى است كه اگر زنى بخواهد اطوار و حالت هاى مردانه داشته باشد، يكى از تجلياتش در نوع پوشش و لباسى است كه استفاده مى كند. به عبارت بهتر در آخر الزمان مرزهايى كه جدا كننده زن ومرد است عمدتاً برداشته شده ونوعى اختلاط فرهنگى وديگر ابعاد از جمله در پوشش بين زن و مرد مشاهده مى گردد.
خصوصيت دومى كه براى اين زنان ترسيم شده اين است كه اين ها علاوه بر پوشش ظاهرى، در همه مسايل ودر همه حالت ها زنانى هستند كه مى خواهند ژست مردانه بگيرند لذا در روايت داريم كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند: لعن الله المترجلا من النساء خدا لعنت كند آن گروه زنانى راكه سعى مى كنند، حالت هاى مردانه به خود بگيرند.
مشخصه اى ديگرى كه براى زنان آخر الزمان ذكر شده اين است كه همانند مردان در بين آن ها نوعى خود مشغولى پيش مى آيد وعمدتاً يكى از آسيب هاى جدى زنان آخر الزمان اين است كه تلاش مى كنندكه نظر زنان ديگر را به خودشان جلب كنند. در روايات داريم كه يتسمن النساء للنساء يعنى زنان به جاى اينكه براى شوهر مشروع خود آرايش كنند و آراستگى خاص براى او داشته باشند، همت شان اين است كه هم جنسان خود را به سمت خويش جذب وجلب كنند. مطلب بعدى اين است كه نوعِ فريبايى خاصى در اين طايفه و حالت هاى آن ها ديده خواهد شد به قدرى كه قبله مردان مى شوند.اينكه قبله شدن زنان به چه معنا است، شايد معانى گوناگونى داشته باشد. يكى از احتمالات اين است كه قبله شدن زن براى مرد به اين معنا است كه مرد در برابر زن كرنش و محل فروتنى وتواضع مرد قرارگيرد. يا اينكه شايد به اين معنا باشد كه تمام همت مردان، زنان مى شود. به عبارت ديگر در اسلام داريم كه سعى كنيد اعمال تان را رو به قبله انجام دهيد، ممكن است در آخر الزمان براى مردان چنين اتفاق افتاده وتمام همت شان، زنان و رسيدن به تمنيات و خواسته هاى زنانشان باشد.
در روايت ديگرى آمده است كه گاهى زنان به مسايل سوء، گرفتار مى شوند و شرايط طورى مى شود كه اگر مردى بخواهد حفاظت وغيرتمندى براى حفظ ناموس خودش بروز بدهد،
مورد سرزنش قرار مى گيرد. معمولاً مردها دعوت به گسيختگى، بى غيرتى و بى حفاظتى در مورد ناموس خودشان مى شوند و از آن ها مى خواهند در اين جهت حساسيت هاى خودشان را تماماً از دست بدهند. (1)
ا.نشريه موعود شماره 32 ص15
رشوه
مالى كه شخص در مقابل عملى مى گيردكه از وظايف او است، يا براى ابطال حقى يا احقاق حقى آن را مى گيرد.
رشوه از محرمات شرع اسلام است و در نكوهش آن، آثار و اخبار بيش از حد و حصر آمده است. پيامبر(ص) فرموده است: خدا لعنت كند رشوه دهنده و رشوه گيرنده و واسطه بين اين دو را (1).. پيامبر(ص) فرمود:در آخر الزمان، معامله و داد و ستد با رشوه انجام مى شود و دين را ناديده مى گيرند و دنيا را ارج مى نهند. (2) و در اخبار آخر الزمان آمده است: درآن زمان ربا شايع مى شود وكارها با رشوه انجام مى يابد (3) و رشوه را به نام هديه حلال مى پندارند (4).
1.بحارالانوار، ج 2 ص62
2. بحارالانوار ج 6 ص 305.
3. بشارة الا سلام ص 026
4. روزگار رهايي ج 2 ص 707.
دين فروشى
يكى از علائم آخر الزمان اين است كه مردم از دين خارج مى شوند. روزى امام حسين (ع) نزد امير مؤمنان (ع) آمد. گروهى درگرداگرد حضرت (ع) نشسته بودند 0 ايشان به آنان فرمود:حسين پيشواى شماست رسول خدا او را سيد وسرور ناميده است. از نسل او مردى ظهور خواهدكردكه در اخلاق وچهره، شبيه من است. او دنيا را پر از عدل وداد مى كند، چنان كه پر از ستم و جور شده است . سؤال شد: اين قيام در چه زمانى خواهد بود؟ فرمود: افسوس هنگامى كه از دين خارج شويد(1) همچنين پيامبرگرامى اسلامى درباره اهميت دين دارى در آخر الزمان فرموده است:... گروهى دين خود را به بهاى ناچيز و متاع اندك مى فروشند. كسى كه در آن روز به دين خود چنگ زده وپاى بند است، همانندكسى است كه گلوله اى از آتش را در دست گرفته يا بوته اى از خار را در دست مى فشرد(2)
1.ملاحم ابن طاووس ص 144
2.مسند احمد ج 2 ص 390
حج در آخر الزمان
در حديث مفصلى از حضرت رسول اكرم (ص) درباره پيشگويى از اوضاع آخر الزمان نقل شده و مورد خطاب حضرت در آن جا، جناب سلمان فارسى است، آمده كه: اى مسلمان در آن زمان، توانگران امتم به هدف تفريح و خوش گذرانى، و طبقه متوسط به منظور تجارت، و فقرا براى خودنمايى حج مى كنند. (1)
ترديد در حضرت
روايات مختلفى درباره ترديد كنندگان در وجود حضرت آمده است .امام صادق (ع) فرمود: او امامى است كه در ولادتش شك و ترديد مى كنند. برخى مى گويند: به دنيا نيامده، برخى مى گويند: ديده به جهان گشوده، برخى مى گويند: چند سال پيش از وفات پدرش، چشم به جهان گشوده، جز اين كه خدا مى خواهد بندگان خود را بيازمايد، كه گروه باطل در آن زمان به شك و ترديد مى گرايند. (1) امام حسن عسكرى (ع) نيز فرمود: براى فرزندم غيبتى است كه مردم در آن دچار شك و ترديد مى شوند، به جزكسى كه خدا او را از لغزش و انحراف باز دارد.(2)
و امام صادق (ع) فرمود: هرگز در حق او ترديد به خود راه ندهيد، از صفحه دل هرگونه شك و ترديد را بزداييد. (3)
1.اصول كافى ج ا ص 337.
2. بحار الانوار ج51 ص 60 1 اعلام الورى ص 415 منتخب الاثرص 227.
3. روزگار رهايي ج ا ص 0501
امر به منكر
در احوال اهل آخرالزمان آمده است كه: به جاى امر به معروف، امر به منكر و نهى از معروف مي كنند. معروف را منكر خيال كرده، منكر را معروف مى پندارند.(1) كسى كه امر به معروف كند، خوار مى شود وكسى كه مرتكب گناه شود مورد ستايش قرار مي گيرد. (2) مردم در ترك امر به معروف و نهى از منكريكى شده اند و اعراض از دين فراگير شده و بى تقوايى ميان عالم و جاهل مشترك شده است .(3)
1.منتضب الاثر ص 426 الزم الناصب ص 180 تحف العقول، ص 41.
2.منتخب الاثرص 293 بحار الانوار، ج 52ص 256 و 264.
3.بحارالا نوار ج 52، ص 259
مفاسد آخرالزمان
مفاسدى كه در آستانه انقلاب حضرت مهدى (ع) فراگير مى شود، بسيار است. امام صادق (ع) در روايتى، نوع مفاسدى كه در آخر الزمان رايج مى شود و بعضى از آن ها جنبه اجتماعى وسياسى، و بعضى جنبه اخلاقى دارد را پيش بينى كرده است .حضرت مى فرمايد: 1.آنگاه كه ديدى حق مرده و اهل حق از ميان رفتند.
2.ستم همه جا را فراگرفته است .
3.قرآن فرسوده شده،و بدعت هايي از روى هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است.
4.دين بى محتوا شده، همانند ظرفى كه آن را واژگون مى سازند.
5.اهل باطل بر اهل حق بزرگى مى جويند.
6.و ديدى كه شر آشكار است و از آن نهى نمى شود، و هركه كار زشت انجام دهد، معذورش مى دارند .
7.فسق آشكارگرديده و مردان به مردان وزنان به زنان اكتفاء مى كنند.
8.شخص مؤمن، سكوت اختياركرده و سخنش را نمى پذيرند.
9.شخص فاسق دروغ مى گويد، وكسى دروغ و افترايش را بر او باز نمى گرداند.
10.بچه كوچك، مرد بزرگ را خوار مي شمارد.
11.پيوند خويشاوندى بريده مى شود.
12.هركه را به كار بد بستايند، خوشحال مى گردد.
13.پسر بچه همان مى كندكه زن مى كند.
14.زنان با زنان تزويج مى نمايند.
15.مداحى و چاپلوسى فراوان شده است .
16.مرد، مال خود را در غير راه طاعت خدا خرج مى كند وكسى از او جلوگيرى نكند.
17.چون شخص مؤمنى را ببيند ازكوشش و تلاش او به خدا پناه برد.
18.همسايه، همسايه خود را اذيت مى كند و مانعى براى او در اين كار نباشد.
19.كافر خوشحال است، از آن چه در مؤمن مى بيند و شاد است از اين كه در روى زمين فساد وتباهى بيند.
20.آشكارا شراب بنوشند، و براى نوشيدنش گرد هم آيند، كسانى كه از خداى عزوجل نمى ترسند.
21.امر به معروف كننده خوار است.
22.فاسق در آن چه خدا دوست ندارد، نيرومند و ستوده است.
23.اهل قرآن و هركه آنان را دوست دارد، خوار است.
24.راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرارگرفته است.
25.خانه كعبه تعطيل شده و دستور به ترك آن داده مى شود.
26.مرد به زبان مى گويد، آن چه راكه عمل به آن نمى كند.
27.مردان خود را براى استفاده مردان فربه مى كنند و زنان براى زنان.
28.زندگى مرد از پس او اداره مى گردد و زندگى زن از فرج او.
29.زنان مانند مردان براى خود انجمن ها ترتيب مى دهند.
30.در ميان فرزندان عباس كارهاى زنانگى آشكارگشته و خود را مانند زنان زينت مى كنند، همان طوركه زن براى جلب نظر شوهرش خود را آرايش مى كند.
31.به مردها پول مى دهندكه با آن ها يا زنانشان عمل نامشروع انجام دهند.
32.شخص متمول از شخص با ايمان عزيزتراست.
33.رباخوارى آشكار است و رباخوار مورد ملامت قرار نمى گيرد.
34.زنها به عمل زنا افتخار مى كنند.
35.زن براى نكاح مردان با شوهر خود همكارى مى كند.
36.بيشتر مردم و بهترين خانه ها آن باشد كه به زنان در هرزگى شان كمك مى كنند.
37.مؤمن به خاطر ايمانش غمناك و پست و خوار مى گردد.
38.بدعت و زنا آشكار مى گردد.
39.مردم به شهادت ناحق اعتماد مى كنند.
40.دستورات دينى طبق تمايلات اشخاص تفسير مى گردد.
41.حلال تحريم شود و حرام مجاز.
42.مردم چنان در ارتكاب گناه جرى شده اندكه منتظر رسيدن شب نيستند.
43.مؤمن نمى تواند كار بد را نكوهش كند، جز با قلب.
44.مال كلان در راه غضب الهى خرج مى شود.
45.زمامداران به كافران نزديك مى شوند و از نيكان دورى مى گزينند.
46.واليان در داورى رشوه مى گيرند.
47.پست هاى حساس دولتى به مزايده گذارده مى شود.
48.مردم با محارم خود نزديكى مى كنند.
49.به تهمت و سوء ظن مرد به قتل مى رسد.
50.مرد به مرد پيشنهاد عمل زشت مى كند و خود و اموالش را در اختيار او مى گذارد.
51.مرد به خاطر آميزش با زنان مورد سرزنش قرار مى گيرد که چرا با مردان آميزش نمى كند.
52.مرد ازكسب زنش از هرزگى نان مى خورد و آن را مى داند و به آن تن مى دهد.
53.زن بر مرد خود مسلط مى شود، وكارى راكه مرد نمى خواهد انجام مى دهد، و به شوهر خود خرجى مي دهد.
54.مرد، زن وكنيزش را براى زنا كرايه مى دهد و به خوراك و نوشيدنى پستى تن در مى دهد.
55.سوگندهاى به ناحق به نام خدا بسيار مى گردد.
56.قمار آشكار مى گردد.
57.شراب را بدون مانع علناً مى فروشند.
58.زنان مسلمان خود را در اختياركافران مى گذارند.
59.لهو و لعب آشكار مى گردد وكسى كه ازكنار آن عبور مى كند از آن جلوگيرى نمى كند و كسى جرأت جلوگيرى را ندارد.
60.مردم شريف را خوار مى كند، كسى كه مردم از تسلط و قدرتش ترس دارند.
61.نزديك ترين مردم به فرمانروايان كسى است كه به دشنامگويى ما خانواده ستايش شود.
62.هركس ما را دوست دارد، دروغگويش مى دانند و شهادت او را نمى پذيرند.
63.برگفتن حرف زور و ناحق مردم با همديگر رقابت مى كنند.
64.شنيدن قرآن بر مردم سنگين وگران مى آيد ودر عوض، شنيدن سخنان باطل بر مردم آسان است.
65.همسايه، همسايه راگرامى مى دارد از ترس زبانش.
66.حدود خدا تعطيل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل مى كنند.
67.مساجد طلاكارى مى شود.
68.راستگوترين مردم پيش آن ها، مفتريان دروغگو مى باشند.
69.شر و سخن چينى آشكار مى گردد.
70.ستمكارى شيوع يافته.
71.غيبت را سخن نمكين مى شمارند و مردم همديگر را بدان مژده مى دهند.
72.براى غير خدا به حج و جهاد مى روند.
73.سلطان به خاطركافر، مؤمن را خوار مى كند.
74.خرابى و ويرانى بيش از عمرانى و آبادى است.
75.زندگى مرد ازكم فروشى اداره مى شود.
76.خونريزى را آسان مى شمارند.
77.مرد براى غرض دنيايى رياست مى طلبد و خود را به بدزبانى مشهور مى سازد تا از او بترسند وكارها را به او واگذاركنند.
78.نماز را سبك مى شمارند.
79.مرد مال بسيار دارد، ولى از وقتى كه آن را پيدا كرده زكات آن را نپرداخته است.
80.قبر مرده ها را مى شكافند و آن ها را مى آزارند وكفن هاى شان را مى فروشند.
81.آشوب بسيار مى شود.
82.مرد روز خود را به نشئه شراب به شب مى برد و شب را به مستى صبح مى كند.
83.با حيوانات عمل زشت انجام مى دهند.
84.حيوانات همديگر را مى درند.
85.مرد به مصلى مى رود، ولى چون بر مى گردد جامه در تن ندارد.
86.دل مردم سخت و چشمان شان خشك شده وياد خدا بر آنان سنگين مى آيد.
87.كسب هاى حرام شيوع يافت و بر سر آن رقابت مى كنند.
88.نماز خوان براى ريا و خود نمابى نماز مى خواند.
89.فقيه براى غير دين فقه مى آموزد و دنيا و رياست طلب مى كند.
90.مردم دوركسى را گرفته اند كه قدرت دارد.
91.هركس روزى حلال مى جويد، مورد سرزنش قرار مى گيرد و جوينده حرام، مورد ستايش وتعظيم است.
92.در مكه و مدينه كارهايى مى كنندكه خداوند دوست ندارد وكسى هم نيست كه مانع شود و هيچ كسى آن ها را از اين اعمال زشت باز نمى دارد.
93.آلات لهوو لعب حتى در مكه و مدينه آشكار مى گردد.
94.مرد سخن حق مى گويد و امر به معروف و نهى از منكر مى كند ديگران او را نصيحت مى كنند و مى گويند: اين كار برتو لازم نيست.
95.مردم به همديگر نگاه مى كنند و به مردم بدكار اقتداء مى نمايند.
96.راه خير به كلى خالى است وكسى از آن راه نمى رود.
97.مرده را به مسخره مى گيرند وكسى براى مرگ او غمگين نمى شود.
98.هر سال بدعت و شرارت بيشتر مى شود.
99.مردم و انجمن هاپيروى نمى كنند مگر از توانگران.
100.به فقير چيزى مى دهند، در حالى كه به او مى خندند و براى غير خدا به او ترحم مى نمايند.
101.نشانه هاى آسمانى پديد مى آيد، ولى كسى از آن هراس ندارد.
102.مردم در حضور جمع، همانند بهائم مرتكب اعمال جنسى مى شوند و ميچكس از ترس، كار زشت را انكار نمى كند.
103.مرد در غير اطاعت خدا زياد خرج مى كند، ولى در مورد اطاعت خدا ازكم هم دريغ مى ورزد.
104.آزار به پدر و مادر آشكار مى گردد و مقام آن ها را سبك مى شمارند و حال آن ها در پيش فرزند از همه بدتر باشد، و از اينكه به آن ها افترا زده شود، خوشحال مى شوند.
105.زنها بر حكومت غالب گشته و پست هاى حساس را قبضه مى كنند، وكارى پيش نمى رود، جز آن چه طبق دلخواه آنان باشد.
106.پسر به پدر خود افتراء مى زند و به پدر و مادر خود نفرين مى كند و از مرگشان خوشحال مى شود.
107.اگر روزى بر مردى بگذرد كه در آن روزگناهى بزرگ مرتكب نشده باشد، مانند هرزگى ياكم فروشى يا انجام كار حرام يا ميخوارگى، آن روز غمگين است و خيال مى كند كه روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بى خود تلف شده است .
108.سلطان مواد غذايى را احتكار مى كند.
109.حق خويشاوندان پيامبر خمس به ناحق تقسيم مى شود و بدان قمار بازى مى كنند و ميخوارگى مى نمايند.
110.با شراب مداوا مى كنند و بدان بهبودى مى جويند.
111.مردم در مورد ترك امر به معروف و نهى از منكر و بى عقيدگى يكسان مى شوند.
112.منافقان و اهل نفاق سر و صدايى دارند و اهل حق بى سر و صدا و خاموشند.
113.براى اذان گفتن و نماز خواندن مزد مى گيرند.
114.مسجدها پر است ازكسانى كه ترس از خدا ندارند و براى غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد مى آيند و در مساجد، از شراب مست كننده توصيف مى كنند.
115.شخص مست كه از خرد تهى گشته بر مردم پيشنمازى مى كند و به مستى او ايراد نمى گيرند و چون مست گردد، گراميش مى دارند.
116.هركه مال يتيمان را بخورد، شايستگى او را مى ستايند.
117.قضات به خلاف دستور خدا داورى مى كنند.
118.زمامداران از روى طمع خيانتكاران را امين خود مى سازند.
119.ميراث يتيمان را فرمانروايان به دست افراد بدكار و بى باك نسبت به خدا داده اند، از آن ها حق و حساب مى گيرند و جلوى آن ها را رها مى سازند تا هر چه مى خواهند انجام دهند.
120.بر فراز منبرها مردم را به پرهيزكارى دستور مى دهند، ولى خود گوينده به آن دستور عمل نمى كند.
121.وقت نمازها را سبك مى شمارند.
122.صدقه به وساطت ديگران به اهل آن مى دهند و به خاطر رضاى خدا نمى دهند، بلكه از روى درخواست مردم و اصرار آن ها مى پردازند.
123.تمام هَم و غم مردم شكم و عورت شان است.باكى ندارندكه چه بخورند و با چه آميزش كنند.
124.دنيا به آن ها روى آورده است.
125.نشانه هاى حق مندرس گشته است.
امام صادق (ع) پس از پيش بينى اين حوادث خطاب به راوى فرمود: در چنين موقعى مواظب خود باش. نجات خود را از خداوند بخواه فرج نزديك است و بدان كه مردم با اين نافرمانى ها مستحق عذابند. اگر عذاب بر آن ها فرود آمد و تو در ميان آن ها بودى، بايد به سوى رحمت حق بشتابى تا ازكيفرى كه آن ها به واسطة سرپيچى از فرمان خدا مى بينند، بيرون بيايى. بدان كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمى گرداند و اِن رحمة الله قريب من المحسنين .(1)
ا.روضه كافى حديث 7، ص 36 و 42 بحارالانوار ج 52 ص 254-260
كسادى
از ويژگى هاى پيش از ظهور ذكر شده است . در حديثى امام صادق (ع) پس از قرائت آيه155 أم سوره مباركه بقره و نبلونکم بشي ء من الخوف والجوع ... فرمود: خداوند مؤمنان را به سبب ترس از پادشاهان بنى فلان در دوران پايانى حكومت شان مى آزمايد و مراد ازگرسنگى، گرانى قيمت هاست و منظور ازكمى دارايى ها، كسادى تجارت وكمبود درآمد است.(1)
1. كمال الدين ج 2 650 غيبة نعمانى ص 250.
فقيهان
عالمان و فقيهان، حافظان دين خدا در روى زمين اند و راهنمايى و ارشاد مردم در دست آنان است. آنان با تحمل زحمات، مسائل دينى را از منابع شرعى استخراج كرده، در دسترس مردم قرار مى دهند، ولى در آخر الزمان وضع دگرگون مى شود و عالمان روزگار بدترين عالمان خواهند بود رسول خدا(ص)دراين باره مى فرمايند: فقيهان آن روزگار، بدترين فقيهانى اند كه در زير آسمان به سر مى برند. فتنه و آشوب، از آنان آغاز مى شود و به آنان نيز باز مى گردد. (1)
ا.بحارالانوار ج 52، ص 190 ثواب الاعمال ص 1 30.


شادمانى جهان از ظهور
از روايات فهميده مى شود كه قيام حضرت مهدى (ع) موجب خرسندى اهل زمين و آسمان و حتى مردگان مى شود رسول خدا(ص) مى فرمايند: همه اهل آسمان وزمين، پرندگان، حيوانات درنده وماهيان دريا، از ظهور حضرت مهدى (ع) شاد و خرسند مى شوند(1)حضرت على (ع) مى فرمايند: هنگامى كه حضرت مهدى (ع) ظهور مى كند، نام مباركش بر سرزبان ها خواهد بود ووجود مردم سرشار از عشق به مهدى است، به گونه اى كه جز نام او، هيچ نامى در ياد وزبان آنان نيست وبا درستى او روح خود را سيراب مى کنند (2)
حضرت رضا (3) درباره گشايش پس از ظهور مى فرمايند: در آن هنگام گشايشى بر مردم مى رسد، به طورى كه مردگان آرزوى زندگى دوباره مى كنند.(3)
امام صادق (ع) نيز درباره پس از ظهور حضرت مى فرمايند: هيچ مؤمنى در قبر نمى ماند، مگر آنكه آن شادى و سرور در قبرش وارد مى شود به گونه اى كه مردگان به ديدار يكديگر مى روند وظهور حضرتش را به همديگر تبريك مى گويند (4)
1.عقدالدرر ص 84 البيان ص 118.
2. الحاوي للفتاوي ، ج2 ص 168حقاق الحق، ج 13 ص 324.
3. غيبة طوسى ص 268.
4.اثبات الهداة ج3 ص530
آثار ظهور
اَثارى كه در روايات براى قيام موعود آَخر الزمان برشمرده شده است (1)
1.ثروتها به صورت مساوي تقسيم ميشود هنگامى كه به واسطه ظهور امام زمان (ع) دنيا پر از عدالت شود، ثروت هاى جهان به طور مساوى تقسيم خواهند شد چنان چه امام محمد باقر(ع) فرمودند: وقتى قائم ما اهل بيت قيام كند، ثروت را به طور مساوى تقسيم مي كند
2.عدالت را در ميان مردم پياده مى نمايد. (2)
3.رضايت و خشنودي همگاني است. رسول اكرم (ص) مى فرمايند: ساكنان آسمان، مردم زمين، پرندگان هوا، درندگان صحراها و ماهيان درياها همه و همه- از او خشنود خواهند شد. (3)
4.فقروبينوايي ريشه کن خواهد شد در پرتو عدالت حضرت بقية الله (ع)،عموم مردم بى نياز خواهند شد. چنان چه در حديث اَمده است: زمانى براى مردم پيش مى اَيدكه انسان صدقات از طلا را با خود برمى دارد تا ؛آَن ها را در راه خدا انفاق كند، ولى نيازمندى را پيدا نمي كند كه اين صدقه را قبول نمايد.
5. همه مردم در امنيت به سر خواهندبرد چنان چه اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايند: دشمنى از دل ها زدوده مى شود درندگان و چهارپايان با يكديگر سازش مي كنند، يک زن طبقى بر سر گذارده از عراق تا شام (از شرق تا غرب) تنها سفر مي كند، همه جا قدم بر سرزمين سبز وخرم مي گذارد .
در حالى كه درند هاي او را نمى آزارد ودچار ترس و وحشت نمى شود.(4)
6. برکات آسماني نازل ميشود چنان چه در حديث اَمده است: زمين چيزى از بذرهاى خود را نگه نمى دارد، جز اينكه آن را بيرون مى فرستد و آَسمان چيزى از باران رحمتش را نگه نمى دارد جز اينكه سيل آسا بر بندگان خود فرو مى ريزد(5)
7.همگي در رفاه به سر مي برند رسول خدا(ص) فرمودند: امت من در زمان حضرت مهدى (ع) آَن چنان متنعم مى شوندكه هرگز چنين بهره مند نشد ه اند.(6)
8.زمين گنجهاي پنهان خود را آشکار مي کند پيامبر اكرم (ص) در اين زمينه مى فرمايد:در آن زمان چهارپايان در امان هستند و درندگان با هم سازش مي كنند. زمين پاره هاى جگرش گنج هاى پنهان و با ارزش خود را بيرون مى ريزد... پاره هاى جگر زمين ستون هايى از طلا و نقره است. (7)
9. دام هاو چهارپايان زياد ميشوند وچنان كه در روايتى ازپيامبر گرامى اسلام (ص) آَمده است: مهدى (ع) خارج مى شود، خداوند باران رحمتش را مى فرستد، زمين گياهش را مى روياند، و دام در جهان زياد مى شود. او ثروت را به طور مساوى تقسيم مي کند وامت اسلام بزرگ و شكوهمند مي گردد. (8)
10. رفع مزاحمت ها وايجاد آسايش براي عموم مردم است چنان چه امام محمد باقر(ع) مى فرمايند: مهدى (ع) راه هاى اصلى را توسعه مى دهد، بالكن هايى را كه به خارج جاده ها آَمده و از ديگران سلب آزادى كرده است و ناودان هايى راكه به كوچه ها مى ريزد، از بين مى برد. (9)
11.پرده هاي ظلمت کنار ميرود امام صادق (ع) در اين باره مى فرمايند: وقتى قائم ما قيام كند، زمين به نور پروردگارش نورانى مى شود، و مردم از نور خورشيد بى نياز مى شوند و شب و روز يكى مى شوند وتاريكى از بين مى رود.
12.ايجاد برابري و مساوات بين انسانها چنان چه امام محمد باقر(ع) مى فرمايند: هنگامى كه قائم ما قيام كند، دوران برابرى و برادرى فرا مى رسد. در آَن زمان يک مسلمان آن چه نياز داشته باشد، از جيب برادر مسلمانش برمى دارد و او مانع نمى شود.
1. برگرفته از نشريه موعود شماره 2 1، ص 78. عقد الدرر ص40 الحاوى للفتاوى ج 2ص 82 صحيح البخاري جلد 2ص 136
2. بشارة الاسلام ص 236.
3. المستدرك علي الصحيحين، ج 4ص 514
4. إعلام الوري، ص433
5. المستدرک علي الصحيحين ج4ص514.
6. تاريخ مابعد الظهور ص 774.
7. ارشاد مفيد، ص 365.
8. المحجة فيما نزل فى القائم الحجة، ص 185.
9. بحارالانوار ج 52 ص 372.

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین(ع) اکشف کربی به حق اخیک الحسین(ع)
پيشگويى هاى واقع شده
برخى از حوادثى كه احاديث، پيشاپيش از رخ دادن آن ها پيش از ظهور خبر داده اند
و وقوعشان دركتب تاريخى پس ازگذشت سال ها به ثبت رسيده. پيشگويى هاى مطابق واقع ايشان از اين قرار است:
پيشگويي اول و دوم : انحراف و فساد بني عباس , پيامبر(ص) و ائمه (ع) درباره ويژگى هاى حكومت بنى عباس از جهت منحرف شدن آن ها به سمت فساد وخروج شان از مسير حق خبر داده اند. به خوبى مى دانيم كه دولت بنى عباس چه بر سر ائمه (ع) و ديگر فرزندان رسول اكرم (ص) در طول تاريخ آوردند و چه آوارگى ها، تعقيب ها و دستگير شدن ها و ستم هايى را از آن ها چشيدند كه مشهورتر از آن است كه اين روزما بخواهيم آن را به نگارش درآوريم. امام باقر(ع) طى حديثى مى فرمايد: ... سپس بنى عباس به سلطنت مى رسند وهمواره در عيش و نشاط حكومت و وفور خوشى ها خواهند بود، تا اينكه در ميان آن ها اختلاف مى افتد وپس از آن كه دچار اختلاف شدند حكومت را ازكف مى دهند. (1)
لازم است به ياد داشته باشيم امام باقر (ع) پس از زوال سلسله بنى اميه به شهادت رسيدند
و 18 سال بعد حكومت عباسيان بر مسلمانان مسلط شدند. (2)
پيشگويي سوم : اختلاف اهل مشرق و مغرب (3) در ادامه حديثى كه از امام باقر(ع) نقل كرديم حضرت فرمودند: و اهل مشرق و مغرب دچار اختلاف مى شوند. (4) كه نمونه هاى بسيارى براى اين اختلاف در طول تاريخ مى توان يافت: مانند اختلاف اهل مشرق و مغرب براى تعيين مرزهاى كشورهاى اسلامى كه اين مسأله سابقه طولانى در ميان مسلمانان دارد به طورى كه بر مشرق عباسيان حكومت مى كردند. و بر مغرب يا همه اندلس اسلامى حكمرانان اموى. يا اينكه در شمال آفريقا غرب دولت فاطميون را تأسيس كردند. در هر دو حالت غرب از خلافت مشرق كه در دست عباسيان بود، جدا شده بودند 0
شايد هم منظور چيزى است كه در عصركنونى از زمان جنگ جهانى دوم تا الان- شاهدش هستيم كه دو دولت بزرگ وجود داشته اند به طورى كه يكى مدعى زعامت جمهورى ها درمشرق است و ديگرى خود را فرمانرواى غرب مى شمرد. به هر حال اختلاف را به هركدام از اين معانى يا معانى ديگر بگيريم اين اختلاف ميان شرق وغرب از جمله نشانه هاى ظهور است و همواره شاهدش بوده ايم.
اين سه پيشگويى اتفاق افتاده در تاريخ آن هم پس از بيان آن حضرت (ع) ونقل محدثين در منابع شان، خود بهترين دليل ير صدق صدور آن از معصوم (ع) است.
پيشگويي چهارم : انحراف جامعه اسلامي پيامبر اكرم (ص) بارها از انحراف در رهبرى اسلامى جامعه پس از خويش خبر داده اندكه از آن جمله اين روايت است كه ابن عباس نقل كرده كه حضرت ضمن صحبت هاى شان از معراج، اين مطالب را از جمله علايم ظهور برشمرده اند: كافران، فرمانرواى مردم مى شوند و فاجران ستمكاران سرپرست، و ظالمان هم آنان را يارى مى كنند وفاسقان هم مشاوران آن ها مى شوند.در چنين زمانى سه خسف فرو رفتن پيش مى آيد: در مشرق، مغرب و جزيرة العرب، بصره را هم يكى از نوادگان توكه زنگى ها از او پيروى مى كنند خراب مى كند. (5)
ودر حديث ديگرى چنين مى فرمايند:... وپس از من، رهبرانى خواهند آمدكه به هدايت من هدايت نگردند از طريق من كه هدايت است پيروى نمى كنند و به سنت من هم رفتار نمى كنند، از ميان آن ها مردانى قيام خواهندكردكه قلب هاى شان قلب شيطان است دركالبد انسان .
اين همان مسأله اى است كه پس از رسول اكرم اسلام (ص) رخ داد و حكومت بر اساس مصلحت ها ويا به طور موررثى دست به دست شد.
پيشگويي پنجم : شورش صاحب زنج , جريان صاحب الزنج وقومش در تاريخ از اين قرار ثبت شده است كه وى شخصى بودكه در سال 255 ق مصادف با ميلاد حضرت مهدى (ع) قيام كرد. نامش على بن محمد بود وعلى رقم اينكه از حيث عقايد وتفكرات با اهل بيت (ع)اختلاف داشت، گمان مى كردكه از علويان است .طى مدت 15 سال در جامعه چنان فسادى به راه انداخته بودكه نهايتاً در سال 270 ق دستش را به قتل عام مردم آلوده كرد .علاوه بر انتساب خويش به علويان عمده مطلبى كه در شورش خود روى آن تكيه مى كرد اين بود به طور اساسى به كارگران وطبقه زحمتكش جامعه، خصوصا بندگان وغلامان تحت سرپرستى ديگران نظرداشت واز اين جهت بود كه به وى صاحب الزنج يا سرور بندگان لقب داده بودند. فساد زيادى در جامعه به پا كرد ودولت عباسى را به شدت به زحمت انداخت وساكنان بصره و بسيارى ديگر از شهرها را با قتل وغارت و سرگردانى مردم تحت فشار قرار داد. اين واقعه تاريخى هم خود دليل بزرگى براى صدق حديث وگوينده آن مى باشد.
پيشگويي ششم : ظهور علم در شهر قم ,از جمله اين احاديث، اين مورد است كه از امام صادق (ع)روايت شده كه فرمودند: كوفه از حضور مؤمنين خالى خواهد شد وعلم از آن رخت برمى بندد، همانند مارى كه به سوراخ لانه خويش خزيده باشد. سپس در شهرى كه به آن قم مى گويند نمايان مى شود و آن جا معدن علم وفضل مى گردد، به طورى كه هيچ مستضعفى از لحاظ دينى روى زمين باقي نمى ماند حتى عروسان حجله نشين كه اين جريان نزديك ظهور قا ئم (ع) مى با شد. (6)
اين موضوع در دهه گذشته پيش آمده است وعظمت امامان (ع) را زمانى متوجه مى شويم كه بدانيم امام از ظهور علم دينى در قم در حالتى خبر مى دهندكه حتى موقعيت مكانى اين شهر در زمان ايشان هنوز ناشناخته بود وساكنان آن هم بت پرست و آتش پرست بودند وپس از گذشت قريب 1200 سال مركز مطالعات وشهر علم شيعه گشت.
1. غيبة نعمانى ص 175.
2. همان.
3. همان
4. بشارة الاسلام ص5
5. تاريخ الغيبه الكبرى ص 59.
6. منتخب الاثر ص 443 يوم الخلاص ص 480
از نشانه هاى پيش از ظهور حضرت، گرسنگى ذكر شده است.
محمد بن مسلم مى گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: "پيش از ظهور حضرت قائم (ع)از سوى خداوند براى مؤمنان نشانه هايى است " گفتم: خدا مرا فداى توگرداند، آن نشانه ها كدام است؟ فرمود: آن ها همان گفته خداوند است كه فرمود: و لبنونکم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرين (1)وشما مؤمنان را به چيزى از ترس وگرسنگى وكمى دارايى ها وجان ها وميوه ها مى آزماييم، پس صابران را مژده ده. آنگاه فرمود: "خداوند مؤمنان را به سبب ترس از پادشاهان بنى فلان در دوران پايانى حكومت شان مى آزمايد ومراد ازگرسنگى، گرانى قيمت هاست
1.سوره بقره 155.
ارمينيه
ارمينيه در آسياى صغير و محدود به كوه هاى آرارات، قفقاز، ايران، تركيه و رود فرات مي باشد وروزگارى حكومتى مستقل داشت وپس از انقراض امپراتورى بيزانس، اين سرزمين بين ايران، روس و عثمانى ها تقسيم شد
امير المومنين(ع) درباره گشودن ارمينيه به دست حضرت مهدى (ع) مي فرمايد: ... حضرت مهدى (ع) به حركت خود ادامه مي دهد تا به ارمينيه مي رسد. چون مردم آن سرزمين او را مي بينند، يكى از راهبان دانشمند را براى مذاكره، خدمت حضرت مي فرستند. راهب به امام مي گويد: آيا مهدى تو هستى؟ حضرت مي فرمايد: آرى، منم آنكه نامم در انجيل آمده است و بشارت داده شده كه در آخر الزمان ظهور مي كنم. او پرسش هايى را مطرح مي کند و امام پاسخ مي دهد. راهب مسيحى، اسلام مي آورد، ولى ساكنان ارمينيه، تمرد مي کنند. پس از آن، سپاهيان حضرت وارد شهر مي شوند وپانصد هزار نفر از نيروهاى مسيحى را نابود مي سازند... پادشاه ارمينيه از ترس مي كريزد وبه اطرافيانش نيز دستور مي دهد به پناهگاهى بروند. در بين راه، شيرى راه را بر آنان مي بندد و آنان هراسان، سلاح ها واموالى را كه به همراه دارند، مي اندازند... (1)
1.الشيعة والرجعة ج 1 ص 162 به نقل از چشم اندازي به حكومت مهدى عج طبسى ص 126
پيشگويي منجم يهودى
هنگام تولد حضرت ولى عصر(ع)منجمى يهودى در قم اقامت مى كرد كه در آن سامان شهرت بسزايى داشت. احمد بن اسحاق كه از شخصيت هاى معروف قم و وكيل امام حسن عسكرى (ع)در قم بود، پيش منجم يهودى رفت وگفت: براى ما در فلان روز مولودى به دنيا آمده است، فالى او را براى ما ببين. يهودى گفت: آن چه من از محاسبه هاى خود به دست مى آورم، اين است كه او يا پيامبر خواهد بود و يا وصي پيامبر. او شرق و غرب جهان را تحت حكومت و سيطره خود در خراهد آورد. من چنين در مى يابم كه احدى روى زمين نمى ماند، جز اين كه در برابر او تسليم مى شود(1)
1.روزگار رهايي ج 1، ص 141.
پيشگويى هاى نوستر آداموس
برسي پيشگويي هاي نوستر آداموس درباره جهاني شدن انقلاب اسلامي ايران :شاهزاده عرب، مريخ، خورشيد، ناهيد، شير، حكومت كليسا را از طريق دريا از پاى درخواهد آورد، از جانب ايران پرشيا بيش از يك ميليون پرهيزگار به بيزانس ومصر، به سوى شمال هجوم خواهند آورد (1)
ازكشور عربى خوشبخت در منطقه غنى وثروتمند اعراب شخصى قدرتمند ومسلط بر شريعت حضرت محمد(ص) زاده خواهد شد، اسپانيا را به درد سر انداخته وبرگرانادا
غرناطه مستولى مى شود.از طريق دريا بر مردم نيكوزيا ظفر خواهد يافت.(2)مرد مشرقى از محل استقرار خويش خارج خواهد شد، براى ديدار فرانسه ازكوه آپونين خواهد گذشت، از فراز آسمان، از برف ها، درياها وكوه هاگذر خواهدكرد و همگان را با عصايش مضروب خواهد كرد ....... (3)
ادبيات رمز آلود، واژه اى است كه به بهترين نحو مى تواند عمق معانى شعرواره هاى نوسترآداموس را بيان كند چرا كه طبق نظر اغلب مفسران معروف نوستر آداموس يعنى اريكاچيتهام، گى بوحك رژان شارل, دو فن برون، حداقل وقايع ذيل را مى توان بدون هيچ شك وترديدى از ميان شعرواره هاى رمزآلود نوستر آداموس برشمرد:
آتش سوزى بزرگ لندن در سال1666 م اعدام چارلز اول، روى كار آمدن حكومت مذهبى كرامول در انگلستان، وقوع انقلاب فرانسه، انقلاب روسيه، رويارويى استالين وتروتسكى پس از مرگ لنين، اضمحلال رژيم شوروى، اعدام لويى شانزدهم و مارى آنتَوانت، به قدرت رسيدن ناپلئون وانتخاب لقب امپراتور توسط وى، به قدرت رسيدن هيتلر ورژيم نازى، به قدرت رسيدن موسولينى در ايتاليا و ژنرال فرانكو در اسپانيا، تروركندى، سقوط شاه ايران و وقوع انقلاب اسلامى در ايران،رهبرى امام خمينى ره از فرانسه او دقيقاً عنوان مى كند كه رهبر ايران از فرانسه باعث سقوط شاه ايران مى شود- وقوع حادثه يازدهم سپتامبر و آتشى كه در برج هاى دوقلوى شهر جديد نيويورك ايجاد مى شود و بسيارى از حوادث تاريخى ديگر از سال هاى 1555 ميلادى به بعدكه حدود450 سال را در بر مى گيرد.
دو محاصره، درگرمايي سوزان، انجام مى گيرد. آن مرد، ازفشار تشنگى، به خاطر دوفنجان مملواز آب، كشته مى شود.
دژ نظامى، مملو مى شود، ويک آرمانگراى كهنسال امام خمينى ره،نشانه هاى نيرا سرزمين ايران، را به اهالى ژنو سازمان ملل متحد نشان خواهد داد. (4) رهبر پاريس ، اسپانياى بزرگ را اشغال مى كند، كشتى هاى جنگى در برابر مسلمانان محمدى ها كه از پارتيا ناحيه اى درا يران و مديا ناحيه اى درايران برخاسته اند، مى ايستند آن مرد، سيكلادا روپا را تاراج مى كند، وآنگاه انتظارى بزرگ در بندر يونان حكلمفرما مى شود.
در مجموع نوستر آداموس به اين موضوع به صراحت اشاره مى كندكه ايران پارت، نيرا، پرشيا، مديا با كمك مسلمانان سراسر جهان، از جمله كشورهاى عربى و مخصوصاً سوريه، عربستان سعودى وليبى حكومت مقتدرى را تشكيل مى دهند وپس از جنگى مذهبى كه هستهآن از لبنان شروع مى شود و عمدتا بر عليه اسرائيل است، جهان را به تسخير خود در مى آورند وسپس جنگى جهانى و عظيم رخ خواهد داد وجهان نابود خواهد شد(5)
در هنگامه دميدن خورشيد، آتش بزرگ، ديده خواهد شد صدا و روشناى، درامتداد شمال، ادامه خواهد يافت. در ميانه كره خاک، مرگ وآواى مرگ، كشيده خواهد شد مرگ از درون سلاح ها، آتش وخشكلسالى آنان را به انتظارخواهند نشاند. درخاتمه، ا ين سرزمين به واسطه جنگ جهانى سوم نابود ونامسكون خواهد شد. (6) سرزمين مسكونى، از سكنه خالى خواهد شد براى به دست آوردن سرزمين ها، جدال واختلاف شديدى در مى گيرد , قلمروما به مردانى سپرده خواهد شد كه از غرور و سربلندى تهى خواهند بود. سپس، براى برادران بزرگ، نفاق و مرگ پيش خواهد آمد.
وچنين بر مى آيد كه ايران، جهان را ابتدا از طريق حمله به تركيه و مقدونيه به تصرف خود درخواهد آورد:
شب در آسمان، مشعلى رو به خاموشى، ديده خواهد شد. در مركز رن، جنگ و خشكسالي به بار مى آيد، كمك خيلى دير مى رسد. پرشيا ايران حمله آورده وماگدونيا و در جاى ديگر مى گويد: مقدونيه را به محاصره درمى آورد. (7)
تواى فرانسه اگر ازآب هاى ليگورياگذركنى خود را، درميانه دريا و جزاير در محاصره خواهى يافت . و پيروان محمد، در برابرتو خواهند ايستاد. و همچنين تو اى درياى آدرياتيک استخوان خزان واسبان را خواهى جويد(8) وباز مى گويد: آن مرد، با سلاح ها وآتش درختان، در نزديکي درياى سياه از پرشيا براي تسخيرترابوزان خواهد آمد.
فاروس و ميتيلن به لرزه درخواهد آمد خورشيد، درياى آدرياتيک راكه مملو ازاجساد اعراب است روشن خوا هدكرد. (9)
و سپس نوستر آداموس، عواقب جنگ اتمى و نابودى تدريجى جهان به واسطه جنگ جهانى سوم را شرح مي دهد:
كسوفى در پيش خواهد بودكه از زمان آفرينش گيتى تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسيح واز آن زمان تا به امروز مركزرخ نداده است وجهان چنين ظلمتى به خود نديده است... (10)
كه در اين مورد آيات مربوط به قيامت در سوره قيامت به ذهن انسان تداعى مى شود:
فاذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس والقمر يقول الانسان يومئذ اين المفر. هنگامى كه بينايى خيره مى گردد، و ماه فرو مى رود، و خورشيد و ماه گرد هم آيند، آن روز انسان مى گويد: به كجا فراركنم
مرد والامقامى از تبار عرب به زودى پيش خواهد تاخت. از سوى اهالى بيزانس به او خيانت خواهد شد. ازشهرقديمى رودس به پيشوازاو خواهند آمد، از جانب هانگرى مجارستان متحمل آزار بسيارخواهد شد .(11)
در حوالى درياى آدرياتيک براثرتوفانى عظيم، كشتي غرق مى شود وزمين به لرزه درآيد وبه سوى آسمان پرتاب مى شود ودوباره فرومى افتد در مصرجنبش پيروان محمد افزا يش مى يايد و پيكى به أن سوى مرزها، فرستاده مى شود تا خبررا اعلان كند.
... شهرهاآلوده وكثيف گشته، باعث اعتراض وشرمسارى زيادى خواهد شد، وتاريکي وجهل فقط با درخشش نورازبين مى رود وبا تغييراتى حكومت جهل وظلمت پا يان خواهد يافت... رهبرى اصلى مشرق زمين با شورش هاى زيادى روبرو خواهد شد، كه اكثرا از طرف شمالى ها و غربي ها مغلوب شده است، كه عده اى كشته و برخى مورد آزار قراگرفته اند و بقيه در حال گريزند و فرزندانشان كه از زنان متعددى هستند، زندانى شده اند. (12)
م. پ. ادوارد دركتاب خود در باب پيشگويى هاى نوسترآداموس نقل مى كند كه سانتورى هشتم، قطعه 6 مربوط به وقوع جنگ جهانى سوم است:
"... جنگ و خونريزى براى مرتبه سوم حتمى است آتش به حدى است كه درياها به جوش مى آيد واز دولت ما فقط دو دولت واز جهان فقط نيمى باقى مى ماند...(13) شاهزاده ليبياى كه نما ينده حكومت ايران است در غرب به قدرت خواهد رسيد، يک فرانسوى ازاعراب به شدت مكدرخواهد شد، دانشمند اديب،ادبا خود را با اوضاع وفق خواهند داد، زبان عرب برفرانسه پيش مى گيرد....(14)
در نزديکي سوربن جهت حمله به مجارستان، قهرمانى ازاهالى برودها سياه پوستان به آنان هشدار خواهد داد. رهبر بيزانس، سالون ازاسلاوينا، آنان را به شريعت محمد درخواهد آورد. همچنين نوستر آداموس چنين مى سرايد كه: امپراتورى مقدس به آلمان خواهد آمد پيروان اسماعيل جايگاه بى مانع خواهند يافت. آدم هاى نادان همچنان خواستاركارمانى شريعت كهنه هستند. تمامى حمايت كنندگان محمد سراسر گيتى را خواهند پوشاند 15)
بنابراين، نوسترآداموس در اغلب سانتورى ها از جمله سانتورى 5 نسبت به فتح جهان به وسيله شريعت حضرت محمد(ص) به غرب وتمدن غربى هشدار مى دهد وبه جهانيان اعلاممى كند كه روزى مسلمانان به رهبرى ايران وتمدن ايرانى بر جهان مسلط خواهند شدكه اين بى شك در پيوند باگسترش و جهانى شدن انقلاب اسلاْمى ايران است. (16)
ا. سانتوري قطعه 5/55
2. قطعه 29/2
3. سانتورى 4 قطعه 59.
4. سانتوري 4 ص 63/3
5. سانتوري 2 قطعه 91
6. سانتوري 2 قطعه 95
7. سانتوري 2 قطعه 96
8. سانتوري 3 قطعه 23
9.قطعه 27/5
10. سانتوري 5 قطعه 47
11. سانتوري 2 قطعه 86
12. نوستر آداموس نامه به فرزند ص 274
13. سانتوري 3 قطعه 27
14. سانتوري 10 قطعه 62
15. سانتوري 10 قطعه 31
16. نشريه موعود، شماره37 ص 27
پيشگويي سطيح كاهن
كاهن به معناى غيبگو است و"سطيح كاهن "يكى از مشهورترين غيبگويان تاريخ است. وى از مردم يمن بوده وهمواره بر زمين افتاده بود وميگويند 50 سال عمركرده است. (1) مرحوم علامه مجلسى دركتاب "بحارالانوار" ازكتاب مشارق الانوار تأليف حافظ رجب برسى، كه از علما ومحدثان شيعه است، خبرى را درباره ظهور امام زمان (ع)از سطيح كاهن بدين مضمون نقل نموده است: ذاجدن پادشاه براى استفسار از موضوعى كه در آَن ترديد داشت به دنبال سطيح كامن فرستاد . چون سطيح آَمد خواست او را امتحان كند، لذا يك دينار دركفش خود پنهان كرد و آَن گاه به وى اجازه داد كه داخل شود. چون وارد شد، شاه گفت: اى سطيح براى تو چه پنهان كرده ام سطيح گفت: دركفش خود يك دينار پنهان كرده اى شاه پرسيد: اين را ازكجا دانستى؟ سطيح گفت: از يك نفر جن كه مانند برادر، همه جا با من همراه است. شاه گفت: اى سطيح از آَن چه در روزگاران پديد مى آَيد مرا مطلع گردان سطيح گفت: هنگامى كه نيكان از ميان بروند واشرار به جاه و مقام برسند، و مقدرات الهى را تكذيب نمايند، واموال را به سختى حمل كنند... و اختلاف كلمه پديد اَيد... ستارهء دنباله دارى كه عرب را پريشان كند، طلوع نمايد. در آَن هنگام، باران نبارد و رودها خشك شود و اوضاع روزگار دگرگون گردد... آن گاه مردى از اولاد صَخر (2) خروج ميكند وپرچم هاى سياه را به پرچم هاى سرخ تبديل مى نمايد و محرمات را مباح ميگرداند... در آن موقع مهدى فرزند پيغمبر ظاهر مى شود و اين در وقتى است كه مظلومى در مدينه وپسر عموى وى در خانه خداكشته شود .... او حق را به اهل حقبرگرداند و ميهماني را در ميان مردم افزون گرداد و با عدالت خوى غبار ضلالت را از ميان ببرد (3)
1. بحارالانوار ج 51، ص 65 غيبة طوسى، ص 13 1 كشف الغمه، ج 3، ص 263 و 267.
2. صَخر: نام ابوسفيان پدر معاويه است و مقصود از او سفيانى مشهور مى باشد.
3.بحارالانوار ج 51 ص 162
سيماى دورانِ ظهور
سيما راكه روايات از اوضاع جهان در زمان ظهور ترسيم مى كنند به ويژ ه از منطقه ظهور آن حضرت مانند: يمن، حجاز، ايران، عراق، شام، فلسطين، مصر ومغرب... سيمايى است كامل كه بسيارى از حوادث بزرگ و كوچك و نام هاى اشخاص واماكن را دربر مى گيرد.
روايات حاكى از اين است كه انقلاب وحركت ظهور حضرت، بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگى هاى منطقه اى وجهانى، از مکه آغاز مى شود وطبق بيان روايات، در سطح جهانى نبردى سخت ميان روميان- غربى ها- وتركان ويا هواداران آن ها-كه ظاهرا روس ها باشند- به وجود مى آيد، تا جايى كه به جنگ جهانى منجر مى گردد. اما در سطح منطقه در حكومت هوادار حضرت مهدى (ع)در ايران ويمن تشكيل خواهد شد... كه ياران ايرانى آن حضرت، مدتى قبل از ظهور، حكومت خويش را تأسيس نموده ودرگير جنگى طولانى مى شوندكه سرانجام درآن پيروز مى گردند.
اندك زمانى پيش از ظهورآن بزرگواردر ميان ايرانيان دو شخصيت، با عنوان سيد خراسانى، رهبر سياسى، وشعيب بن !صالح، رهبر نظامى ظاهر شده وايرانيان تحت رهبرى اين دوتن، نقش مهمى را درحركت ظهورآن حضرت ايفاء خواهند نمود .
اما ياران يمنى وى، قيام وانقلاب آنان چند ماه پيش از ظهور حضرت بوده وظاهراًايشان در سامان بخشيدن به خلافت سياسى كه در حجاز به وجود مى آيد همكارى مى نمايند. علت به وجود آمدن اين خلافت سياسى حجاز، اين است كه شاه نابخردى از خاندان فلان!- كه آخرين پادشاه حجاز مى باشد-كشته شده و بر سرِ جانشينى او اختلاف به وجود مى آيد، به گونه اى كه اين اختلاف تا ظهور مهدى (ع)ادامه خواهد يافت.در اين هنگام نشانه هاى ظهور حضرت آشكار شده وشايد بزرگترين نشانه آن، نداى آسمانى است كه به نام او در بيست وسوم ماه رمضان شنيده مى شود. طبق روايات پس از اين نداى آسماني حضرت به طور سري برخى از ياران وهواداران خود ارتباط برقرار مى نمايد .درباره حضرت، در سراسر جهان سخن بسيار به ميان آمده ونام وى زبانزد همگان گشته، ومحبتش در دل ها جاى مى گيرد .
دشمنان وى از ظهورآن حضرت سخت بيمناك شده واز اين رو براى دست يافتن به او تلاش مى كنند...در ميان مردم شايع مى شودكه آن حضرت در مدينه منوره اقامت گريده، و حكومت حجاز يا نيروهاى خارجى، جهت كنترل اوضاع داخلى حجاز، وپايان دادن به كشمكش قبائل با حكومت وقت، لشكريان سفيانى را از سوريه به يارى مى طلبند. اين سپاه وارد مدينه شده وبه هر مرد هاشمى كه دست يابند او را دستگير مى كنند. بسيارى ازآنان وشيعيان آن ها راكشته وبقيه را به زندان مى افكنند. سپس آن حضرت در شهر مكه با بعضى از ياران خود تماس مى گيرد....تا اين كه قيام وحركت مقدس خويش را در شب دهم محرم بعد از نماز عشاء از حرم شريف همگى آغاز مى كند.آن گاه نخستين سخنرانى خود را براى مردم مکه ايراد مى فرمايد كه دشمنان وى سعى در ترورآن حضرت دارند، اما ياران آن حضرت با در ميان گرفتن آن بزرگوار، دشمنان را متفرق ساخته، ونخست بر مسجد الحرام وسپس بر مكه تسلط مى يابند. در صبح روز دهم محرم، حضرت مهدى (ع)پيام خودرا به زبان هاى مختلف به تمام جهان ابلاغ مى كند وملل دنيا را به يارى خويش دعوت كرده، اعلام مى دارد كه در مکه خواهد ماند، تا معجزه اى كه جد گرامى اش حضرت مصطفى (ص)وعده فرموده، وآن فرو رفتن لشكريان سفيانى به زمين است- كه براى در هم شكستن حركت آن حضرت راهى مكه مى شوند- به وقوع پيوندد. پس از اندك زمانى، معجزه وعده داده شده در مورد سپاه سفيانى- كه در مسير مکه به حرکت در آمده اتفاق مى افتد .آن حضرت پس از اين معجزه، با سپاه خود كه بيش از ده هزار نفر است از مكه رهسپار مدينه مى شود وپس از نبرد با نيروهاى دشمن، مدينه را آزاد ساخته وبا آزادسازى دو حرم مكه و مدينه، فتح حجاز وتسلط بر منطقه خاتمه مى يابد .
در برخى از روايات آمده است كه آن حضرت، پس از پيروزى بر حجاز راهى جنوب ايران مى شود ودرآن جا با سپاه ايران وتوده هاى مردم آن سامان به رهبرى خراسانى وشعيب بن صالح برمى خورد.آنان با وى بيعت كرده وبا قواى دشمن در بصره به پيكار مى پردازند كه سرانجام به پيروزى آشكارى دست مى يابند.
سپس امام وارد عراق گرديده واوضاع داخلى آن جا را پاكسازى مى كند و با درگيرى با بقاياى نيروهاى سفيانى آن ها را شكست داده وبه قتل مى رساند.آن گاه عراق را مركز حكومت وكوفه را پايتخت خود قرار مى دهد و بدين سان يمن، حجاز، ايران وعراق يكپارچه تحت فرمانروايى آن حضرت درمى آيد.
از روايات برمى آيد: نخستين جنگى كه حضرت پس از فتح عراق به آن اقدام مى كند جنگ با تركان است كه آن ها را شكست مى دهد. امام پس از تجهيز، سپاه بزرگش را راهى قدس مى گرداند، در اين هنگام با سپاه سفيانى درگير نبردى سخت مى شوند، نبردى كه محورهاى ساحلى آن از عکا در فلسطين گرفته تا انطاكيه در تركيه ودر داخل از طبريه شهر ودرياچه اى است در فلسطين تا دمشق وقدس را فرا مى گيرد....
دراين هنگام خشم الهى بر نيروهاى سفيانى ويهودى ورومى فرود آمده وبه دست مسلمانان كشته مى شوند ومسلمانان پيروزمندانه وارد قدس مى گردند. غربيان مسيحى وقتى مواجه با شكست يهوديان به دست باكفايت حضرت مى شوند، خشمگين شده وعليه حضرت اعلان جنگ مى كنند؟ ولى ناگاه حضرت مسيح (ع) ازآسمان وقدس فرود آمده وبا سخنان خويش جهانيان وبه ويژه مسيحيان را مورد خطاب قرار مى دهد.فرود آمدن حضرت مسيح (ع) براى جهان نشانه اى است كه موجب شادى مسلمانان وملت هاى مسيحى خواهد گرديد.
بسيارى از غربى ها به آيين اسلام گرويده وحضرت مهدى (ع) را مورد حمايت وتأييد خويش قرار مى دهند. اما روميان به جهت اينكه حضرت مسيح (ع) موج همبستگى مردمى در ميان ملت ها ايجاد كرده، وحشت زده شده و در يك هجوم ناگهانى با نزديك به يك ميليون سرباز به سرزمين شام وفلسطين يورش مى آورند.
در اين يورش، نيروهاى اسلام روياروى آن ها قرارگرفته و حضرت مسيح (ع) موضع خود را با حضرت مهدى (ع) هماهنگ اعلام كرده وپشت سروى در قدس نماز مى گذارد. نبرد با روميان روى مى دهد و شكستى سخت متوجه روميان مى گردد. پس از اين، دروازه هاى پيروزى جهت فتح كردن اروپا و غربِ مسيحيت، به روى آن حضرت گشوده مى شود.
پس از فتح غرب توسط حضرت ودر آمدن آن تحت فرمانروايى آن حضرت و اسلام آوردن بيشتر مردم آن سامان، حضرت مسيح (ع) رحلت نموده و حضرت مهدى (ع) ومسلمانان بر پيكر او نمازگزارده واو را در جوار مزار شريف مادرش در قدس به خاك مى سپارد. پس از فتح جهان توسط آن حضرت ويكپارچگى تمام دولت هاى جهان به صورت يك حكومت اسلامى، حضرت براى تعالى بخشيدن وشكوفايى زندگى مادى ورفاه همگان قيام نموده وجهت گسترش فرهنگ و دانش مردم مى كوشد.
در زمان حضرت، پاى ساكنان زمين به سوى ساكنان كرات گشوده مى شود. بعد از آن شمارى از پيامبران وامامان (ع) به زمين باز خواهندگشت وتا هر زمان كه اراده حق تعالى باشد، فرمانروايى خواهند نمود و اين امر از نشانه هاى رستاخيز و مقدمات آن است.
به نظر مى رسدكه جنبش دجال ملعون وفتنه و آشوب او يك حركت انحرافى وبهره گيرى از پيشرفت علوم باشدكه در زمان حضرت، جامعه بشرى به آن دست مى يابد.دجال از روش هاى پيشرفته، براى فريب جوانانِ پسر و دختر و زنان که بيشتر پيروان او را تشكيل مى دهند استفاده مى كند. از اين رو موجى از فتنه و آشوب به وجود مى آوردكه مردم فريبكارى هاى او را باور مى كنند، اما حضرت مهدى (ع) نيرنگ)هاى وى را آشكار ساخته وبه زندگى او وهوادارنش خاتمه مي دهد.
اين دورنمايى كلى از حركت و انقلاب جهانى حضرت مهدى (ع) بود. (1)
ا.عصرظهور على كورانى ص 23.
زمينه سازان ظهور
انقلاب حضرت مهدى (ع) هم چون ديگر انقلاب ها،بدون مقدمه وزمينه سازى به وجود نمى آيد، بلكه در آستانه ظهور، حركت هايى پا مى گيرد وزمينه را براى ظهور آن حضرت فراهم مى آورد. بخش عمده اى از رواياتى كه درباره رويدادهاى پيش از ظهور وياران حضرت مهدى (ع)آمده است، درباره ايران و ايرانيان است كه با تعبيرات گوناگونى مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل رى و... بيان شده است. با بررسى مجموع اين روايات به اين نتيجه مى رسيم كه دركشور ايران، پيش از ظهور، نظامى الهى و مدافع ائمه معصومين (ع)و برپا مى گرددكه مورد نظر امام زمان (ع) است و نيز مردم ايران، نقش عمده اى در قيام آن حضرت دارند (1) رسول خدا(ص) مى فرمايد: مردمى از مشرق زمين قيام مى كنند و زمينه را براى قيام حضرت مهدى (ع) فراهم مى سازند. (2) نيز مى فرمايد: پرچم هاى سياهى از سمت مشرق خواهد آمدكه دل هاى آنان همانند پاره هاى آهن است پس هركس از حركت آنان آگاهى يافت، به سوى آنان برود وبا آنان بيعت كند هر چند لازم باشدكه بر روى يخ حركت کند (3)امام باقر(ع) مى فرمايد:گويا قومى را مى بينم كه در مشرق قيام كرده اند و حق را مى طلبند، ولى حق را به آنان نمى دهند .بار ديگر طلب مى كنند ولى باز به آنان واگذار نمى كنند.در اين حالت، شمشيرها را از نيام كشيده، بر شانه مى گذارندكه در اين هنگام، دشمن خواسته آنان را مى پذيرد، ولى آنان نمى پذيرند وقيام مى كنند وحق را واگذار نمى كنند، مگر به صاحب امر. كشتگان آنان شهيدند واگر من آنان را درك مى كردم، خودم را براى صاحب اين امر آماده مى كردم.(4)
در اين روايات، به روشنى از برپايى قيام ها و انقلاب هابى در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) خبر داده شده است. همه روايات بر اين نكته اتفاق دارند كه پيش از ظهور مهدى (ع) حكومتى به رهبرى يكى از صالحان، كه گمان مى رود از فرزندان پيامبر(ص) هم باشد، در ناحيه مشرق تشكيل مى گردد و زمينه ظهور را مهيا مى سازد و اين حكومت، تا ظاهر شدن حضرت مهدى (ع) وتسليم آن به حضرت ايشان ادامه مى يابد.بر همين اساس، برخى تشكيل دولت شيعى مذهب صفويه راكه پس از قرن ها استيلاى حاكمان مستبد و متعصب عامى مذهب، روى كار آمد، همان دولتى دانسته اندكه در روايات، از جمله زمينه سازان حكومت مهدى (ع) به شمارآمده است .(5)
در زمان ما نيز، برخى با استناد به ويژگى هايى كه در روايات آمده، انقلاب اسلامى ايران را كه در سال 1357 هـ. ش به رهبرى امام خمينى (ره) به پيروزى رسيد، همان دولتى دانسته اند كه زمينه را براى ظهور وقيام مهدى (ع) آماده مى كند. در هر صورت، گر چه قرائن فراوانى اين احتمال را قوت مى بخشد، ولى دليل قطعى كه ثابت كند منظور از حكومت زمينه ساز، انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) است، در دست نيست. (6)
ا. چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58.
2. بحا رالانوارج 1 5 ص 87 ا ثبات الهداة ج 3، ص 599 کشف الغمه، ج 3 ص268.
3. عقد الدرر، ص 29 1 ينابيع المودة، ص 1 49 بحارالانوار ج 51، ص 84.
4. بحارالانوار ج 2 5ص43 2 غيبة نعمانى ص 373.
5. بحارالا نوار ج 52، ص 243.
6. برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات، ص 248.
يمانى
شخصى است كه در آخر الزمان خروج مى كند. در اخبار آخرالزمان و علائم ظهور حضرت مهدى(ع) مكرر از آن نام برده شده است و در روايت منقول از امام باقر(ع) خطاب به شيعه چنين آمده كه: سفيانى و خراسانى و يمانى همزمان خروج مى كنند و پرچم او در ميان پرچم هايى باشدكه در آن زمان برافراشته مى گردد. وى بيش از همه به راه حق هدايت مى كند، زيرا وى به يار شما )بقية الله( دعوت مى نمايد و چون خروج كند، بر هر مسلمانى است كه به وى بپيوندد و بركسى جائز نباشد، از فرمان او سر بتابد و هركس از اطاعت وى سرپيچى كند، اهل
دوزخ است؟ چه او مردم را به راه حق و صراط مستقيم مى خواند (1)
در بخش نشانه هاى ظهور، خروج يمانى از روشن ترين علائم است كه بيش از چهارده ماه فاصله با ظهور آن حضرت نخواهد داشت (2) ودر حديثى آمده است: يمانى از شيعيان ا ميرالمؤمنين(ع) ا ست (3)
1. سفينة البحار به نقل از معارف و معاريف ج10 ص 617.
2. روزگار رهايي ج2 ص 1023
3. غيبة نعمانى ص 63 1 بحا رالانوار ج52 ص 75.
خروج يمني
خروج يمنى از نشانه هاى حتمى ظهور است .(1)درباره انقلاب وقيام يمنى روايات بسيارى وارد شده است. امام صادق(ع) فرمودند:خروج اين سه تن، خراسانى، سفيانى ويمنى در يك سال ويك ماه ويك روز اتفاق مى افتد ودرفش يمنى از همه هدايت كننده تر است، زيراكه دعوت به حق مى كند.(2)
روايات مى گويد: يمنى در پى نبرد سفيانى با وى وارد عراق مى شود. نيروهاى يمنى و ايرانى جهت رويارويى با سفيانى وارد عمل مى شوند واز روايات چنين ظاهر مى شود كه نقش نيروهاى يمن در نبرد سفيانى نقش پشتيبانى از نيروهاى ايرانى است، زيرا از لحن اخبار چنين فهميده مى شودكه طرف درگير با سفيانى، مردم مشرق زمين يعنى ياران خراسانى وشعيب هستند، وگويا يمنى ها پس از يارى رساندنِ به آنان به يمن باز مى گردند. اما در منطقه خليج، علاوه بر حجاز يمنى ها نقش اساسى خواهند داشت، گر چه روايات، آن را خاطر نشان نساخته اند ولى به طور طبيعى با توجه به روند حوادث ظهور وجغرافياى منطقه، بايستى فرمانروايى يمن و حجاز وكشورهاى حوزه خليج در دست نيروهاى يمن، پيرو حضرت مهدى(ع) قرا ر گيرد.
اخبار مؤيد اين است كه انقلاب يمنى به نهضت ظهور امام(ع) نزديك تر است تا انقلاب زمينه ساز ايرانيان، حتى اگر فرض كنيم يمنى قبل از سفيانى قيام مى كند يا آن كه يمنى ديگرى زمينه ساز يمنى موعود مى باشد. در پاره اى روايات سخن از درفش يمنى به ميان آمده كه از همه درفش ها هدايت كننده تر است زيرا كه دعوت به حق مى كند. (3) احتمالات بسيارى درباره هدايت كننده تر بودن درفش يمنى داده اند، اما پسنديده اين است كه درفش يمنى اگر هدايت گرى بيشترى دارد به اين دليل است كه مستقيما از رهنمودهاى حضرت مهدى(ع) برخوردار مى گردد. همچنين يمنى به ديدار حضرتش نائل مى شود وكسب شناخت ورهنمود مى كند. مؤيد اين امر هم روايات مربوط به انقلاب يمنى هاست كه رهبر انقلاب يمن، يعنى شخص يمنى را مى ستايد وبا اين عبارات توصيف مى نمايد: به سوى حق هدايت مى كند و شما را به سوى صاحبتان مى خواند واين كه براى هيچ مسلمانى سرپيچى از آن جايز نيست وكسى كه چنين كند اهل آتش خواهد بود، اما انقلاب زمينه ساز ايرانيان، در روايات آن بيش از ستايش رهبران آن، ستايش از عموم گرديده است. (4)
1. منتخب الاثرص 452.
2. بحا رالانوار ج 52ص 210.
3. بحارا لانوار ج 52 ص 210
4. عصر ظهور كوراني ص 161.
خروج سفياني
يكى از نشانه هاى قطعى ظهور است. سفيانى، عنصر بى بند وبار، آلوده وپرده در اموى نسب واموى نژاد است كه در سوريه انقلاب مى كند وانقلابش نيز، پس از غلبه بر دوگروه مخالف خويش، به ظاهر پيروز مى گردد و آن ده خط مخالف راكه رهبرى يكى را مردى سرخ رو و ديگرى را مردى "ابرص " به عهده دارد، در هم مى كوبد. فضاى سياسى و اجتماعى براى او آماده مى شود و او بر منطقه وسيعى كه شامل: دمشق، حمص، حلب، اردن، فلسطين و اسرائيل كنونى است، مسلط مى گردد ويهوديان و عناصر تبهكار و حق ستيز، كودكان پرورشگاهى وكنار خيابانى از او پيروى مى كنند و همه اين تحولات ظرف شش ماه صورت مى پذيرد .
پس از استقرار قدرت وسيطره سفيانى در سوريه ومنطقه وسيعى كه نام برده شد، سپاه گرانى مرکب از 142 هزار نفر سازماندهى مى كند وبخشى از آن را به منظور فتح عراق وبخشى ديگر را به سوى حجاز ومدينه منوره، گسيل مى دارد. سپاه 12 هزار نفرى او به سوى مدينه مى رود تا حضرت مهدى (ع) آن اصلاحگر بزرگ جهانى را كه خبر ظهورش پخش گرديده، دستگير نمايد. آنان سه روز در مدينه توقف مى كنند ودر آن جا دست به چپاول وجنايت مى زنند وپس از آن، بخش مهم آن 12 هزار نفر، مدينه را به منظور دستيابى به امام مهدى (ع) به قصد مکه ترك مى كنند، چرا كه اطلاع مى يابندكه آن اصلاحگر بزرگ، از مدينه به مکه رفته است.
اين سپاه تجاوزكار در راه مکه، به بيابانى مى رسند ودر آن جا، زمين به امر خدا همه آنان را مى بلعد و جز دو نفر باقى نمى ماند، يكى از آن دو به سوى حضرت مهدى (ع) مى رود تا بشارت نابودى دشمنان حق وعدالت را بدهد وديگرى به سوى سفيانى مى رود تا سرنوشت شوم ستونى از سپاه تجاوزكار او را گزارش كند. اما سپاه تجاوزكارى كه از سوى سفيانى به عراق گسيل مى گردد، در منطقه اى از اطراف نجف كه روحاء نام دارد پياده مى شود وده ها هزار نفر از آنان براى اشغال نجف وكوفه حركت مى كنند.
روز عيدى از اعياد اسلامى، تجاوز خويش را به اين دو شهر آغاز مى كنند وسر راه خود با ستونى از مدافعان كه از بغداد مى رسد درگير مى شوند و ميان اين ده ها هزار مدافع عراقى و سپاه سفيانى، جنگ وحشتناكى جريان مى يابد كه البته سپاه سفيانى پيروز مى شود وكوفه را به اشغال خود در مى آورد ودر آن جا سخت به كشتار وسيع غير نظاميان، جارى ساختن سيلاب خون از بيگناهان، برپا ساختن چوبه هاى بى شمار دار وبه اسارت بردن زنان ودختران، دست مى زند.مردى براى دفاع ازكوفه وحقوق مردم آن بپا مى خيزد وانقلابى به راه مى اندازد، امَا كشته مى شود.
سرانجام اين بخش از سپاه سفيانى به سوى شام برمى گردد، اما گروهى ازكوفه وگروهى به فرماندهى سيد هاشمى وگروهى به فرماندهى قهرمان پرواپيشه "يمنى "، سپاه 100 هزار نفرى سفيانى را تعقيب مى كنند وطي جنگ خونين ميان راه عراق وشام همه را درهم مى كوبند و انبوهى اسير و غنايم جنگى، بدست مى آورند .
اما سرانجامِ شوم سفيانى و جنبش ارتجاعى او، بدين گونه پايان مى پذيرد كه: حضرت مهدى(ع) آن اصلاحگر زمين وزمان پس از ظهور خويش، از مکه به تدريج به كوفه مى رسد وپس از استقرار عدالت در حجاز و عراق ودمشق، قلمرو سيطره ظالمانه سفيانى را هدف قرار مى دهد. در حركت اصلاحى امام به سوى شام، انبوهى از حق طلبان به او مى پيوندند وسفيانى نيز در رمله ، شمال شرقى فلسطين و قدس براى شرارت آماده مى شود.لحظات رويارويى دو سپاه حق و باطل و عدل و بيداد، فرا مى رسد، گروه هايى از سپاه سفيانى، قرارگاه خويش را رها كرده وبه لشكر حق مى پيوندند وگروهى نيز به سپاه سفيانى ملحق مى شوند. شرايط براى يك پيكار بزرگ وسرنوشت ساز آماده مى شود.
سفيانى با دريافت گزارش رسيدن نيروى حق و آمدن اصلاحگر بزرگ امام مهدى(ع)از عراق به شام وفلسطين، خود را با همه قدرت و امكانات آماده رويا رويى وديدار مى كند و بنا به روايتى از امام باقر(ع) مى گويد:
"اخرجوا الي ابن عمى
يعنى: عموزاده ام را نزد من بياوريد. (1) پس از آنكه روياروى هم قرار مى گيرند وامام مهدى(ع) سفيانى را براى گفتگو به حضور مى پذيرد و آن گفتگو به بيعت سفيانى با حضرت مهدى وبا ايمان به او وحركت عظيم وعميق و آسمانى او مى انجامد، سفيانى از قرارگاه حضرت مهدى(ع) به سوى سپاه خويش باز مى گردد كه سران سپاهش مى پرسند: چه كردى؟ پاسخ مى دهد: "من در برابر منطق پولادين وموضع بحق حضرت مهدى(ع)،اسلام او را پذيرفتم وبه راه و رسم اوگردن نهادم و با او دست بيعت دادم وازگذشته سياه خويش، ندامت كردم سران سپاه او مى گويند:زشت باد رأى تو در شرايطى كه خليفه اى بلا مانع وپراقتدار به سوى امام مهدى(ع) رفتى، اينك بر خط اطاعت اوگردن نهاده، بازگشته اى؟ سفيانى از پيمان خويش دست كشيده وبيعت خويش با حجت خدا وخليفه راستين او را مى شكند وبه تشويق سران سپاه تجاوزكار خود، براى پيكار با حق و عدالت آماده مى شود 0
سحرگاه يكى از روزها، پيكار نهايى حق وباطل آغاز مى گردد و خداوند پس از نبردى خونبار ميان دو سپاه عدل وظلم، حجت خدا وياران حق گراى او را پيروزى كامل مى بخشد و آنان، سپاه حق ستيز سفيانى را به طوركامل نابود مى سازند. (2)
طبق روايت ديگرى، سفيانى از سرنوشت شوم وتكان دهنده سپاه خويش كه در راه مکه به زمين فرو مى رود وزمين به فرمان خدا آن ها را مى بلعد درس عبرت گرفته و مى كوشد تا فرمان امام مهدى(ع) راگردن نهد. به همين جهت بيعت مى كند، اما پس ازاندك زمانى بيعت خويش را مى شكند و سركشى مى كند وپس از نبردى خونين به اسارت درمى آيد و نابود مى گردد. (3)
به روايت ديگرى، پس از دستگيرى به دستور حضرت مهدى(ع) در دروازه بيت المقدس كشته مى شود.(4)
1. به اعتبار اينكه از نسل بنو اميه است و آنان خود را پسرعموهاى بنى هاشم مى پندارند.
2. بحار الانوار ج 52 ص 388 معجم احايث الامام المهدى(ع) ج 3 ص 6 31.
3. عقد الدررص 33 1 معجم احاديث، الامام المهدى(ع) ج 1 ص 5 0 5.
4. عقد الدور ص 85 معجم احاديث الامام المهدى(ع)ج 3 ص 313.
نشانه هاى حتمى ظهور
نشانه هايى كه در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع)تحقق خواهد يافت، پنج نشانه است كه به آن ها علائم حتمى مى گويند.زيرا در مورد آن ها احتمال بداء نيست و به طور يقين و جزم واقع شدنى است. اين علائم پنج گانه حتمى در روايات و اخبار از زبان حضرات ائمه معصومين (ع)به ويژه امام على، امام صادق و امام باقر(ع) مطرح شده است.
امام صادق (ع) مى فرمايد: پنج نشانه قبل از ظهور قائم مى باشد:1. صيحه آسمانى 2. خروج يمانى 3. خسف در سرزمين بيداء4. خروج سفيانى 5. قتل نفس زكيه(1)
ا.منتخب الاثرص 452.
صيحه آسمانى
منظور از صيحه آسمانى، ظاهراً صدايى است كه در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) از آسمان شنيده مى شود(1)و همه مردم آن را مى شنوند.در روايات، تعبيرهاى نداء و"فزعة" و "صوت " نيز به كار رفته كه ظاهر آن ها نشان مى دهدكه هر يك از آن ها نشانه جداگانه اى است كه پيش از ظهور واقع مى شود (2) لكن به نظر مى رسدكه اين ها تعبيرهايى گوناگون ازيك حادثه ويا دست كم، اشكال گوناگون يك حادثه باشند. مراد از همه آن ها، بلند شدن صدايى در آسمان است. ولى به اعتبار اين كه صداى عظيم، بيدار باشى است كه همه را متوجه خود مى كند ونيز موجب وحشت عمومى و ايجاد دلهره و اضطراب مى گردد، به آن صيحه، فزعة، صوت و نداء كه هر يك بيانگر ويژگى از آن حادثه اند، اطلاق شده است.اين احتمال هم وجود داردكه آن ما سه حادثه جداى از هم باشدكه در يك زمان رخ نمى دهند، بلكه ابتدا صدايى عظيم همه را متوجه خود مى كند صيحه به دنبال آن صدايى هولناك، مردم را به وحشت مى اندارد فزعه و آن گاه صدايى از آسمان شنيده مى شودكه مردم را به سوى مهدى (ع) فرا مى خواند نداء(3)
امام باقر(ع) مى فرمايد:نداكننده اى از آسمان نام قائم را ندا مى كند، پس هركس در شرق و غرب است، آن را مى شنود.از وحشت اين صدا، خوابيده ها بيدار، ايستادگان نشسته ونشستگان بر دو پاى خويش مى ايستند.رحمت خدا بركسى كه از اين صدا عبرت بگيرد و نداى وى را اجابت كند؟ زيرا صداى نخست، صداى جبرئيل روح الامين است .آن گاه مى فرمايد: اين صدا در شب جمعه 23 ماه رمضان خواهد بود. در اين هيچ شك نكنيد وبشنويد و فرمان بريد. در آخر روز، شيطان فرياد مى زندكه فلانى مظلومانه كشته شد تا مردم را بفريبد وبه شك اندارد. (4)
البته روايات ديگرى نيز به همين مضمون وجود دارد. از مجموع روايات مى توان استفاده كرد: 01 صيحه از نشانه هاى حتمى ظهور است، 2.اين صدا از آسمان شنيده مى شود، به گونه اى كه همه مردم زمين از شرق و غرب آن را مى شنوند، 3. محتواى اين پيام آسمانى، دعوت به حق رحمايت وبيعت با مهدى (ع) است....هم زمان با آن ياكمى پس از آن،در روى زمين نيز صدايى شنيده مى شود.ندا دهنده شيطان است كه مردم را به گمراهى فرا مى خواند. جبرئيل، مردم را به حق فرا مى خواند. (5)
مطلب ديگر اين كه در برخى روايات، سخن از "نداء"دركناركعبه به ميان آمده است.امام صادق (ع) مى فرمايد: گويا مى بينيم كه حضرت قائم (ع) در روز شنبه عاشورا، هنگام ظهر، بين ركن ومقام، دركناركعبه ايستاده است ودر پيش او، جبرئيل صدا مى زند: بيعت براى خداست ...(6)
گويا اين ندا غير از نداى آسمانى وصيحه است كه به عنوان نشانه ظهور بيان شده، زيرا اين ندا در زمين وپس از ظهور است و ندا در آسمان و در آغاز روز صورت مى گيرد. ولى احتمال هم داردكه همان صداى آسماني، توسط سخنگوى حق، جبرئيل، اركناركعبه بلند شود و در تمام جهان شنيده شود. (7) از امام صادق (ع)درباره نداى آسماني پرسيدند، فرمود: هر جامعه و مردمى به زبان و فرهنگ خود، آن نداى آسماني را مى شنود.(8)
ا. منهاج الدموع ص 93.
2.وافي ج2 ص 443.
3. غيبة نعمانى ص 257.
4. همان ص،254.
5. برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات ص 230.
6. غيبة طوسى، ص 453 منتخب الاثرص 464.
7. برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات ص 233.
8. غيبة طوسى ص 266 بحارالانوارج 52 ص 288
خسف بيداء
خسف به معناى فرو رفتن وپنهان شدن است (1) و"بيداء" نام سرزمينى است ميان مكه ومدينه. ظاهرا منظور از خسف بيداء آن است كه سفيانى، با لشكرى عظيم به قصد جنگ با مهدى(ع) عازم مكه مى شود، در ميان مكه ومدينه ودر محلى كه به سرزمين "بيداء" معروف است، به گونه معجزه به امر خداوند در دل زمين فرو مى روند (2 ) اين حادثه از نشانه هاى حتمى ظهور بيان شده است.
حضرت على(ع) مى فرمايند: مردى از خاندان من، در سرزمين حرم قيام مى كند، چون خبر ظهور وى به سفيانى مى رسد، وى سپاهى از لشكريان خود را براى جنگ به سوى او مى فرستد، ولى سپاه مهدى آنان را شكست مى دهد، آن گاه خود سفيانى با لشكريان همراه، به جنگ وى مى روند و چون از سرزمين بيداء مى گذرند، در زمين فرو مى روند و جز يك نفر، كه خبر آنان را مى آورد، همگى مى شوند. (3) گر چه حادثه خسف در منطقه بيداء و در مورد لشكر سفيانى واقع مى شود، ولى در برخى روايات، غير از خسف در بيداء، از خسف در مشرق وخسف در مغرب نيز ياد شده است، (4) واين نشانِ آن است كه در ساير نقاط زمين نيز چنين حوادثى رخ مى دهد و به امر خداوند، دشمنان مهدى(ع) بدين وسيله نابود مى گردند.(5)
1. لسان العرب، ج 9، ص67
2. غيبة نعمانى ص 252.
3. تاريخ غ?بت كبرى، ص 521.
4. وافى، ج 2 ص 443 منتخب الاثرص 442.
5.برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات، ص 224.
حضرت رضا (3) درباره گشايش پس از ظهور مى فرمايند: در آن هنگام گشايشى بر مردم مى رسد، به طورى كه مردگان آرزوى زندگى دوباره مى كنند.(3)
امام صادق (ع) نيز درباره پس از ظهور حضرت مى فرمايند: هيچ مؤمنى در قبر نمى ماند، مگر آنكه آن شادى و سرور در قبرش وارد مى شود به گونه اى كه مردگان به ديدار يكديگر مى روند وظهور حضرتش را به همديگر تبريك مى گويند (4)
1.عقدالدرر ص 84 البيان ص 118.
2. الحاوي للفتاوي ، ج2 ص 168حقاق الحق، ج 13 ص 324.
3. غيبة طوسى ص 268.
4.اثبات الهداة ج3 ص530
آثار ظهور
اَثارى كه در روايات براى قيام موعود آَخر الزمان برشمرده شده است (1)
1.ثروتها به صورت مساوي تقسيم ميشود هنگامى كه به واسطه ظهور امام زمان (ع) دنيا پر از عدالت شود، ثروت هاى جهان به طور مساوى تقسيم خواهند شد چنان چه امام محمد باقر(ع) فرمودند: وقتى قائم ما اهل بيت قيام كند، ثروت را به طور مساوى تقسيم مي كند
2.عدالت را در ميان مردم پياده مى نمايد. (2)
3.رضايت و خشنودي همگاني است. رسول اكرم (ص) مى فرمايند: ساكنان آسمان، مردم زمين، پرندگان هوا، درندگان صحراها و ماهيان درياها همه و همه- از او خشنود خواهند شد. (3)
4.فقروبينوايي ريشه کن خواهد شد در پرتو عدالت حضرت بقية الله (ع)،عموم مردم بى نياز خواهند شد. چنان چه در حديث اَمده است: زمانى براى مردم پيش مى اَيدكه انسان صدقات از طلا را با خود برمى دارد تا ؛آَن ها را در راه خدا انفاق كند، ولى نيازمندى را پيدا نمي كند كه اين صدقه را قبول نمايد.
5. همه مردم در امنيت به سر خواهندبرد چنان چه اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايند: دشمنى از دل ها زدوده مى شود درندگان و چهارپايان با يكديگر سازش مي كنند، يک زن طبقى بر سر گذارده از عراق تا شام (از شرق تا غرب) تنها سفر مي كند، همه جا قدم بر سرزمين سبز وخرم مي گذارد .
در حالى كه درند هاي او را نمى آزارد ودچار ترس و وحشت نمى شود.(4)
6. برکات آسماني نازل ميشود چنان چه در حديث اَمده است: زمين چيزى از بذرهاى خود را نگه نمى دارد، جز اينكه آن را بيرون مى فرستد و آَسمان چيزى از باران رحمتش را نگه نمى دارد جز اينكه سيل آسا بر بندگان خود فرو مى ريزد(5)
7.همگي در رفاه به سر مي برند رسول خدا(ص) فرمودند: امت من در زمان حضرت مهدى (ع) آَن چنان متنعم مى شوندكه هرگز چنين بهره مند نشد ه اند.(6)
8.زمين گنجهاي پنهان خود را آشکار مي کند پيامبر اكرم (ص) در اين زمينه مى فرمايد:در آن زمان چهارپايان در امان هستند و درندگان با هم سازش مي كنند. زمين پاره هاى جگرش گنج هاى پنهان و با ارزش خود را بيرون مى ريزد... پاره هاى جگر زمين ستون هايى از طلا و نقره است. (7)
9. دام هاو چهارپايان زياد ميشوند وچنان كه در روايتى ازپيامبر گرامى اسلام (ص) آَمده است: مهدى (ع) خارج مى شود، خداوند باران رحمتش را مى فرستد، زمين گياهش را مى روياند، و دام در جهان زياد مى شود. او ثروت را به طور مساوى تقسيم مي کند وامت اسلام بزرگ و شكوهمند مي گردد. (8)
10. رفع مزاحمت ها وايجاد آسايش براي عموم مردم است چنان چه امام محمد باقر(ع) مى فرمايند: مهدى (ع) راه هاى اصلى را توسعه مى دهد، بالكن هايى را كه به خارج جاده ها آَمده و از ديگران سلب آزادى كرده است و ناودان هايى راكه به كوچه ها مى ريزد، از بين مى برد. (9)
11.پرده هاي ظلمت کنار ميرود امام صادق (ع) در اين باره مى فرمايند: وقتى قائم ما قيام كند، زمين به نور پروردگارش نورانى مى شود، و مردم از نور خورشيد بى نياز مى شوند و شب و روز يكى مى شوند وتاريكى از بين مى رود.
12.ايجاد برابري و مساوات بين انسانها چنان چه امام محمد باقر(ع) مى فرمايند: هنگامى كه قائم ما قيام كند، دوران برابرى و برادرى فرا مى رسد. در آَن زمان يک مسلمان آن چه نياز داشته باشد، از جيب برادر مسلمانش برمى دارد و او مانع نمى شود.
1. برگرفته از نشريه موعود شماره 2 1، ص 78. عقد الدرر ص40 الحاوى للفتاوى ج 2ص 82 صحيح البخاري جلد 2ص 136
2. بشارة الاسلام ص 236.
3. المستدرك علي الصحيحين، ج 4ص 514
4. إعلام الوري، ص433
5. المستدرک علي الصحيحين ج4ص514.
6. تاريخ مابعد الظهور ص 774.
7. ارشاد مفيد، ص 365.
8. المحجة فيما نزل فى القائم الحجة، ص 185.
9. بحارالانوار ج 52 ص 372.




رجب
ماه هفتم از سال قمرى و از ماه هاى حرام است.
بر طبق روايات، اتفاقات گوناگونى درآن مى افتد.
امام رضا(ع) فرمود: در ماه رجب، سه ندا از آسمان طنين مى افكند: يكى مى گويد: به هوش باشيد كه لعنت خدا بر ستمكاران باد
دومى مى گويد: هان اى مؤمنان رستاخيز، نزديك است.
و سومى مى گويد: خداوندآن گرامى را فرمان ظهور داده است، پس سخنان او را بشنويد وفرمان او را گردن نهيد(1)
در سلسله رواياتى كه در باب آشوب هاى جهانى وارد شده، از اميرالمؤمنين (ع) آمده است: همه شگفتى ها در ميان جمادى ورجب است . يكى از مستمعان پرسيد: اى امير مؤمنان اين چه حادثه شگفت انگيزى است كه اين همه موجب تعجب شما شده است؟ فرمود: راى بر تو، چه چيزى شگفت انگيزتر از اين كه مردگان برخيزند وگردن زنده ها را بزنند. (2)
در روايت ديگرى مى خوانيم: خروج سفيانى، يمانى و خراسانى، در يك روز ويك ماه ويك سال خواهد بود . هر سه در يك روز از ماه رجب يك سال، خروج خواهندكرد. (3)
نيز در سالى كه حضرت مهدى (ع) ظهور مى كند، بيست وچهار باران رحمت مى باردكه به وسيله آن ها زمين مرده را زنده مى سازد، يكى ازآن ها در ماه جمادى الثانيه مى بارد وديگرى در ماه رجب كه ده روز تمام طول مى كشد واثرآن در همه جا ديده مى شود وبركت آن در همه جا ظاهر مى گردد. (4)
همچنين آمده است: سالى كه صيحه آسمانى درآن شنيده مى شود، نشانه اى پيش ازآن، در ماه رجب ديده مى شود. گفته شد:آن نشانه چيست؟ امام صادق (ع) فرمود: سيمايى در قرص ماه ديده مى شود ....(5)
1.غيبة طوسى ص 268 بحارالانوار ج 2 5ص 289.
2.بحارالانوار، ج 53 ص 1 8
3.روزگار رهايي ج 2 ص 1101
4.الزام الناصب ص 85 1 روزگار رهايي ج 2 ص 828.
5.بحار الانوار، ج 52، ص 233 ارشاد مفيد، ص 337.
شعبان
ماه هشتم از ماه هاى عرب است.
در جاهليت آن را عاذل مى گفتند ولادت حضرت مهدى(ع)درآن واقع شده است .
در اين ماه روحيه آمادگى آميخته به ترس و هراسى در جهان اسلام نمايان مى شود كه ناشى از بروزآن دسته از جريانات سياسى است كه در يك عرصه با هم به تاخت وتاز مشغولندكه از ماه رجب به مرور رو در روى هم قرارگرفته اند.
به طوركلى دو جريان در اين ايام در حال شكل گرفتن است.جريان ياوران حضرت مهدى (ع )يمانى از يمن وسيد خراسانى از ايران وجريان سفيانى كه بر رقباى خويش اصهب وابقع فايق آمده وپس از اين پيروزى با روميان ويهوديان غرب هم پيمان گشته است.
در ماه شعبان جريانات از هم جدا شده ومردم هم ازكنار يكديگر پراكنده مى شوند وبه همين علت است كه در احاديث نشانه ها و حوادث دوران ظهور، خاورميانه همانند ميدان مبارزه وجنگهاى متعدد وبا كشته هاى بسيار ترسيم شده است . ساكنان اين منطقه هم كه مسلمانان هستند در شرايط گرفتارى وسختى وناراحتى به سر مى برند كه نتيجه عدم ثبات سياسى كشورهاى منطقه است وبه زودى هم آتش جنگ جهانى بزرگى برافروخته خواهد شد.
ابو بصير نقل مى كندكه از امام صادق (ع)درباره ماه رجب پرسيدم حضرت فرمودند: پيش از اسلام دوران جاهليت آن را يعنى ماه رجب را بزرگ مى شمردند و درآن جنگ نمى كردند نام آن را ماه خالى از نداى جنگ نهاده بودند.
ابو بصير مى گويد: پرسيدم شعبان؟ فرمود: امور درآن از هم جدا مى شود؟ گفتم ماه رمضان چطور فرمود: ماه خداوند تبارك وتعالى است كه درآن به نام صاحب شما، حضرت مهدى (ع)وپدرش ندا در دهند.
... پرسيدم: جمادى الاول والثانى؟
فرمود:از ابتدا تا انتهايش فتح وپيروزى است (1)
ابو حمزه ثمالى از قول امام باقر(ع) نقل كرده كه فرمودند : وقتى شنيديد كه مردم شام دچار اختلاف شده اند، ازآن جا فراركنيد كه فتنه وكشتار به جانش افتاده است.
گفتم به كجا فراركنيم؟ فرمودند: مكه بهترين جايى است كه مردم بدانجا بگريزند (2) در روايتى كه در روضة الكافى آمده واين رويدادها را توصيف كرده و مردم را متوجه وظايفشان درآن زمان وشرايط مى كند آمده است : وقتى ماه رجب شد با نام خداوند متعال روى كنيد و اگر دوست داشتيد كه تا شعبان به تأخير بيندازيد، ضرر نمى بينيد و اگر دوست داشتيد كه در ميان اقوام و خويشانتان پناه بگيريد روزه بگيريد شايد براى شما بهتر محكم تر باشد . سفيانى هم به عنوان يك نشانه براى شماكافى است (3)
در اين حديث اجازه داده شده است كه شتاب كردن در مسافرت تا پايان ماه رمضان به تأخير انداخته شود .
1.بحار الانوار ج 19، ص 63 مستدرک ج 2، ص265.
2.بحار الانوار، ج52 ص 271.
3.همان ص302.
صَفَر
در آخر الزمان در ماه صفر، نشانه بسيار روشنى از آسمان ظاهر مى شود ونشانه ديگرى نيز در زمين آشكار مى گردد ودر مشرق زمين، حادثه هولناكى واقع مى شود كه موجب وحشت واضطراب مى گردد.
نشانه روشن آسمانى در آن روز، ظاهر شدن كف دستى است در قرص خورشيد كه در روايات آمده است.(1)
1.روزگار رهايي ج 2، ص 098 1.
شوال
در شوال آخرين سال غيبت، در نزديكى مدينه دير الزور سوريه معركه قرقيسيا روى مى دهد كه صد هزار نفر از ستمگران كشته مى شوند وسفيانى پيروز مي گردد. (1)
1.شش ماه پايانى، مجتبى السادة ترجمه مطهرى نيا، ص 203
رمضان
ماه نهم از ماه هاى قمرى است وبه قولى، يكى از اسماء خداوند است.
بيست ويكم اين ماه،حضرت عيسى (ع) به آسمان رفته است .
از حضرت مهدى (ع) در پاسخ نامه حميرى آمده كه وداع ماه رمضان در شب آخر آن است واگر احتمال دهى كه ماه ناقص باشد، در دو شب، آن را وداع كن (1)
امام صادق (ع) فرمود: آن صيحه آسمانى كه در ماه رمضان، پيش از ظهور طنين مى افكند، در شب جمعه، شب 23 ماه رمضان خواهد بود (2)
در روايات آمده كه وقتى سفيانى خروج مى كند، سى هزار نفر از قبيله كلب با او در ماه رمضان بيعت مى كنند. (3)
امام صادق (ع) فرمود:نشانه پديده هاى ماه رمضان، علامتى است در آسمان كه به دنبال آن اختلافي شديد در ميان مردمان پديد مى آيد. (4)
در روايات، خسوف ماه در شب اول ماه رمضان وكسوف خورشيد در پانزدهم آن ازنشانه هاى ظهور حضرت مهدى (ع) ياد شده است (5) و در برخى، كسوف خورشيد در پانزدهم رمضان و خسوف ماه در آخر آن ذكر شده است (6)امير مؤمنان على (ع) فرمود: از مشاهده سه نشانه منتظر فرج باشيد: اختلاف شاميان، پرچم هاى سياه از خراسان، وصيحه آسمانى در ماه رمضان. (7)
1.معارف ومعاريف ج 5ص 701.
2.غيبة طوسي ص 274 كمال الدين ج 2، ص 650 بحار الانوار ج 2 5 ص 204.
3. روزگار رهايي ج 2 ص 1083
4.همان ص 839.
5.ارشاد مفيد ص 338 اعلام الوري ص 428
6.روزگار رهايي ج 2 ص 843
7.غيبة نعماني ص 133 بحار الانوار ج 52ص 229 منتخب الاثر ص220
ربيع
ربيع الاول و ربيع الثانى، ماه هاى سوم و چهارم سال قمرى هستند .
شب هشتم ماه ربيع الاول سال 260 هجرى وفات حضرت عسكرى (ع) واقع شده است (1) به نقل شيخ مفيد در روز دهم ماه ربيع الثانى سال 232 ولادت حضرت عسكرى (ع) بوده است.(2)
از امام صادق (ع) درباره امام مهدى (ع) پرسيدند كه آيا به هنگام ولادت ديده مى شود؟ فرمود: آرى، به خدا قسم، از روز تولد تا روز وفات پدرش ديده مى شود،آن گاه از آخرين ساعات روز جمعه هشتم ربيع الاول سال260 غايب مى گردد. (3)
و آخرين ديدار عمومى حضرت بقية لله با شيعيان، روز هشتم ربيع الاول سال 260 بود، كه در مراسم تشييع جنازه پدرش ظاهر گرديد وبر جنازه پدر بزرگوارش نماز خواند و سپس غائب شد (4)
در احاديثى كه در باب آشوب هاى جهانى آمده است، مى خوانيم كه جنگهاى قبيله اى در ماه ربيع روى مى دهد(5)
1.بحارالانوار ج 51، ص23 محجة البيضاء ج 4، ص335
2.معارف ومعاريف، ج 5 ص 624 و 626
3.بحارالانوار ج 3 5 ص 6 بشارة الاسلام ص 267.
4.روزگار رهايي ج ا ص 287
5.منتخب الاثر ص 451 روزگار رهايي ج 2ص 904.
ذى حَجه
دوازدهمين ماه سال عرب و از ماه هاى حرام است پيامبر(ص)در ذكر نشانه هاى ظهور فرمود:صيحه اى در ماه رمضان شنيده مى شود ... قبيله ها در ماه ذى حجة به جنگ برمى خيزند ونشانه آن اين است كه حجاج را غارت مى كنند وفاجعه بزرگى در منى روى مى دهد كه افراد بى شمارى كشته مى شوند وخون ها ريخته مى شود و بر جمرات مى ريزد(1)
نفس زكيه را روز 25 ذى حجه در ميان ركن ومقام مظلومانه مى كشند.(2)
همچنين يكى از نامه هايى كه از ناحيه مقدسه به افتخار شيخ مفيد صادر شده، تاريخ وصول آن 23 ذى حجه سال 412 هجرى مى باشد(3)
در دهم ذى حجه آخرين سال غيبت، سفيانى، كشتارگاه كوفه را به راه مى اندازد و علاوه بر مردم، هفتاد عالِم دينى را شهيد مي كند.در دهم ويازدهم ذى حجه، در مکه ومنى آشوب مى شود. و در اين ماه در مدينه منوره، مرد هاشمى به شهادت مى رسد.(4)
1.روزگار رهايى ج 2، ص 865 بحار الانوار ج 51ص81.
2.روزگار رهايي ج 2 ص 1067 الزام الناصب ص190.
3.احتجاج طبرسي ج2، ص 495 و499.
4.شش ماه پايانى مجتبى السادة ترجمه مطهرى نيا ص 203.
امر ناگهانى
در بسيارى از رواياتى كه از پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم (ع) نقل شده، اين نكته مورد تاكيد قرارگرفته كه ظهور نيز مانند قيامت، ناگهانى وغير منتظره فرا مى رسد وزمان آن را هيچ كس جز خداوند نمى داند.
از جمله در روايتى كه امام رضا(ع) به واسطه پدران بزرگوارش از پيامبر اكرم (ص) نقل مي كند، چنين آمده است: به پيامبر(ص) عرض شد: اى رسول خدا آن قائم كه از نسل شماست چه وقت ظهور مي كندآن حضرت فرمود: ظهور او مانند قيامت است (1)
امام باقر(ع) نيز درتفسير آيه شريفه (هل ينظرون إلا الساعةَ أَن تَاتيِهم بغته وهم لا يشعرون(2) مى فرمايد: مراد از ساعت، ساعت قيام قائم (ع)است گه ناگهان بر ايشان مى آيد.
حضرت مهدى (ع) نيز در نامه خود به شيخ مفيد مى نويسد:.. فَإن امرنا بغتة فجاة(3) فرمان ما به طور ناگهانى فرا مى رسد.
دو واژه بغتة وفجاة هر دو، به يك معناست كه عبارت از ناگهانى رسيدن امر است وظاهر سخن اين است كه منظور ازامرا در نامه مبارك، همان ظهور حضرت ولى عصر(ع) است.
واما نشانه هاى قطعى اى كه پيش از ظهور رخ مى دهد، روز ظهور را مشخص نمى سازد وظهور آن حضرت براى مردم، به ويژه براى كسانى كه به خاطر بها ندادن به مسأله يا ضعف عقيده به حضرت مهدى (ع) پيرامون وجود گرانمايه او وظهورش نمى انديشند،ناگهانى تر وغافلگير كننده ترخواهد بود. (4)
1.كمال الدين ج 2ص372
2.سوره زخرف 66
3.بحارالانوار ج24ص 164.
4.احتجاج طبرسى ج 2، ص 497 بحارالانوار ج 53، 75 1.
الر
از امام باقر(ع) آمده كه حضرت فرمود:در حروف مقطعه قرآن علم بسيارى است خداى تعالى نازل فرمود: الم ذلك الكتاب... پس حضرت محمد(ص) قيام كرد تا اينكه نورش ظاهر گشت و سخنش در دل ها نشست، و آن حضرت متولد شد در هنگامى كه از هزاره هفتم، صد و سه سال گذشته بود، سپس فرمود: بيان اين مطلب دركتاب خداوند در حروف مقطعه است، هرگاه آن ها را بدون تكرار بشمارى، از حروف مقطعه هيچ حرفى نمي گذرد، جز اين كه با گذشت آن يكى از بنى هاشم قيام كند. سپس فرمود، الف يك، لام سى، ميم چهل، و صاد نود است كه مجموع آن ها صد و شصت و يك مى باشد.
وآغاز قيام امام حسين (ع)(الم) بود. و چون به آخر مدتش رسيد، قائم فرزندان عباس درالمص قيام كند، و چون آن بگذرد، قائم ما درالر بپا خيزد. پس اين را بفهم و به خاطر بسپار وازنااهل آن را كتمان كن. (1)
1.بحارالانوار ج 2 5 ص 106 به نقل از مكيال المکارم، ج 2ص 484.
سال فرد
در روايات است كه حضرت مهدى (ع)در يكى از سال هاى فرد ظهور مى كند سال هايى چون يك، سه، پنج، هفت يا نُه (1)
1.کشف الغمه ج 3ص 534 بحار الانوار ج 52ص 235 .
توقيت
به معناى وقت قرار دادن است.
در روايات از معين كردنِ وقت، براى ظهور حضرت مهدى (ع) نهى شده است. امام صادق (ع) مى فرمايد: كسى كه براى مهدى ما وقت تعيين كند، خود را در علم خدا شريك پنداشته است و ادعا كرده است كه بر اسرار خدا واقف ا ست. (1)
1.بحارالانوار ج53 ص 3, الزام الناصب، ص 30.
عا شورا
در پاره اى روايات، از عاشورا به روز ظهور حضرت مهدى (ع) تعبير شده است.
امام باقر(ع) مى فرمايند: حضرت قائم (ع) روز شنبه كه روز عاشورا است قيام مى كند روزى كه امام حسين (ع) شهيد شد(1)
و نيز مى فرمايند : آيا مى دانيد كه اين روز عاشورا چه روزى است؟ همان روزى است كه خداوند توبه آدم و حوا را پذيرفت روزى است كه خداوند دريا را براى بنى اسرائيل شكافت و فرعون و پيروانش را غرق كرد و موسى (ع) بر فرعون پيروز شد . روزى است كه ابراهيم (ع) متولد شد. روزى است كه خداوند توبه قوم يونس(ع) را پذيرفت روز تولد حضرت عيسى (ع)و روزى است كه حضرت قائم(ع) در آن روز قيام مى كند(2)
امام باقر(ع) مى فرمايد:يكديگر را در روز عاشورا، اين گونه تعزيت دهيد:اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسين وجعلنا واياکم من الطالبين بثاره مع اوليه الامام المهدي من آل محمد(ع) (3) خداوند اجر ما و شما را در مصيبت حسين(ع) بزرگ گرداند و ما و شما را ازكسانى قرار دهدكه به همراه ولي اش، امام مهدى از آل محمد(ع)، طلب خون آن حضرت كرده، به خون خواهى او برخيريم.
خود حضرت مهدى(ع)نيز در زنده نگهداشتن ياد عاشورا مى كوشد گواه آن داستان علامه بحرالعلوم است كه با آن كهولت سن و موقعيت علمى و اجتماعى، در صف سينه زنان امام حسين (ع) با وضعيتى خاص ظاهر مى شود. و وقتى از او مى پرسند چرا چنين عزادارى مى كنيد؟ مى فرمايد : بارسيدن به دسته سوگواران، چشمم به محبوب دل ها، امام عصر(ع) افتاد وديدم آن حضرت، باسرولاى برهنه درميان انبوه عزاداران، درسوگ پدرش حسين (ع) باچشمانى اشك بار به سروسينه مى زند به همين جهت، قرار ازكفم رفت وچنين به سوگوارى پرداختم. (4)
1.كمال الدين ج 2، ص 653 غيبة طوسي ص 274.
2.بحارالانوار ج 52 ص 285.
3.مصباح المتجهد مفاتيح الجنان
4.عاشورا وانتطار پورسيدآقايي ص 27.
جمعه
به سكون ميم به معنى هفته وبه ضم ميم، نام يكى از روزهاى هفته است.(1)
روز جمعه از چند جهت اختصاص به امام زمان دارد.
يكى آن كه ولادت حضرت درآن روز بوده است. ديگرآن كه ظهورآن جناب در روز جمعه خواهد بود(2)
انتظار فرج درآن روز بيشتر از روزهاى ديگر است، بلكه عيد بودن روز جمعه وشمردن آن را به عنوان يكى از اعياد چهارگانه، به جهت آن است که در روز زمين را از لوث شرک و کفر واز وجود ملدين و کافرين پاک مي فرمايد(3)
راوي مي گويد خدمت امام علي النقي (ع)رسيدم و گفتم:اي سيد من حديثي از رسول خدا (ص) روايت شده که معناي آن را نمي فهمم.فرمود: چيست گفتم لا تعادوا الايام فتعاديکم يعني با روزها دشمني نکنيد که آن ها با شما دشمنى خواهند کرد حضرت فرمود مراد از ايام ما هستيم مادامي که آسمان ها وزمين بپاست شنبه اسم رسول خدا (ص) است و يکشنبه امير المؤمنين (ع) و دوشنبه حسن وحسين (ع) و سه شنبه علي بن الحسين ومحمد بن علي و جعفر بن محمد (ع) و چهارشنبه موسي بن جعفر و علي بن موسي ومحمد بن علي (ع) ومنم و پنجشنبه فرزندم حسن (ع) و جمعه فرزند فرزندم است وبه سوي او اهل حق جمع مي شوند ..... سفياني نيز در روز جمعه خروج مي کند (4)
در فضيلت روز جمعه پيامبر (ص) فرمودند روز جمعه بهترين روزهاست و نزد خداوند از روزعيد قربان وعيد فطرارجمندتر است (5)
همچنين امام باقر(ع)فرمودند خوبي و بدي در روز جمعه دو چندان مي شود امام صادق (ع) نيزدر روز جمعه , عملي را برتر از صلوات بر محمد وآل محمد نمي داند. (6)
پيامبر (ص) فرمود: خداوند در روز جمعه , ششصد هزار نفر را از آتش آزاد مي سازد که همه مستحق دوزخ بوده اند(7)
اولين کسي که جمعه را جمعه ناميد کعب ابن لوي بن غالب يکي از اجداد پيامبر (ص) بود.
پيش از آن اين روز را عروبه مي گفتند.(8)
1.معارف ومعاريف ج 4ص 92 1.
2. بحارالانوار ج 52 ص 279.
3.مفاتيح الجنان اعمال روز جمعه
4.مفاتيح باب اول فصل پنجم
5.بشارة الاسلام ص 192
6.بحار الانوار ج 89 ص 367
7.ثواب الاعمال ص 172
8.خصال ص 394
9. بحار الانوار ج 89ص 268وج 59 ص36
بداء
در لغت به معناى ظهور وروشن شدن پس از مخفى بودن چيزى است واصطلاحا به روشن شدن چيزى پس از مخفى بودن از مردم است بدين معنا كه خداوند متعال بنا بر مصلحتى مسأله اى را از زبان پيامبر يا ولى اى از اولياى خويش به گونه اى تبيين مي كند وسپس در مقام عمل ظهور وبروز، غير آن رابه مردم نشان مى دهد.
در قرآن آمده است: يمحُواالله ما يَشاءُ و ينبت و َعِنْدَه ام الكتابِ، (1)
خداوند هر چه رابخواهد محو يا ثبت مي كند در حالى كه ام الكتاب نزد اوست او خود مى داند عاقبت هر چيزى چيست .
و در آيه اى ديگر : وبدالهم سيئات ما کسبوا، (2)
بدى هايى راخودكسب كرده بودند و براى آن ها مخفى بود، براى شان نمايان شد.
ويا: ثم بدالهم من بعد ما راوا الايات (3)
پس از آن كه نشانه ها راديدند حقيقت امر بر آن ها روشن شد.
اين ظهور پس از خفا تنها براى انسان رخ مى دهد ودر مورد خداوند متعال ابداً صدق نمي كند وگرنه لازمه اش اين است كه خداوند نسبت به آن موضوع، جهل داشته باشد كه اين امر محالى است.
خداوند، چنانكه قرآن كريم مى فرمايد به همه چيز آگاه وداناست:ان الله کان عليما خبيرا (4)، ونسبت به همه چيز در همه زمان ها ومكان ها چه حاضر باشند وچه غايب، چه موجود باشند وچه فانى و چه در آينده به وجود بيايند علم حضورى دارد.
قرآن كريم در اين زمينه مى فرمايد: إن الله لا يخفي عليه شيء في الارض ولا في السماء (5) هيچ چيزى در آسمان وزمين از انظرخداوند متعال مخفى نمى شود. از همين روست كه مسئله بداء وظاهر كردن آن امر مخفى، به خداوند نسبت داده مى شود: و بدالهم من الله ما لم يکونوا يحتسبون خداوند آن چه راگمان نمي كردند، براى آن ها ظاهركرد.
بر اساس آيه: ان الله لا يغير ما بقوم يغيروا ما بانفسهم(6)
خداوند چيزى را كه از آنِ مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند وبا استفاده از ديگر آيات وروايات مى توان چنين برداشت كردكه برخى اعمال حسنه، نظير: صدقه، احسان به ديگران، صله رحم، نيكى به پدر ومادر، استغفار وتوبه، شكر نعمت واداى حق آن و ... سرنوشت شخص را تغيير داده و رزق و عمر و بركت زندگى اش را افزايش مى دهد. همان طوركه اعمال بد و ناشايست، اثر عكس آن را بر زندگى شخص مي گذارد.
پيش از شرح اين عبارت كه بداء در حقيقت ظاهر شدن چيزهايى است كه از ناحيه خداوند متعال براى مردم مخفى وبراى خودش مشخص بود، لازم است ياد آور شويم كه خداوند متعال بنا بر آيات قرآن دو لوح دارد:
1. لوح محفوظ: لوحى كه آن چه در آن نوشته مى شود پاك نشده ومقدرات آن تغيير نمى يابند چراكه مطابق با علم الهى است: بل هو قرآن في لوح محفوظ بلكه آن قرآن مجيدى است كه درلوح محفوظ ثبت گرديده است.
2. لوح محو و اثبات: بنابر شرايط وسنتى از سنت هاى الهى، سرنوشت شخص يا جريانى به شكلى خاص مى شود، با از بين رفتن آن سنت ها ويا مطرح شدن سنت هاى جديد، سرنوشت آن شخص ويا آن جريان تحت الشعاع سنت هاى جديد قرار مي گيرد. به عنوان مثال بناست كه شخص در سن 20 سالگى فوت كند، اما به واسطه صله رحم يا صدقه اى كه مى دهد، 30 سال به عمرش اضافه مى شود وتا 50 سالگى زنده مى ماند ويا به عكس، آن شخص بناست 50 سال عمركند به واسطه گناه كبيره اى خاص 30سال از عمرش كاسته مى شود و در 20 سالگى مى ميرد.البته خداوند متعال از اولمى دانست كه بناست اولى 50 سال ودومى 20 سال عمركند، ولى براى روشن شدن اين سنت هاى الهى مطلب به اين شكل از زبان پيامبران يا اولياى الهى (ع) بيان مى شود.
درقرآن كريم هم آمده است: يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الکتاب(7) ويا اين آيه: ثم قضي اجلا و اجل مسمي عنده (8)
با توجه به اين دو لوح ومطالبى كه تا به حال به آن ها پرداختيم، اين سؤال به ذهن مى رسد كه: آيا ظهور حضرت مهدى (ع) و نشانه هايى كه براى آن بيان شده است، در لوح محفوظ اند يا محو واثبات به عبارت ديگر آيا ممكن است اصلا مسئله اى به نام ظهور ايشان تا آخر عمر بشريت وهستى اتفاق نيفتد ويا ظهور بدون تحقق نشانه ها رخ دهد يا همه نشانه ها بايد رخ دهند؟ در پاسخ به اين سؤال بايدگفت: جز نشانه هايى كه صراحتا در احاديث به حتمى بودن آن ها اشاره شده است، بقيه نشانه هاى ظهور همگى از امور موقوفه به شمار مى روند، چنان كه بزرگانى مانند شيخ مفيد، شيخ صدوق و شيخ طوسى بدان تصريح كرده اند.
بدين معنا كه به جز نشانه هاى حتمى ظهور بقيه آن ها بنا بر مشيت و اراده الهى وممكن است دچار تغيير وتبديل، تقدم ويا تأخر شوند.
به عبارت ديگر آن ها از جمله امور لوح محو واثبات به حساب مى آيند وممكن است با تغيير وتبديل در شرايط آن ها وعوض شدن علل رخ دادن آن ها به گونه ديگرى پديد آيند ويا اصلا رخ ندهند. البته بسيارى از رويدادهايى كه در احاديث ما به آن ها اشاره شده است تاكنون اتفاق افتاده اند ودچار بداء در اصل تحقق خويش نشده اند.
مثلا اگر در حديث به نزول بلايى مشروط اشاره شده باشد به واسطه توسل واستغفار مؤمنان ومسلمانان ممكن است در نزول آن تأخير رخ دهد ويا اصلا چنين بلايى به جهت عظمت عمل صالح ايشان نازل نشود ويا اينكه با برخى اعمال صالح ويا ناصالح، ظهور حضرت را دچار تعجيل يا تأخيركنند .
شايد بتوان علت بيان چنين اخبارى را اين دانست كه اگر مسأله به اين شكل تبيين نمى شد، مؤمنان هم از احتمال حدوث آن حادثه باخبر نمى شدند وبدان مبتلا مي گشتند، اما پس از صدور حديث از ناحيه معصوم (ع) و آگاه شدن مؤمنان ومسلمانان از آن، با دعا وتوسل واستغفار از پديد آمدن چنان حادثه ناگوارى ممانعت به عمل آورند ويا سبب حدوث اتفاقى خوشايند شوند.
البته فراموش نكنيم كه عكس اين مطلب هم كاملا صادق است، به اين معنا كه شخص معصوم (ع) با اعلام نزول بلا وعلت آن، حجت رابر مردم تمام مي كنند كه شما با وجود آنكه مى توانستيد، آن بلا را از خويش دفع نكرديد، يا فلان خير رابه سوى خويش جلب ننموديد و از همين روست كه روايت شده است:خداوند متعال، به چيزى مثل بداء عبادت نشده است(9)
ظهور حضرت حجت (ع) از امورى است كه در اسلام نسبت به آنها به شدت تاكيد شده و در حتميت آن ذره اى شک و شبهه وجود ندارد.
در آياتى نظير آيه 55 سوره نور خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است كه فرمانروايان زمين گردند و بر آن سيطره يابند كه چنين واقعه اى در تمام طول تاريخ تا كنون اتفاق نيفتاده است واز آن جا كه اِن الله لا يُخلِف الميعاد، (10) و خداوند در وعده خويش تخلف نمي كند، در آينده اى دور يا نزديك حتماً چنين اتفاقى خواهد افتاد ان شاءالله.... (11)
علاوه بر اينكه در موارد بسيارى رسول اكرم اسلام (ص) و معصومين (ع) شديداً تاكيد نموده اند كه: حتى اگر از عمر هستى بيش از يك روز باقى نمانده باشد، خداوند آن قدر اين روز را طولانى مي كند كه حضرت مهدى (ع) ظهوركرده وجهان را مملو از قسط و عدالت گرداند. (12)
1.سوره رعد 39
2.سوره زمر 48
3.سوره يوسف35
4.سوره نساء 35.
5. سوره آل عمران 55.
6. سوره زمره 47.
7.سوره رعد 39.
8.سوره انعام 2.
9. كافى ج ا باب بداء
10.سوره آل عمران 9.
11. نشريه موعود شماره 37ص 60
12. ارشاد مفيد، ج 2 ص 340 اعلام الورى ص 1 40 بحارالانوار ج 51 ص 133.
شعار پرچم قيام
هر حكومتى داراى پرچمى است كه به وسيله آن شناخته مى شود و قيام ها وانقلاب ها نيز از پرچم مخصوصى برخوردارند كه آرمان تا حدودى نمايانگر اهداف رهبرانش مى باشد.انقلاب جهانى حضرت مهدى (ع) نيز پرچم مخصوصى دارد و برآن شعارى نقش بسته است. هر چند درباره شعارپرچم آن حضرت اختلاف است، ولى نكته اى در همه اقوال مشترك است وآن اين كه مردم را به فرمانبرى از حضرتش دعوت مى كند.در روايتى آمده است: بر روى پرچم حضرت مهدى (ع) نوشته شده است: گوش شنوا داشته باشيد واز حضرتش اطاعت كنيد. (1) در جاى ديگرى مى خوانيم: شعار پرچم مهدى (ع)، البيعة لله بيعت مخصوص خدا است مى باشد(2)
1.بحار والانوار ج 52، ص 305 اثبات الهداة ج3ص 582
2.فتن ابن حماد ص 98 الشيعة والرجعة، ج 1 ص 210.
روز قيام
روايات گوناگونى درباره روز قيام حضرت مهدى(ع) وجود دارد. در برخى از "نوروز"به عنوان روز آغاز قيام ياد شده است. برخى احاديث روز عاشورا"را روز قيام ذكركرده وتعدادى از روايات روزشنبه و در تعدادى ديگر، جمعه روز قيام تعيين شده است
در هر زمانى نوروز با عاشورا اشكالى به نظر نمى رسد ويكى شدن اين دو روز ممكن است
و هر زمانى اين در روز با جمعه يا شنبه نيز ممكن است. امَا آن چه مشكل است ذكر دو روز هفته جمعه وشنبه به عنوان روز قيام است. اگر سند اين روايات صحيح باشد، در اين صورت احاديثى كه جمعه را روز ظهور حضرت تعيين كرده است، بر روز قيام وظهور حمل مى شود ورواياتى كه شنبه را روز قيام مى داند بر استقرار وتثبيت نظام الهى و نابودى مخالفان تفسير مى شود. اما رواياتى كه شنبه را روز قيام مى داند از نظر سند مورد تأمل است.(1)
1.چشم اندازى به حكومت مهدى (عج)نجم الدين طبسى ص 63.
پرچم پيش از قيام
در پاره اى روايات آمده است كه هر پرچمى پيش از قيام قائم برافراشته شود، پرچمدار آن طاغوت است.(1)
برخى افراد از اين روايات، براى مشروع نبودن تشكيل حكومت در عصر غيبت كبرى استفاده كرده اند. حتى برخى، از روايت امام سجاد(ع) كه مى فرمايد: به خدا سوگند، هيچ يك از ما، پيش از قيام خروج نمى كند، مگر اين كه مثل او، مانند جوجه اى است كه پيش از محكم شدنِ بال هايش، از آشيانه پروازكرده باشد. در نتيجه كودكان، او را گرفته و با او به بازى مى پردازند (2)، نتيجه گرفته اندكه قيام براى تشكيل حكومت اسلامى، نه تنها بي نتيجه است كه گرفتارى وناراحتى اهل بيت(ع) را نيز پي دارد. در جاى خود پاسخ داده شده است كه اين روايت اولا: اصل جواز قيام را رد نمى كند، بلكه پيروزى را نفى مى كند، زيرا اگر نفى جوازكنند، قيام امام حسين(ع) وقيام زيد بن على وحسين بن على شهيد فخ و....را محكوم كرده اند، با اين كه بدون ترديد اين قيام ها مورد تأييد ائمه(ع) بوده است . ثانيا: عدم پيروزى قيام، دليل بر نفى تكليف به قيام نيست.
مشروع بودن يا نبودن تشكيل حكومت در عصر غيبت، همراه با موافقان ومخالفان وادله آن ها، در جاى خود بحث شده است.
1. وسائل ا لشيعه ج 1 1، ص37 , مستدرك الوسائل، ج 11ص 34.
2. وسائل الشيعه ج 11 ص 36 ,مستدرك الوسائل ج 11ص 37.
اولين دادگاه پس از ظهور
بر طبق برخى روايات، نخستين دادگاهى كه در دولت حقه حضرت مهدى(ع) تشكيل مى شود،براى بررسى خون به ناحق ريخته شده محسن حضرت فاطمه(ع) است. (1)
1.روزگار رهايي، ج 2 ص 070 1.
سيف
به معناى شمشير است و بر اساس روايات، قيام حضرت با شمشير است .امام سجاد(ع)در حديثى فرمود:در قائم ما نشانه هايى از هفت پيامبر وجود دارد... واما نشانه اش از حضرت محمد(ص)خروج او با شمشير است .(1) امام صادق (ع)نيز فرمود: ...فاذا کان وقت خروجه يکون له سيف مغمود ناداه السيف قم يا ولي الله فاقتل اعداء الله (2)
چون زمان ظهور او فرا رسد، شمشيرش كه در غلاف است او را صدا مى زند: اى ولىَ خدابرخيز ودشمنان خدا را طعمه شمشيركن..
امام باقر(ع)مى فرمايد: ليس شانه الا السيف (3)
او فقط شمشير را مى شناسد. ونيز امام صادق (ع)مى فرمايد: يكفون سيوفهم حتي يرضي الله عزوجل (4)
ياران قائم شمشيرهاى خويش را بر زمين نمى نهند تا اين كه خداوند راضى شود .در دعاى عهد نيز از خداوند مى خواهيم ما را از ياران حضرتش قرار دهد واگر پيش از زمان او مرديم، ما را از قبر بيرون آورد در حالى كه شمشير را از غلاف بيرون آورده ايم: واجعلنى من انصاره فاخرجنى من قبرى مؤتزرا كفنى، شاهرأ سيفى (5)
در روايتى از امام صادق (ع)آمده است كه: ياران حضرت مهدى (ع)شمشيرهايى دارندكه بر هر شمشيرى، كلمه اى و از هركلمه، هزاركلمه مفتوح مى شود(6) در پاره اى روايات، از حضرت به صاحب السيف تعبير شده است. (7)
ا. كمال الدين ج 1 ص 438 بحارالانوار ج 1 5، ص 17 2.
2. بحار الانوار ج 52ص 304.
3. غيبة نعمانى ص233 كمال الدين ج ا، ص331.
4. بحار ا لانوار، ج 52 ص 27.
5. مفاتيح الجنان، دعاى عهد.
6. نجم الثاقب باب سوم.
7. اصول کافي ج 1 ص 536
حارث بن حارث
از قيام كنندگان پيش از قيام حضرت مهدى (ع) است رسول اكرم (ص) فرمود:مردى از ماوراء النهر قيام خواهد كرد كه به او "حارث بن حارث " گفته مى شود. فرمانده سپاه او مردى است كه به وى منصورگويند. او حكومت را براى آل محم(ع)آماده مي كند، هم چنان كه قريش براى رسول خدا(ص)زمينه حكومت را فراهم كرد بر هر فرد مسلمان مؤمن واجب است وى را يارى دهد. (1)
1.عقد الدرر ص 130، به نقل از فرهنگ موعود حسين کريمشاهي ص 77.
ايام الله
درآيه پنجم سوره مباركه ابراهيم آمده است:،... وذکرهم بايامِ الله از امام محمد باقر(ع) روايت است كه ايام الله سه روز است: روز قيام قائم (ع)، روز رجعت و روز قيامت. (1) اين حديث به همين تعبير از امام صادق (ع) نيز روايت شده است. (2) ودر تفسير على بن ابراهيم قمى نيز آمده كه "ايام الله " سه روز است: روز قيام قائم (ع)، روز مرگ و روز رستاخيز (3)
1.ينابيع المودة ج 3ص 242
2.المحجة ص 225
هدف قيام
در بين روايات مربوط به ابعاد مسأله مهدويت، رواياتى عهده دار تبيين هدف قيام امام عصر(ع) مى باشند كه به طوركلى شايد بتوان اين روايات را به دو دسته تقسيم كرد: الف:رواياتى كه هدف ظهور آن حضرت را پركردن جهان از عدل و داد يملأ الأرض قسطا وعدلا و امور مربوط به آن معرفى مى كنندكه برخى 123 روايت و برخى ديگر 132 روايت از مراجع شيعه و سنى در اين باره شمرده ا ند.
ب:رواياتى كه هدف ظهور آن حضرت را انتقام خون ابا عبدالله (ع) يا انتقام پيامبران و...شمرده و آن حضرت را الطالب بدم المقتول كربلا و امثال آن معرفى مى نمايد. امام صادق (ع) در ذيل حديثى طولانى در وصف ياران آن حضرت آورده است:و شعار آنان اين است اى خونخواهان حسين (ع) يالثارات الحسين (ع).
اكنون اين سؤال مطرح است كه هدف قيام آن عصاره هستى و يگانه عصر، كدام امر است؟ يكى از اين دو، يا هر دو؟
مدعا اين است كه آن يگانه عصر در هدف هم يگانه است؟ هدف او يك چيز بيشتر نيست، آن هم انتقام خون امام حسين (ع)كه خود عين برقرارى قسط و عدل جهانى است برقرارى قسط و عدل جهانى، همان انتقام خون حسين (ع) است و بالعكس.
آن چه در روايات درباره انتقام امام عصر(ع) از قاتلين ابا عبدالله (ع) آمده است مراد از انتقام، كشتن جانيان كربلا نيست آنها را مختار ثقفى و امثال اوكشتند و از آنها چيزى امروز باقى نمانده است تاكشته شوند. همانا انتقام او واژگونى مخروط امارت جور است كه تا عصر ظهور به شکل عظيمى تنومند شده و عالم راگرفته است ونشانه آن هم پر شدن دنيا از ظلم و جور و فساد وتباهى است كه از نشانه هاى حتمى ظهور آن حضرت است .
از اين رو خصوصيت اصلى دولت كريمه امام عصر(ع) تعزبها الاسلام واهله وتذل بها النفاق واهله است. يعنى با قرارگرفتن امام عادل در رأس مخروط امامت جهانى عدل جامع زير مجموعه هاى اين امام همام هم، عادل خواهند بود و آن ها اهل واقعى اسلام اند و با اين مخروط امامت است كه با جريان عدل اخلاقى در پيكره آن و درك صحيح قانون الهى عدل جامع قرآن و عمل به آن، كار دنيا به سوى عدل و قسط ره خواهد پيمود و اين نقطه جمع انتقام خون حسين (ع) و اقامه قسط و عدل توسط امام عصر(ع) مى باشد .(1)
ا.نشريه موعود شمار 190 ص65
عيسى (ع)
از حضرت عيسى (ع)در روايات، با واژه هاى گوناگون مانند وزير، جانشين، فرمانده و مسؤول در حكومت حضرت مهدى (ع) ياد شده است. حضرت عيسى (ع) به مهدى (ع) مى گويد: من به عنوان وزير فرستاده شده ام نه امير (1) حضرت عيسى (ع) وزير حضرت مهدى (ع)پرده دار و جانشين آن حضرت است (2) حضرت عيسى (ع) هنگام ظهور حضرت مهدى (ع) از آسمان فرود مى آيد و در قدس پس از اعلام بيعت با حضرت مهدى (ع) پشت سر حضرت نماز مى گذارد. پس از فتح غرب توسط حضرت و اسلام آوردن بيشتر مردم آن سامان، حضرت عيسى (ع) رحلت نموده و حضرت مهدى (ع)و مسلمانان بر پيكر او نماز مى گذارند. بر طبق روايات، امام (ع) مراسم دفن و نماز خواندن بر بدن وى را آشكارا در حضور مردم انجام مى دهد، تا همچون بار اول درباره او سخن ناروا نگويند.سپس پيكر پاك او را با پارچه اى كه دست بافت مادرش مريم (ع) است كفن نموده و در جوار مزار شريف مادرش، در قدس به خاك مى سپارد(3) در برخى روايات آمده كه حضرت عيسى (ع)، جزو فرماندهان سپاه حضرت مهدى (ع) است (4) در ويژگى حضرت عيسى (ع)آمده است: او چنان ابهتى دارد كه چون دشمن او را مى بيند، به ياد مرگ مى افتد؟ چنان كه گويى عيسى (ع) قصد جانش راكرده است (5) در برخى از روايات از حضرت عيسى (ع) به عنوان مسؤول دريافت اموال حضرت قائم (ع) ياد شده است فرود آمدن حضرت عيسى (ع)
1. ملاحم ابن طاووس، ص 83 فتن ابن حماد، ص 160
2. غاية المرام ص697 حلية الابرار ج 2، ص 620.
3. عصر ظهور على كورانى، ص 29
4.الشيعة والرجعه ج1 ص 167.
5. فتن ابن حماد ص 161
جبير بن خابور
در برخى روايات،از وي به عنوان يكى از فرماندهان سپاه حضرت مهدى (ع) نام برده شده است. امام صادق (ع) فرمود:جبير بن خابور، گنجينه دار معاويه بود. او مادرپيري داشت كه در شهركوفه زندگى مي كرد روزى جبير به معاويه گفت: دلم براى مادرم تنگ شده است اجازه بده تا از او ديداركنم تا كمي از حقوقى كه برگردن من دارد، اداكنم. معاويه گفت: در شهركوفه چه كار دارى در آن جا مرد جادوگرى به نام على بن ابى طالب است واطمينان ندارم كه تو را نفريبد. جبيرگفت: من با على كارى ندارم من مي خواهم به ديدار مادرم بروم وحق او را به جا آورم. جبير پس ازكسب اجازه عازم سفر شد. آن گاه كه به شهركوفه رسيد، چون اميرالمؤمنين (ع) پس از جنگ صفين، پيرامون شهركوفه ديده بان گماشته بود ورفت و آمدها را كنترل ميكردند، ديده بانان او را دستگيركردند و به شهر آوردند. حضرت على (ع) به او فرمود: تو يكى ازگنجينه هاى خداوندى. معاويه به تو چنين گفته است كه من جادوگر هستم .جبير گفت: سوگند به خداكه چنين گفته است. حضرت فرمود: تو مالى همراه داشته اى كه مقدارى از آن را در منطقه عين التمر به خاك سپرده اى جبير اين مطلب را نيز تصديق كرد سپس امير مؤمنان (ع) به امام حسن دستور داد تا از وى پذيرايى كند روز بعد، على (ع)به ياران خود فرمود: اين شخص در جبل الاهواز به همراه چهار هزار نفر در حالى که سلاح ها را از نيام كشيده اند، منتظرند تا قائم اهل بيت ما ظهوركند آن گاه اين شخص، همراه حضرت و در ركابش با دشمنان خواهد جنگيد(1)
1.بحارا لانوار، ج 41 ص 296 به نقل از چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، پاورقي ص 96.
خضر(ع)
از پيامبران مرسل بودكه خداوند او را به قومش مبعوث ساخت، تا آن جان را به يكتاپرستى واقرار به انبياء ورسل وكتب آسمانى دعوت نمايد. معجزه اش اين بودكه هرگاه بر چوبى خشك يا زمين بى سبزه اى مى نشست، فوراً چوب، بر مى آورد و زمين سرسبز مى شد و از اين جهت وى را خضر(ع) گويند. نام اصلى اش تاليا بن ملكان بن عابر بن ارفخشد بن سام بن نوح است.
از امام صادق (ع)آورده اند كه...اما آن بنده صالح خدا خضر، خداوند عمر او را نه به خاطر رسالتش طولانى گردانيد و نه به خاطركتابى كه بدو نازل كند و نه به خاطر اين كه به وسيله او وشرت او، شريعت پيامبران پيش از او را نسخ كند ونه به خاطر امامتى كه بندگانش بدو اقتدا نمايند و نه به خاطر طاعتى كه خدا بر او واجب ساخته بود، بلكه خداى جهان آفرين، بدان دليل كه اراده فرموده بود عمرگرامى قائم (ع) را در دوران غيبت او بسيار طولانى سازد ومى دانست كه بندگانش بر طول عمر او ايراد واشكال خواهند نمود، به همين جهت عمر اين بنده صالح خويش خضررا طولانى ساخت كه بدان استدلال شود و عمر قائم (ع) بدان تشبيه گردد و بدين وسيله اشكال و ايراد دشمنان و بدانديشان باطل گردد. (1)
بدون ترديد او زنده است وهم اكنون بيش از شش هزار سال از عمر شريفش مى گذرد. (2) زندگى حضرت خضر ورفتنش به بحر ظلمات وخوردنش از آب حيات خود داستان مفضلى است كه دركتب تاريخى وحديثى به تفصيل از آن بحث شده، علاقمندان به كتب مبسوط حديثى مراجعه فرمايند. (3)
شركت حضرت خضر در مراسم عيد غدير در سرزمين غدير خم ودر مراسم سوگوارى رسول اكرم (ص) به هنگام رحلت آن حضرت ودر سوگ حضرت على (ع) به هنگام شهادت آن حضرت دركتاب هاى حديثى مشروحا آمده است .
امام رضا(ع) مى فرمايد:حضرت خضر(ع)از آب حيات خورد،او زنده است وتا دميده شدن صور از دنيا نمى رود، او پيش ما مى آيد وبر ما سلام مى كند، ما صدايش را مى شنويم و خودش را نمى بينيم، او در مراسم حج شركت مى كند وهمه مناسك را انجام مى دهد، در روز عرفه در سرزمين عرفات مى ايستد وبراى دعاى مؤمنان آمين مى گويد. خداوند به وسيله او در زمان غيبت، از قائم ما رفع غربت مى كند وبه وسيله او وحشتش را تبديل به انس مى كند. (4)
از اين حديث استفاده مى شودكه حضرت خضر(ع) جزء سى نفرى است كه همواره در محضر حضرت بقية الله (ع) هستند ورتق وفتق امور به فرمان آن حضرت در دست آن هاست. (5)
ا. كمال ا لدين ج 3، ص 357 بحا رالانوار ج 51، ص 222.
2. يوم الخلاص ص157.
3. بحار الانوار، ج 2 1، ص 72 1- 5 1 2 وج 13 ص 278- 322.
4. كمال الدين، ج 2 ص 390 بحارالانوار، ج13 ص 299.
5. غيبة نعمانى، ص 99 بحارالانوار ج 52، ص 158 0
سفياني
يكي از نشانه هاي حتمي ظهور مصلح بزرگ جهاني خروج سفياني است (1) سفياني در روايات اين گونه توصيف شده است مردي است به رنگ سرخ و زرد با جشم كبود در ظاهر ذكر خدا مي كويد ولي از پليد ترين و كثيف ترين مردم روزگار است و در پليدي و خيانت جنان است كه زن بچه دار خود را از ترس اين كه مبادا مردم را به مخفيگاه او راهنمايي كند زنده به گور مى كند. (2) در روايتى حضرت على (ع) فرمود: پسر هند جگر خوار سفيانى از بيابان بيرون مى آيد. او مردى متوسط القامه، قيافه اش وحشتناك و سرش ضخيم ورويش آبله دارد. اگر او را ببينى خيال مى كنى يك چشمى است، او از اولاد ابو سفيان است وى خروج مى كند وبه كوفه يا نجف مى آيد وبر منبر آن مى نشيند. گروه كثيرى را فريب مى دهد وآنان را با خود همدست مى نمايد و مناطق: شام، دمشق، حمص، فلسطين، اردن و قنسرين را تصرف مى نمايد. (3) وى گروه بسيارى از شيعيان را به قتل مى رساند، (4) سپس از ظهور حضرت مهدى (ع) اطلاع پيدا مى كند. لشكرى انبوه به سوى او مى فرستد اما به خود امام دست نمى يابد و سرانجام در بيابانى بين مکه و مدينه به زمين فرو مى روند. (5) از امام صادق (ع) آورده اند كه فرمود: گويى مى نگرم كه سفيانى دركوفه ودر ميدان شهر شما، بساط خويش راگسترده است وجارچى هاى او جار مى زنند كه: هركس سر شيعه اى را بياورد يك هزار درهم جايزه دارد.( 6) آنگاه است كه همسايه بر همسايه مى شورد واو را به جرم شيعه بودن سر مى برد تا هزار درهم جايزه بگيرد. اصل خروج سفيانى، صرف نظر از ويژگى ها و قضاياى جزئى، امرى مسلم است، ولى اين كه سفيانى كيست و چه ويژگى هايى دارد و چگونه شورمى مى كند، چندان روشن نيست. در برخى از روايات، از امام على (ع) در مورد نام سفيانى پرسيده شده و آ ن حضرت، از بيان آن خوددارى كرده اند (7) حال آنكه اگر نام وى مشخص بود، دليلى نداشت كه از بردن نام وى، خوددارى كند. به نظر مى رسد، سفيانى فرد مشخصى نيست، بلكه فردى است با ويژگى هاى ابوسفيان، كه در آستانه ظهور مهدى (ع) به طرفدارى از باطل، خروج مى كند ومسلمانان را به انحراف مى كشاند. امام سجاد(ع) مى فرمايد: ظهور قائم (ع) از ناحيه خداوند، قطعى و خروج سفيانى نيز، قطعى است 0 در برابر هر قيام كننده ومصلحى، يك سفيانى وجود دارد. (8) ويا امام صادق (ع) مى فرمايد:ما وخاندان ابوسفيان، دو خاندانى هستيم كه بر سر دين خدا با هم دشمنى داريم. ما سخن خداوند را تصديق كرديم وآنان تكذيب كردند .ابو سفيان، با پيامبر(ص) مبارزه كرد ومعاويه با على (ع) ويزيد با حسين بن على (ع )به مخالفت برخاستند وسفيانى نيز با قائم (ع) خواهد جنگيد.(9)
بر اساس اين روايات، سفيانى جريان باطل در بسترتاريح است ورو در رويى بين حق وباطل در اين دو خانواده، نمونه بارزى از جريان اين دو خط است. پس بر فرض كه سفيانى را از نسلابو سفيان هم بدانيم،آخرين مهره اين زنجيره، همان سفيانى است كه در آستانه ظهور قائم (ع) خروج مى كند.اين كه همزمان با خروج سفيانى از منطقه شام، يمانى و خراسانى به طرفدارى از حق در ناحيه خراسان ويمن، قيام مى كنند، نيز مويد اين نظر مى تواند باشد.(10)ابو سفيان،به عنوان سردمدار شرك و بت پرستى و سرمايه دارى طاغوتى، هر نوع حركت و جنبشى راكه دم از عدالت، برادرى وآزادى مى زد، دشمن خود مى دانست وبا قدرت تمام در برابر آن به مبارزه برمى خاست. سفيانى، فردى است با اين ويژگى ها كه در برابر انقلاب بزرگ جهانى حضرت مهدى (ع) خروج مى كند. بر اين اساس، در حقيقت سفيانى يك جريان است، نه يك شخص (11)
1. بحارالانوار ج 52 ص 182
2. بحا رالانوار ج 52، ص206.
3. بحار الانوار ج 52ص206منتخب الاثر ص458
4. بحارالانوار ج 52، ص 215 و 222.
5. همان ص238
6. غيبة طوسى ص 273؟ بحارالانوا ج 52ص 5 1 2.
7. همان، ص 206.
8. بحار الانوار ج52ص182
9.همان
10. بحارالانوارج 52 ص 210 و 217.
11. چشم به راه مهدى جمعي از نويسندگان مجله حوزه ص 275.
جبرئيل
كلمه اى عبرى به معناى "بنده خدا"است. نام فرشته وحى و از بزرگان ملائكه است كه بر همه انبياء يا اولوالعزم از آن ها، يا بر بعضى از غير اولوالعزم نيز نازل مي شده و وحى خداوند را به آن ها ابلاغ مي نموده است. نقل است كه وى پنجاه بار بر حضرت ابراهيم (ع) چهار صد بار بر موسى (ع)، ده بار بر عيسى (ع) و بيست و چهار هزار بار بر حضرت محمد(ص) فرود آمده است.(1)اين نام سه بار در قرآن مجيد آمده است (2) از حضرت رسول(ص) آمده است كه جبرئيل از همه فرشتگان برتر است. (3 )آيه 19 تا 23 سوره مباركه تكوير، تصريح است در اين كه فرشته وحى، پيك محترمي است و در نزد خداوند، مكانت دارد و در ميان ملائك مطاع و پيش خدا، امين است و نيز صريح است در اين كه حضرت رسول (ص) او را بالعيان ديده است امام صادق (ع) فرمود: هرگاه جبرئيل به نزد پيامبر(ص) مي آمد، مانند بردگان در برابر آن حضرت مي نشست و بدون اذن، بر حضرتش وارد نمي شد. (1)
امام صادق (ع) فرمود: نخستين كسى كه با قائم (ع) بيعت خواهد نمود، جبرئيل است.او در چهره پرنده سفيدى از آسمان فرود مي آيد وبا آن حضرت دست بيعت مي دهد. آن گاه يك پا بر بيت الله، و پاى ديگر به بيت المقدس ميگذارد و با نداى زيبا و رسايى كه همگان آن را مي شنوند، ميگويد: اتى امر الله فَلا تَستعجلوه (2) فرمان خدا رسيد، پس آن را به شتاب نخوا هيد. (3)
مفضل بن عمر از امام صادق(ع)روايت كرده كه فرموده اند: آنگاه كه خداوند به حضرت قائم(ع) اجازه خروج دهد... خداوند جبرئيل ر ا مي فرستد كه نزد او بيايد، جبرئيل در حجر اسماعيل نزد آن حضرت مي آيدو ميگويد: به چه چيز مردم را مي خوانى؟ حضرت دعوت خود را به او خبر مي دهد.جبرئيل ميگويد: من نخستين كسى هستم كه با تو بيعت ميكنم، دست خويش را براى بيعت بازكن، پس دست به دست آن حضرت ميگذاردر (4)
همچنين از رواياتى استفاده مي شودكه صداى آسمانى كه از نشانه هاى حتمي ظهور است و مردم را دعوت به پيروى از حق ميكند، ندا و صداى حضرت جبرئيل است.
محمد بن مسلم روايت ميكند: گوينده اى از آسمان، قائم را به نام صدا مي زند، به طورى كه مردم شرق و غرب آن را مي شنوند و از وحشت آن، هركس ايستاده، روى زمين مي نشيند و هر كس نشسته بر مي خيزد، و آن صداى جبرئيل امين است(5)
امام باقر(ع)نيز فرمود:وقتى مهدي (ع) قيام كند، جبرئيل در سمت راست او حركت مي كند(6)
پس از اين كه حضرت مهدى (ع) متولد شد،امام عسكرى(ع) آن حضرت را به جبرئيل روح القدس كه به صورت پرنده اى ظاهر شده بود، داد تا از او مواظبت كند و هر چهل روز يك بار، به نزد آن ها بياورد(7)
ا. معارف و معاريف ج 4ص 94.
2. سوره بقره 97 و 98 سوره تحريم 4 سوره شعراء، 0193
3. بحار الانوار ج 59 ص 0258
4. معارف و معاريف ج 4، ص 095
5. غيبة طوسى 274.
6.بحار الانوار ج 52، ص 343.
7. منتهى الامال باب 4 1 فصل ا.





داشتن همديگر به جهت دروغ و قهركردن از يكديگر به جهت راستگويى مى دانند(2) امام صادق (ع) در اوضاع اهل آخرالزمان مى فرمايد... عاق والدين شدن علنى شده، پدر و مادر در پيش فرزندان خوار شمرده مى شوند و از ديدگاه فرزند، پست تر از هر فرد ديگر به شمار مى آيند.....و چنين زمانى از خشم خدا بترس و از خداى تبارك و تعالى نجات بطلب. (3)
1.بحارالانوار ج 52، ص 259 منتخب الاثر ص 431.
2.منتخب الاثرص 437 الزام الناصب ص 82 1 نهج الفصاحه ج2 ص 9 51.
3.بحارالانوار ج 52 ص 256 و300الزام الناصب ص 83 1 منتخب الاثرص 425.
زمامداران آخر الزمان
در وصف زمامداران آخرالزمان،نكات قابل تأملى در روايات آمده است. رسول خدا(ص) مى فرمايد: دو صنف از امت من هستندكه اگر آن ها اصلاح شوند مردمان اصلاح مى شوند، و اگر آن ها فاسد باشند مردمان فاسد مى شوند: آن ها دانشمندان وزمامداران هستند. (1)
عباراتى كه در روايات درباره زمامداران آخرالزمان آمده، چنين است:بلاى سختى از ناحيه زمامداران بر امت من وارد مى شود(2) زمامداران شما، بدترين شما هستند (3)زمامداران شما، ستم پيشه اند (4) زمامداران براى آزمندى خويش، خائنان را برسركار مى آورند. (5)
در باب زمامدارى در آخرالزمان نيز آمده كه: زمامدارىِ چند ساله از بين مى رود و زمامدارى چند ماهه و چند روزه معمول مى گردد. (6)
1.غيبة طوسى ص 277.
2.بحار الا نوار ج 52، ص 220 الزام الناصب، ص 185.
3.كشف الغمه ج 3، ص273
4.نهج الفصاحه ج 2 ص 393 تحف العقول ص 42.
5.بشارة الاسلام ص 28 و 31.
6.غيبة طوسى، ص 271 بحار الانوارج 52، ص 210
ربا
در اخبار آخرالزمان آمده است: درآن زمان ربا شايع مى شود.(1)زمانى پيش مى آيد كه احدى يافت نمى شود جز اين كه به ربا آلوده مى گردد، اگر مستقيما هم ربا نخورد، گَرد ربا به او مى رسد. (2) هيچ قومى نيست كه ربا در ميان آن ها شايع شود، جز اين كه دچار غفلت و بى خبرى مى شوند. (3) درآن زمان ربا را به نام داد و ستد، حلال مى پندارند. (4)
1.بشارة الا سلام ص 026
2. نهج الفصاحه ج 2 ص 500
3. نهج الفصاحه ج 2 ص 577 الزام الناصب ص 82 1
4. روزگار رهايي ج 2 ص 707.
پيش از ظهور حضرت، ستمگران بر جهان فرمانروايى مى كنند و بيم وترس غالبا از حكومت آنان سرچشمه مى گيرد . رسول خدا(ص) مى فرمايند: زمين از ستم وبيداد پر مى شود، تا جايى كه در هر خانه اى ترس و جنگ وارد مى گردد. (1) امام باقر(ع) نيز مى فرمايند: حضرت قائم قيام نمى كند مگر در دورانى پر از بيم وهراس . (2)
واما امدادهاى الهى گاهى در قدرتى است كه خداوند به حضرت داده است وبا انجام كراماتى، حضرت مشكلات را از سر راه برمي دارد ويا به وسيله رعب وترسى است كه خداوند در دل دشمن ايجاد مى كند. در روايات، ترس به عنوان يكى از سه لشكرى كه حضرت را يارى مى رساند ذكر شده است. امام صادق (ع) مى فرمايند: خداوند، حضرت قائم را با سه لشكر يارى مى دهد، فرشتگان، مؤمنان و ترس. (3)
امام باقر(ع) نيز مى فرمايند: ترس ورعب در پشاپيش حضرت مهدى (ع) به فاصله يك ماه وازپشت سر نيز به فاصله يك ماه واز سمت راست به فاصله يك ماه واز سمت چپ نيز به فاصله يك ماه در حركت است. (4)
از اين روايات استفاده مى شودكه وقتى حضرت جايى را قصدكند، دشمن پيشاپيش دچار ترس و وحشت شده، توان رويارويى در برابر سپاهيان حضرت را از دست مى دهد.
1.کنز العمال ج14, ص 584
2.امالي ج 2 ص 156 , بحار الانوار ج 52 ص 23
3.بحار الانوار ج 52ص 356
4.همان ص 361
انكار حضرت
روايات فراوانى دلالت مي كند بر آن كه قبل از ظهور حضرت، بيشتر مردم مسلمان از دين حق بر مي گردند بيشتر قائلين به حضرت و معتقدين به امامت و عصمت آن بزرگوار،اعتقاد خود را از دست داده و وجود آن حضرت را انكار مي كنند. امام جواد(ع) فرمودند:... او داراى غيبتى است كه روزهاى زياد و مدتى دراز به طول مى انجامد. پس مخلصان در انتظار ظهورش به سر مى برند و اهل ترديد انكارش مي كنند و منكران، ياد او را به استهزاء مي گيرند.(1)
امام صادق(ع) نيز فرمودند: و اما در غيبت عيسى(ع) به درستى كه يهوديان و مسيحيان هم داستان شدند بر اين كه اوكشته شده، ولى خداوند عزوجل آنان را تكذيب نمود و فرمود: و او را نكشتند و به دار نياويختند ولى مطلب ير آنان مشتبه شد. غيبت حضرت قائم(ع) نيز همين گونه است كه سرانجام، اين امت آن را انكار مى ورزند در اثر طولانى شدن آن، بعضى از هدايت نيافتگان قائل مى شوند كه آن حضرت اصلا متولد نشده و برخى ديگر خواهندگفت كه او متولد شد و از دنيا رفت وگروهى كافر مى شوند، به خاطر اين كه مي گويند يازدهمين نفر از ما، بدون فرزند بوده وكسانى ديگر سركش خواهند شد به خاطر اين اعتقادكه امامت را به سيزده نفر و بيشتر سرايت دهند و بعضى هم خداوند عزوجل را عصيان و نافرمانى مي كنند، به اينكه مي گويند روح امام قائم(ع) در پيكر شخص ديگرى وارد شده و سخن مي گويد. (2)
در بخشى از روايات نيز آمده كه مردمانى، حضرت را پس از ظهور انكار مي كنند، زيرا او به صورت جوان باز مي گردد، در حالى كه آن ها او را پير خيال مي كردند.(3 ) و در روايتى آمده است كه مردم مي گويند: چگونه ممكن است اين او باشد، او بايد قرن ها پيش، استخوان هايش پوسيده باشد. (4)
در روايات، ازكسى كه حضرت مهدي (ع)راانكاركند، به كافر تعبير شده است. در حديثى از امام كاظم(ع) آمده است هركس يكى از امامان زنده را انكاركند، امامان قبلى را نيز انكار نموده است، (5) ونيز آمده است كه: هركس به همه امامان اعتراف كند، ولى حضرت مهدى(ع) را انكاركند، مانند كسى است كه به همه پيامبران اعتراف كند، ولى حضرت محمد(ص) را انكار نمايد.(6)امام حسن عسكرى(ع) نيز فرمود:اطاعت آخر ما، اطاعت اول ما، وانكار آخر ما، چون انكار اول ماست. (7) با وجود اين روايات، انكار حضرت مهدى(ع) انكار همه امامان وتكذيب رسول اكرم(ص) است .
ا. كمال الدين ج 2ص 378 .
2. بحارالانوار ج 51 ص 0 22.
3. ينابيع الموده ج 3، ص 67 ا منتخب الأثر ص 285.
4. بحار الانوار، ج 1 5، ص 48 1 و 225 غيبة طوس، ص 26 منتخب الأثرص 276
5. منتخب الاثر ص149 الزام الناصب ص 59 ينابيع المودة ج 3 ص 108و 162
6. غيبة النعماني ص 63 اصول کافي ج 1ص 313
7. بحار الانوار ج 51 ص 143 کشف الغمه ج 3 ص 313
فراگير شدن ظلم
فراگير شدن ظلم و ستم،از نشانه هاى معروف ظهور حضرت مهدى (ع)به شمار آمده است.
اين نشانه در روايات بسيارى به چشم مى خورد. در روايتى آمده است: خداوند به وسيله ظهور مهدى (ع)زمين را پراز عدل و داد مى سازد، پس از آن كه از ظلم و ستم پر شده باشد(1)
يااز حضرت مهدى (ع)نقل شده: "نشانه آشكارشدن من، زياد شدن هرج و مرج و فتنه ها و آشوب هاست. (2) گاهى نيز زياد شدن گناهان و مفاسد اخلاقى و اجتماعى در ميان مسلمانان، به عنوان نشانه هاى نزديك شدن ظهور پيش گويى شده است. علامه مجلسى ره در باب نشانه هاى ظهور، روايتى رااز امام صادق (ع)آورده كه در آن بيشاز يكصد نوع گناه و انحراف اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى و فرهنگى كه در دوران غيبت، دامن گير جوامع اسلامى مى شود، پيش گويى شده است از جمله: رشوه خوارى، قمار بازى، شراب خوارى، زيادشدن زنا، لواط، قطح صله رحم، سنگ دل شدن مردمان، اهتمام مردم تنها به شهوت و شكم،از ميان رفتن شرم، نپرداختن زكات و خمس، كم فروشى، بى اعتنايى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زيورآلات ، گزاردن حج به انگيزه هاى مادى و براى غير خدا، رعايت نكردن احترام بزرگترها، پيروى از ثروتمندان، صرف كردن سرمايه هاى عظيم در فساد و ابتذال و بى دينى، چاپلوسى و تملق گوي، نا امنى راه ها، به اسارت رفتن مسلمانان، افزايش مرگهاى ناگهانى، نداشتن دادرس و پناه، نا اميدى جهانيان از نجات و 000 زياد شدن اين فسادها و آلودگى ها در ميان مردم، در واقع نوعى از فراگير شدن ظلم و جور روى زمين است.
فراگير شدن يعنى به گونه اى كه بدى ها بر خوبى ها و ضد ارزش ها بر ارزش ها غلبه مى يابد و شعله آتش فتنه، دامن همه را مى گيرد و جامعه انسانى در باتلاق فساد فرو مى رود 0 البته گسترش حاكميت استكبار در روى زمين و در استضعاف و محروميت قرارگرفتن پيروان حق، كه براساسپيشگويى امامان (ع)در آستانه ظهورپيش خواهد آمد، نمود ديگرى از بى عدالتى و زياد شدن ظلم و جور است. شهيد مرتضى مطهرى ره روايتى رااز شيخ صدوق ره مى آورد مبنى بر اينكه منظوراز فراگير شدن ظلم، آن است كه هر يك از شقى و سعيد، گروه حق و باطل، به نهايت كار خود مي رسند. ستمكاران و بدكاران، به نهايت درجه بدى و نابكارى مى رسند و لهيب آتش آنان همه را فرامى گيرد. در اين هنگام كه صالحان در مظلوميت و استضعاف به سر مى برند و همه راه هاى چاره بر آنان بسته مى شود، مهدى (ع)ظهور مى كند و دنيا را پراز عدل و داد مى نمايد (3)
1. بحا رالانوار ج51، ص 320.
2.بحار الانوار ج 052 ص256.
3. قيام وانقلاب مهدى، ص 66 0
معنوييت پيش از ظهور
سست شدن بنيان خانواده، خويشاوندى، دوستى و سردى عواطف انسانى و بى مهرى از ويژگى هاى بارز آخرالزمان است. رسول گرامى اسلام (ص) وضعيت آن روزگار را از نظر عاطفى چنين بيان مى دارد: در آن روزگار، بزرگتران به زيردستان وكوچكتران رحم نمى كنند و قوى بر ضعيف ترحم نمى نمايد.در آن هنگام خداوند به او اذن قيام مى دهد. (1) نيز آن حضرت مى فرمايند: قيامت برپا نمى شود تا آن كه زمانى فرا رسدكه مردى از شدت فقر به اقوام و بستگان خود مراجعه كند و آن آنرا به خويشاوندى سوگند دهد تا بلكه به اوكمك كنند، ولى چيزى به او نمى دهند. همسايه از همسايه خودكمك مى طلبد و او را به حق همسايگى سوگند مى دهد، ولى همسايه كمكش نمى كند.(2)
در آن روزگار فساد و بى بند و بارى اخلاقى به طورگسترده اى گسترش مى يابد.محمد بن مسلم مى گويد: به امام باقر(ع) عرض كردم: اى فرزند رسول خدا قائم شما چه وقت ظهور خواهد كرد؟ امام فرمود:هنگامى كه مردها خود را شبيه زنان كنند و زنان شبيه مردان شوند.آنگاه كه مردان به مردان اكتفا كنند و زنان به زنان. (3)
1.بحارالانوارج 52 ص 380.
2.امالى ج 2، ص 271
3.كمال الدين ج 1 ص 1 33.
قطعى رحم
به معناى بريدن پيوند خويشاوندى است. اين امر در روايات، بسيار مورد نكوهش قرار گرفته و مذمت شده است .
در روايتى آمده است كه حضرت مهدى (ع) پس از ظهور، خطاب به مردم مى گويد:بياييد به سوى آن چه كه براى آن قطع رحم كرديد، خون ها ريختيد و مرتكب گناه شديد.آن گاه آن چنان عطاياى كلان به آن ها مى دهدكه هرگز در تاريخ بشرى سابقه نداشته است (1). پيامبر(ص) قطع رحم را از نشانه هاى اهل آخر الزمان معرفى مى كند ومى فرمايد: ... هنگامى كه پيوند خويشاوندى را قطع كنند، ثروت ها دردست اشرار قرار مي گيرد(2)
ا. منتخب الأثرص 430.
2.تحف العقول ص 43
زنان آخر الزمان
در روايات، ويژگى هاى مختلفى براى زنان آخر الزمان ذكر شده است، از جمله اين كه: زنانى هستندكه در نوع پوشش، گرايش به پوشش هاى مردانه پيدا مى كنند و اين مسلما ناشى از يك حالت روانى است كه اگر زنى بخواهد اطوار و حالت هاى مردانه داشته باشد، يكى از تجلياتش در نوع پوشش و لباسى است كه استفاده مى كند. به عبارت بهتر در آخر الزمان مرزهايى كه جدا كننده زن ومرد است عمدتاً برداشته شده ونوعى اختلاط فرهنگى وديگر ابعاد از جمله در پوشش بين زن و مرد مشاهده مى گردد.
خصوصيت دومى كه براى اين زنان ترسيم شده اين است كه اين ها علاوه بر پوشش ظاهرى، در همه مسايل ودر همه حالت ها زنانى هستند كه مى خواهند ژست مردانه بگيرند لذا در روايت داريم كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند: لعن الله المترجلا من النساء خدا لعنت كند آن گروه زنانى راكه سعى مى كنند، حالت هاى مردانه به خود بگيرند.
مشخصه اى ديگرى كه براى زنان آخر الزمان ذكر شده اين است كه همانند مردان در بين آن ها نوعى خود مشغولى پيش مى آيد وعمدتاً يكى از آسيب هاى جدى زنان آخر الزمان اين است كه تلاش مى كنندكه نظر زنان ديگر را به خودشان جلب كنند. در روايات داريم كه يتسمن النساء للنساء يعنى زنان به جاى اينكه براى شوهر مشروع خود آرايش كنند و آراستگى خاص براى او داشته باشند، همت شان اين است كه هم جنسان خود را به سمت خويش جذب وجلب كنند. مطلب بعدى اين است كه نوعِ فريبايى خاصى در اين طايفه و حالت هاى آن ها ديده خواهد شد به قدرى كه قبله مردان مى شوند.اينكه قبله شدن زنان به چه معنا است، شايد معانى گوناگونى داشته باشد. يكى از احتمالات اين است كه قبله شدن زن براى مرد به اين معنا است كه مرد در برابر زن كرنش و محل فروتنى وتواضع مرد قرارگيرد. يا اينكه شايد به اين معنا باشد كه تمام همت مردان، زنان مى شود. به عبارت ديگر در اسلام داريم كه سعى كنيد اعمال تان را رو به قبله انجام دهيد، ممكن است در آخر الزمان براى مردان چنين اتفاق افتاده وتمام همت شان، زنان و رسيدن به تمنيات و خواسته هاى زنانشان باشد.
در روايت ديگرى آمده است كه گاهى زنان به مسايل سوء، گرفتار مى شوند و شرايط طورى مى شود كه اگر مردى بخواهد حفاظت وغيرتمندى براى حفظ ناموس خودش بروز بدهد،
مورد سرزنش قرار مى گيرد. معمولاً مردها دعوت به گسيختگى، بى غيرتى و بى حفاظتى در مورد ناموس خودشان مى شوند و از آن ها مى خواهند در اين جهت حساسيت هاى خودشان را تماماً از دست بدهند. (1)
ا.نشريه موعود شماره 32 ص15
رشوه
مالى كه شخص در مقابل عملى مى گيردكه از وظايف او است، يا براى ابطال حقى يا احقاق حقى آن را مى گيرد.
رشوه از محرمات شرع اسلام است و در نكوهش آن، آثار و اخبار بيش از حد و حصر آمده است. پيامبر(ص) فرموده است: خدا لعنت كند رشوه دهنده و رشوه گيرنده و واسطه بين اين دو را (1).. پيامبر(ص) فرمود:در آخر الزمان، معامله و داد و ستد با رشوه انجام مى شود و دين را ناديده مى گيرند و دنيا را ارج مى نهند. (2) و در اخبار آخر الزمان آمده است: درآن زمان ربا شايع مى شود وكارها با رشوه انجام مى يابد (3) و رشوه را به نام هديه حلال مى پندارند (4).
1.بحارالانوار، ج 2 ص62
2. بحارالانوار ج 6 ص 305.
3. بشارة الا سلام ص 026
4. روزگار رهايي ج 2 ص 707.
دين فروشى
يكى از علائم آخر الزمان اين است كه مردم از دين خارج مى شوند. روزى امام حسين (ع) نزد امير مؤمنان (ع) آمد. گروهى درگرداگرد حضرت (ع) نشسته بودند 0 ايشان به آنان فرمود:حسين پيشواى شماست رسول خدا او را سيد وسرور ناميده است. از نسل او مردى ظهور خواهدكردكه در اخلاق وچهره، شبيه من است. او دنيا را پر از عدل وداد مى كند، چنان كه پر از ستم و جور شده است . سؤال شد: اين قيام در چه زمانى خواهد بود؟ فرمود: افسوس هنگامى كه از دين خارج شويد(1) همچنين پيامبرگرامى اسلامى درباره اهميت دين دارى در آخر الزمان فرموده است:... گروهى دين خود را به بهاى ناچيز و متاع اندك مى فروشند. كسى كه در آن روز به دين خود چنگ زده وپاى بند است، همانندكسى است كه گلوله اى از آتش را در دست گرفته يا بوته اى از خار را در دست مى فشرد(2)
1.ملاحم ابن طاووس ص 144
2.مسند احمد ج 2 ص 390
حج در آخر الزمان
در حديث مفصلى از حضرت رسول اكرم (ص) درباره پيشگويى از اوضاع آخر الزمان نقل شده و مورد خطاب حضرت در آن جا، جناب سلمان فارسى است، آمده كه: اى مسلمان در آن زمان، توانگران امتم به هدف تفريح و خوش گذرانى، و طبقه متوسط به منظور تجارت، و فقرا براى خودنمايى حج مى كنند. (1)
ترديد در حضرت
روايات مختلفى درباره ترديد كنندگان در وجود حضرت آمده است .امام صادق (ع) فرمود: او امامى است كه در ولادتش شك و ترديد مى كنند. برخى مى گويند: به دنيا نيامده، برخى مى گويند: ديده به جهان گشوده، برخى مى گويند: چند سال پيش از وفات پدرش، چشم به جهان گشوده، جز اين كه خدا مى خواهد بندگان خود را بيازمايد، كه گروه باطل در آن زمان به شك و ترديد مى گرايند. (1) امام حسن عسكرى (ع) نيز فرمود: براى فرزندم غيبتى است كه مردم در آن دچار شك و ترديد مى شوند، به جزكسى كه خدا او را از لغزش و انحراف باز دارد.(2)
و امام صادق (ع) فرمود: هرگز در حق او ترديد به خود راه ندهيد، از صفحه دل هرگونه شك و ترديد را بزداييد. (3)
1.اصول كافى ج ا ص 337.
2. بحار الانوار ج51 ص 60 1 اعلام الورى ص 415 منتخب الاثرص 227.
3. روزگار رهايي ج ا ص 0501
امر به منكر
در احوال اهل آخرالزمان آمده است كه: به جاى امر به معروف، امر به منكر و نهى از معروف مي كنند. معروف را منكر خيال كرده، منكر را معروف مى پندارند.(1) كسى كه امر به معروف كند، خوار مى شود وكسى كه مرتكب گناه شود مورد ستايش قرار مي گيرد. (2) مردم در ترك امر به معروف و نهى از منكريكى شده اند و اعراض از دين فراگير شده و بى تقوايى ميان عالم و جاهل مشترك شده است .(3)
1.منتضب الاثر ص 426 الزم الناصب ص 180 تحف العقول، ص 41.
2.منتخب الاثرص 293 بحار الانوار، ج 52ص 256 و 264.
3.بحارالا نوار ج 52، ص 259
مفاسد آخرالزمان
مفاسدى كه در آستانه انقلاب حضرت مهدى (ع) فراگير مى شود، بسيار است. امام صادق (ع) در روايتى، نوع مفاسدى كه در آخر الزمان رايج مى شود و بعضى از آن ها جنبه اجتماعى وسياسى، و بعضى جنبه اخلاقى دارد را پيش بينى كرده است .حضرت مى فرمايد: 1.آنگاه كه ديدى حق مرده و اهل حق از ميان رفتند.
2.ستم همه جا را فراگرفته است .
3.قرآن فرسوده شده،و بدعت هايي از روى هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است.
4.دين بى محتوا شده، همانند ظرفى كه آن را واژگون مى سازند.
5.اهل باطل بر اهل حق بزرگى مى جويند.
6.و ديدى كه شر آشكار است و از آن نهى نمى شود، و هركه كار زشت انجام دهد، معذورش مى دارند .
7.فسق آشكارگرديده و مردان به مردان وزنان به زنان اكتفاء مى كنند.
8.شخص مؤمن، سكوت اختياركرده و سخنش را نمى پذيرند.
9.شخص فاسق دروغ مى گويد، وكسى دروغ و افترايش را بر او باز نمى گرداند.
10.بچه كوچك، مرد بزرگ را خوار مي شمارد.
11.پيوند خويشاوندى بريده مى شود.
12.هركه را به كار بد بستايند، خوشحال مى گردد.
13.پسر بچه همان مى كندكه زن مى كند.
14.زنان با زنان تزويج مى نمايند.
15.مداحى و چاپلوسى فراوان شده است .
16.مرد، مال خود را در غير راه طاعت خدا خرج مى كند وكسى از او جلوگيرى نكند.
17.چون شخص مؤمنى را ببيند ازكوشش و تلاش او به خدا پناه برد.
18.همسايه، همسايه خود را اذيت مى كند و مانعى براى او در اين كار نباشد.
19.كافر خوشحال است، از آن چه در مؤمن مى بيند و شاد است از اين كه در روى زمين فساد وتباهى بيند.
20.آشكارا شراب بنوشند، و براى نوشيدنش گرد هم آيند، كسانى كه از خداى عزوجل نمى ترسند.
21.امر به معروف كننده خوار است.
22.فاسق در آن چه خدا دوست ندارد، نيرومند و ستوده است.
23.اهل قرآن و هركه آنان را دوست دارد، خوار است.
24.راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرارگرفته است.
25.خانه كعبه تعطيل شده و دستور به ترك آن داده مى شود.
26.مرد به زبان مى گويد، آن چه راكه عمل به آن نمى كند.
27.مردان خود را براى استفاده مردان فربه مى كنند و زنان براى زنان.
28.زندگى مرد از پس او اداره مى گردد و زندگى زن از فرج او.
29.زنان مانند مردان براى خود انجمن ها ترتيب مى دهند.
30.در ميان فرزندان عباس كارهاى زنانگى آشكارگشته و خود را مانند زنان زينت مى كنند، همان طوركه زن براى جلب نظر شوهرش خود را آرايش مى كند.
31.به مردها پول مى دهندكه با آن ها يا زنانشان عمل نامشروع انجام دهند.
32.شخص متمول از شخص با ايمان عزيزتراست.
33.رباخوارى آشكار است و رباخوار مورد ملامت قرار نمى گيرد.
34.زنها به عمل زنا افتخار مى كنند.
35.زن براى نكاح مردان با شوهر خود همكارى مى كند.
36.بيشتر مردم و بهترين خانه ها آن باشد كه به زنان در هرزگى شان كمك مى كنند.
37.مؤمن به خاطر ايمانش غمناك و پست و خوار مى گردد.
38.بدعت و زنا آشكار مى گردد.
39.مردم به شهادت ناحق اعتماد مى كنند.
40.دستورات دينى طبق تمايلات اشخاص تفسير مى گردد.
41.حلال تحريم شود و حرام مجاز.
42.مردم چنان در ارتكاب گناه جرى شده اندكه منتظر رسيدن شب نيستند.
43.مؤمن نمى تواند كار بد را نكوهش كند، جز با قلب.
44.مال كلان در راه غضب الهى خرج مى شود.
45.زمامداران به كافران نزديك مى شوند و از نيكان دورى مى گزينند.
46.واليان در داورى رشوه مى گيرند.
47.پست هاى حساس دولتى به مزايده گذارده مى شود.
48.مردم با محارم خود نزديكى مى كنند.
49.به تهمت و سوء ظن مرد به قتل مى رسد.
50.مرد به مرد پيشنهاد عمل زشت مى كند و خود و اموالش را در اختيار او مى گذارد.
51.مرد به خاطر آميزش با زنان مورد سرزنش قرار مى گيرد که چرا با مردان آميزش نمى كند.
52.مرد ازكسب زنش از هرزگى نان مى خورد و آن را مى داند و به آن تن مى دهد.
53.زن بر مرد خود مسلط مى شود، وكارى راكه مرد نمى خواهد انجام مى دهد، و به شوهر خود خرجى مي دهد.
54.مرد، زن وكنيزش را براى زنا كرايه مى دهد و به خوراك و نوشيدنى پستى تن در مى دهد.
55.سوگندهاى به ناحق به نام خدا بسيار مى گردد.
56.قمار آشكار مى گردد.
57.شراب را بدون مانع علناً مى فروشند.
58.زنان مسلمان خود را در اختياركافران مى گذارند.
59.لهو و لعب آشكار مى گردد وكسى كه ازكنار آن عبور مى كند از آن جلوگيرى نمى كند و كسى جرأت جلوگيرى را ندارد.
60.مردم شريف را خوار مى كند، كسى كه مردم از تسلط و قدرتش ترس دارند.
61.نزديك ترين مردم به فرمانروايان كسى است كه به دشنامگويى ما خانواده ستايش شود.
62.هركس ما را دوست دارد، دروغگويش مى دانند و شهادت او را نمى پذيرند.
63.برگفتن حرف زور و ناحق مردم با همديگر رقابت مى كنند.
64.شنيدن قرآن بر مردم سنگين وگران مى آيد ودر عوض، شنيدن سخنان باطل بر مردم آسان است.
65.همسايه، همسايه راگرامى مى دارد از ترس زبانش.
66.حدود خدا تعطيل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل مى كنند.
67.مساجد طلاكارى مى شود.
68.راستگوترين مردم پيش آن ها، مفتريان دروغگو مى باشند.
69.شر و سخن چينى آشكار مى گردد.
70.ستمكارى شيوع يافته.
71.غيبت را سخن نمكين مى شمارند و مردم همديگر را بدان مژده مى دهند.
72.براى غير خدا به حج و جهاد مى روند.
73.سلطان به خاطركافر، مؤمن را خوار مى كند.
74.خرابى و ويرانى بيش از عمرانى و آبادى است.
75.زندگى مرد ازكم فروشى اداره مى شود.
76.خونريزى را آسان مى شمارند.
77.مرد براى غرض دنيايى رياست مى طلبد و خود را به بدزبانى مشهور مى سازد تا از او بترسند وكارها را به او واگذاركنند.
78.نماز را سبك مى شمارند.
79.مرد مال بسيار دارد، ولى از وقتى كه آن را پيدا كرده زكات آن را نپرداخته است.
80.قبر مرده ها را مى شكافند و آن ها را مى آزارند وكفن هاى شان را مى فروشند.
81.آشوب بسيار مى شود.
82.مرد روز خود را به نشئه شراب به شب مى برد و شب را به مستى صبح مى كند.
83.با حيوانات عمل زشت انجام مى دهند.
84.حيوانات همديگر را مى درند.
85.مرد به مصلى مى رود، ولى چون بر مى گردد جامه در تن ندارد.
86.دل مردم سخت و چشمان شان خشك شده وياد خدا بر آنان سنگين مى آيد.
87.كسب هاى حرام شيوع يافت و بر سر آن رقابت مى كنند.
88.نماز خوان براى ريا و خود نمابى نماز مى خواند.
89.فقيه براى غير دين فقه مى آموزد و دنيا و رياست طلب مى كند.
90.مردم دوركسى را گرفته اند كه قدرت دارد.
91.هركس روزى حلال مى جويد، مورد سرزنش قرار مى گيرد و جوينده حرام، مورد ستايش وتعظيم است.
92.در مكه و مدينه كارهايى مى كنندكه خداوند دوست ندارد وكسى هم نيست كه مانع شود و هيچ كسى آن ها را از اين اعمال زشت باز نمى دارد.
93.آلات لهوو لعب حتى در مكه و مدينه آشكار مى گردد.
94.مرد سخن حق مى گويد و امر به معروف و نهى از منكر مى كند ديگران او را نصيحت مى كنند و مى گويند: اين كار برتو لازم نيست.
95.مردم به همديگر نگاه مى كنند و به مردم بدكار اقتداء مى نمايند.
96.راه خير به كلى خالى است وكسى از آن راه نمى رود.
97.مرده را به مسخره مى گيرند وكسى براى مرگ او غمگين نمى شود.
98.هر سال بدعت و شرارت بيشتر مى شود.
99.مردم و انجمن هاپيروى نمى كنند مگر از توانگران.
100.به فقير چيزى مى دهند، در حالى كه به او مى خندند و براى غير خدا به او ترحم مى نمايند.
101.نشانه هاى آسمانى پديد مى آيد، ولى كسى از آن هراس ندارد.
102.مردم در حضور جمع، همانند بهائم مرتكب اعمال جنسى مى شوند و ميچكس از ترس، كار زشت را انكار نمى كند.
103.مرد در غير اطاعت خدا زياد خرج مى كند، ولى در مورد اطاعت خدا ازكم هم دريغ مى ورزد.
104.آزار به پدر و مادر آشكار مى گردد و مقام آن ها را سبك مى شمارند و حال آن ها در پيش فرزند از همه بدتر باشد، و از اينكه به آن ها افترا زده شود، خوشحال مى شوند.
105.زنها بر حكومت غالب گشته و پست هاى حساس را قبضه مى كنند، وكارى پيش نمى رود، جز آن چه طبق دلخواه آنان باشد.
106.پسر به پدر خود افتراء مى زند و به پدر و مادر خود نفرين مى كند و از مرگشان خوشحال مى شود.
107.اگر روزى بر مردى بگذرد كه در آن روزگناهى بزرگ مرتكب نشده باشد، مانند هرزگى ياكم فروشى يا انجام كار حرام يا ميخوارگى، آن روز غمگين است و خيال مى كند كه روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بى خود تلف شده است .
108.سلطان مواد غذايى را احتكار مى كند.
109.حق خويشاوندان پيامبر خمس به ناحق تقسيم مى شود و بدان قمار بازى مى كنند و ميخوارگى مى نمايند.
110.با شراب مداوا مى كنند و بدان بهبودى مى جويند.
111.مردم در مورد ترك امر به معروف و نهى از منكر و بى عقيدگى يكسان مى شوند.
112.منافقان و اهل نفاق سر و صدايى دارند و اهل حق بى سر و صدا و خاموشند.
113.براى اذان گفتن و نماز خواندن مزد مى گيرند.
114.مسجدها پر است ازكسانى كه ترس از خدا ندارند و براى غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد مى آيند و در مساجد، از شراب مست كننده توصيف مى كنند.
115.شخص مست كه از خرد تهى گشته بر مردم پيشنمازى مى كند و به مستى او ايراد نمى گيرند و چون مست گردد، گراميش مى دارند.
116.هركه مال يتيمان را بخورد، شايستگى او را مى ستايند.
117.قضات به خلاف دستور خدا داورى مى كنند.
118.زمامداران از روى طمع خيانتكاران را امين خود مى سازند.
119.ميراث يتيمان را فرمانروايان به دست افراد بدكار و بى باك نسبت به خدا داده اند، از آن ها حق و حساب مى گيرند و جلوى آن ها را رها مى سازند تا هر چه مى خواهند انجام دهند.
120.بر فراز منبرها مردم را به پرهيزكارى دستور مى دهند، ولى خود گوينده به آن دستور عمل نمى كند.
121.وقت نمازها را سبك مى شمارند.
122.صدقه به وساطت ديگران به اهل آن مى دهند و به خاطر رضاى خدا نمى دهند، بلكه از روى درخواست مردم و اصرار آن ها مى پردازند.
123.تمام هَم و غم مردم شكم و عورت شان است.باكى ندارندكه چه بخورند و با چه آميزش كنند.
124.دنيا به آن ها روى آورده است.
125.نشانه هاى حق مندرس گشته است.
امام صادق (ع) پس از پيش بينى اين حوادث خطاب به راوى فرمود: در چنين موقعى مواظب خود باش. نجات خود را از خداوند بخواه فرج نزديك است و بدان كه مردم با اين نافرمانى ها مستحق عذابند. اگر عذاب بر آن ها فرود آمد و تو در ميان آن ها بودى، بايد به سوى رحمت حق بشتابى تا ازكيفرى كه آن ها به واسطة سرپيچى از فرمان خدا مى بينند، بيرون بيايى. بدان كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمى گرداند و اِن رحمة الله قريب من المحسنين .(1)
ا.روضه كافى حديث 7، ص 36 و 42 بحارالانوار ج 52 ص 254-260
كسادى
از ويژگى هاى پيش از ظهور ذكر شده است . در حديثى امام صادق (ع) پس از قرائت آيه155 أم سوره مباركه بقره و نبلونکم بشي ء من الخوف والجوع ... فرمود: خداوند مؤمنان را به سبب ترس از پادشاهان بنى فلان در دوران پايانى حكومت شان مى آزمايد و مراد ازگرسنگى، گرانى قيمت هاست و منظور ازكمى دارايى ها، كسادى تجارت وكمبود درآمد است.(1)
1. كمال الدين ج 2 650 غيبة نعمانى ص 250.
فقيهان
عالمان و فقيهان، حافظان دين خدا در روى زمين اند و راهنمايى و ارشاد مردم در دست آنان است. آنان با تحمل زحمات، مسائل دينى را از منابع شرعى استخراج كرده، در دسترس مردم قرار مى دهند، ولى در آخر الزمان وضع دگرگون مى شود و عالمان روزگار بدترين عالمان خواهند بود رسول خدا(ص)دراين باره مى فرمايند: فقيهان آن روزگار، بدترين فقيهانى اند كه در زير آسمان به سر مى برند. فتنه و آشوب، از آنان آغاز مى شود و به آنان نيز باز مى گردد. (1)
ا.بحارالانوار ج 52، ص 190 ثواب الاعمال ص 1 30.